توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

تفکریسم | پسر جون اون ماشه است!

این ماجرا مفصله و نمیشه کل قصه رو اینجا نوشت پس ادامه مطلب رو هم بخون

 

میخواستم تیتر این پست رو بذارم "اسلحه" ولی میدونی یکی بهم گفت برای اینکه نوشته ات بازدید بگیره بهتره که یه تیتر جنجالی تر بذاری، درست هم میگه بازدید تیتر های جنجالی بیشتری اما این چیزی که میگم خیلی به این روزا ربط داره یعنی اصن اتفاقات این روزا باعث شد بهش فکر کنم و یه سری سوالی ذهنم رو درگیر کنه که لا به لای متن میپرسم ازتون شاید چون جواب های شما هم میتونه خیلی جالب و قابل تامل باشه.

 

این روزا همه ما دیدیم که بچه هایی با ارفاق خیلی زیاد 16 ساله، اسلحه دست گرفتن و یه ژستی گرفتن مثل زمانی که اولین بار تو سن کم سیگار میکشن یا به سیگاری بودنشون افتخار میکنند همچین فازی گرفتن که فکر میکنند بزرگ شدن. اما نمیدونن که فرق دست گرفتن این دوتا زمین تا آسمونه هر دوش مشکل داره اما یکی بده، یکی خیلی بد به توان هزارِ؛ این ماجرا منو یاد سربازی انداخت وقتایی که با اسلحه بالای برجک بودیم و جز فکر کردن کار دیگه ای نداشتیم.

 

توی این نحوه دست گرفتن اسلحه چند نفری رو دیدم که انگشتشون روی ماشه بازی میکرد غیر عمد بودا چون تصوری از چیزی که دستشون بود نداشتن یاد داستان حسین خط انداز افتادم برای همین چند پست قبل تر نوشتمش که بتونم اشاره ای بهش بزنم.

 

میخوام یه نقل قول کنم از خودم از فکرای دوران سربازی؛ همیشه اینجوری فکر میکردم :

برای دست گرفتن اسلحه حداقل باید 25 سالت باشه و برای دست زدن به ماشه اون حداقل 35 تا 40 سالت باشه و قبلش هم حتما تست روانشناسی گرفته باشند.

 

اما میدونی چرا این جمله رو میگم؟!

هایلایت کتاب | دروغ هایی که به خودمان میگوییم (دو)

قراره تو این پست به بررسی کتاب دروغ هایی که به خودمان میگوییم بپردازیم و در ادامه مطلب مفصل تر و کامل تر از کتاب بگیم و جملاتی از این کتاب هم بنویسیم.

 

درباره کتاب دروغ هایی که به خود میگوییم

جان فردریکسون در کتاب دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم با بیان ده‌ها داستان و مثال مختلف به بیان رویه‌های غلط رفتاری و روانی که ما ممکن است در زندگی روزمره داشته باشیم و بررسی دلایل و عوامل آن‌ها پرداخته است. جان فردریکسون در این کتاب نشان می‌دهد که چگونه علت ظاهری مشکلات ما تقریباً هرگز علت واقعی آن‌ها نیست. علاوه بر این، او نشان می‌دهد که ما واقعا از چه چیزی می‌ترسیم و چگونه باید با ترس‌هایمان روبه‌رو شویم.

 

این کتاب علاوه بر بخش مقدمه و سخن پایانی شامل شش فصل است. جان فردریکسون در هر فصل از این کتاب مرحله‌ای از مسیر یافتن ریشه‌ی ترس‌ها و مشکلات و روبه‌رو شدن با آن‌ها را بیان می‌کند. این شش فصل عبارتند از:‌ «ایرادی وجود دارد»، «چگونه از حقیقت زندگی‌مان دوری می‌کنیم؟»، «خودداری از پذیرش»، «بمیرید پیش از آن‌که بمیرید»، «دروازه‌ی حقیقت بودن» و «پذیرفتن».

 

خواندن و دانلود کتاب دروغ هایی که به خودمان می گوییم را به چه کسانی پیشنهاد می‌کنیم؟

تجربه واقعی | چاقو کش فرار نکن!!

چندتا خیابون اونور تر از محل زندگی ما یه محله است که یه چاقو کش و گنده لاتی داره که چند بار زندان رفته و آزاد شده اسمش الان یادم نیست چون این ماجرا مال 15 سال پیش که میخوام براتون بگم شما فرض کنید اسمش "حسین خط انداز" باشه این آدم انقد تو چاقو زدن حرفه ای بود که دوست و دشمن زیاد داشت حداقل نصف شهر اینو میشناختن. انقد هم دقیق بود تو کارش که هیچ وقت کسی رو به کشتن نداد.(سخن رو میخوام کوتاه کنم پس داستان سرایی نمیکنم براتون)

 

یه روزی دیدیم که این حسین خط انداز توی محل چنان میدوئه و از دست یه پسر جوون تر در میره که برای ما که هیچ برای اون نصف شهر تعجب داشت چون با خیلی از این گنده تر ها دعوا کرده بود و ساکتشون کرده بود حالا داشت از دست یه پسر جوون (نه لاغر نه چاق با یه قد کوتاه و نسبتا جثه ضعیفی) داشت فرار میکرد البته دست پسره یه چاقو بود که دنبال حسین کرده بود.

 

خلاصه اون روز گذشت و اینکه چرا دنبالش میکرد رو ما دقیق متوجه نشدیم (میگفتن یه بحث ناموسی بوده بعد این به داداش کوچک تر اون پسر جوون حرف زده) تا اینکه قضیه فرار حسین از زبون خودش اومد بیرون و بین بچه های محل گفته شد.

 

میگفت که تنها بوده که این پسر جوونِ با یه چاقو ضامن دار حسین رو پیدا میکنه تو محل با چشاش که پر خون بوده حمله ور میشه بهش حسین که نوع چاقو گرفتن اینو میبینه شروع میکنه به دویدن میگه وقتی دیدم ناشیانه چاقو رو گرفته فهمیدم که تا حالا دست به چاقو نزده و این بی برو برگرد با یه اشتباه میفرستش سینه قبرسون برای همون برای جونش دویده وگرنه حسین کسی نبود که از یه همچین سن و جثه ای فرار کنه.

 

میدونی اینو گفتم که بعدا درمورد یه مسئله ای باهاتون صحبت کنم.

مهمه که چجوری؟! و از چه وسیله ای؟! توسط چه سن و چه کسی؟! این مدل وسایل استفاده میشه.

نکته این تجربه رو شما بگید تو نظرات و اگه تجربه و قصه ای دارید برام بنویسید.

هایلایت کتاب | دروغ هایی که به خودمان میگوییم (یک)

معرفی کتاب و جملاتی از کتاب در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

 

کتاب دروغ هایی که به خودمان میگوییم اثر جان فردریکسون و کتابی در حوزه‌ی خودیاری است که در سال ۲۰۱۷ منتشر شد. در این کتاب، نویسنده به بررسی رویه‌های نادرستی که ما به خودمان نسبت می‌دهیم و در نتیجه، به خودمان دروغ می‌گوییم، می‌پردازد. این کتاب به‌عنوان یکی از بهترین کتاب‌های حوزه‌ی خودشناسی و خودیاری اخیر شناخته شده است. این کتاب به‌عنوان یک راهنمای عملی برای بهبود کیفیت زندگی و ارتقای سطح آگاهی و خودشناسی خوانندگان بسیار مفید است.

 

بریده های کتاب دروغ هایی که به خودمان میگوییم:

تفکریسم | آیا واقعا برنده شدم؟!

چند روز پیش یه سریالی نگاه میکردم که جالب بود داستانش درمورد یه قاتل بود که 33 تا پسر جوون و نوجوون رو کشته و زیر خونش دفن کرده بود. ماجرای این سریال از یه داستان واقعی بوده و یه پرونده جنایی عجیب که واقعا چرا های زیادی رو توی ذهن آدم به وجود میاره.

 

یه شخصیتی هم داشت که وکیل این قاتل بود یه جورایی میشه گفت اولین موکلش بعد از دفتر مستقل داشتن، اون قاتل داستان خودش رو میگه و این وکیل هم به خاطر سر و صدا و شهرتی که پرونده واسش داره نمیخواد ردش کنه هم اینکه یه جورایی وجدانش میگه قبول نکن اینکه چی میشه و کدام رو انتخاب میکنه مهم نیست.

 

میخواستم به اینجا برسم و این دیالوگش بنویسم که خیلی جالب و میشه ساعت ها بهش فکر کرد. توی یه جایی این وکیل با دادستان که صحبت میکنه یه سوال مهم میپرسه:

اگه من این پرونده رو برنده بشم، واقعا برنده شدم؟!

 

اسم سریال : شیطان در لباس مبدل | Devil in Disguise 

هایلایت کتاب | کتابخانه نیمه شب (پایانی)

و برسیم به پارت آخر این کتاب یه توضیحات نهایی درموردش رو میگم و معرفی میکنیم و در آخر هم بریده هایی از کتاب رو قرار میدم امیدوارم که لذت ببرید، کتاب بخرید و کتاب بخونید.

توی این مسیر هم کتاب هایی رو به ما معرفی کنید تا ما هم کتاب های جدیدی رو بشناسیم و بخونیم با سپاس❤️

 

بریم سراغ معرفی و بریده های کتاب :

تابه‌حال شده در نقطه‌ای از زندگی بایستید و با خودتان بگویید اگر در آن روز تصمیم دیگری می‌گرفتم چه می‌شد؟ پاسخ سوال روشن است، حتماً برایتان پیش آمده است. زندگی مجموعه‌ای از تصمیمات ماست و ما با این‌که در هر بزنگاهی سعی می‌کنیم بهترین تصمیم را داشته باشیم، نمی‌توانیم از تردید فرار کنیم. تردید همیشه با ماست؛ تردید در این که شاید می‌توانستیم بهتر عمل کنیم و تصمیمات درست‌تری بگیریم.

 

همه‌ی ما به محض این‌که پا به دنیای بزرگسالی و حتی نوجوانی می‌گذاریم، مجبور به تصمیم‌گیری هستیم. انتخاب رشته می‌کنیم، به دانشگاه می‌رویم، دوست پیدا می‌کنیم، بعد هم به سراغ شغل و فرد و موردعلاقه‌مان می‌رویم و در هر کدام از این تصمیم‌ها، یک تغییر کوچک می‌تواند مسیر زندگی‌مان را به کل تغییر دهد و ما را به فرد دیگری تبدیل کند.

هایلایت کتاب | بوف کور

هایلایت کتاب | بوف کور

پدرام پدرام پدرام · 17 فروردین ·

معرفی و بریده هایی از کتاب بوف کور نوشته صادق هدایت  | به طور مفصل و کامل در ادامه مطلب بخوانید.

کتاب بوف کور با عنوان انگلیسی The Blind Owl رمانی از صادق هدایت نویسنده‌ی سرشناس ایرانی است. این رمان که اولین‌ بار در سال ۱۳۱۵ در هند چاپ شد، مهم‌ترین اثر داستانی سوررئال ایرانی است که آوازه‌اش مرزهای ایران را درنوردیده است. روایت رمان اول شخص و غیرمنسجم است و دو بخش نسبتاً متفاوت دارد. در تکه‌ی نخست زن اثیری مورد توجه و روایت اوست و در تکه‌ی دوم زنی که لکاته می‌نامدش. فضای داستان مبهم و تاریک است و با نمادپردازی و تصویرسازی منحصربه‌فرد هدایت به‌درخشانی خلق شده است.

 

کتاب بوف کور رمانی کوتاه از صادق هدایت، اولین و مهم‌ترین رمان‌نویس ایرانی است. این اثر یکی از برجسته‌ترین رمان‌های سوررئال فارسی است‌ که هدایت با خلق آن نام و شهرتی نسبی در گستره‌ی جهان به دست آورد. این کتاب که در سال ۱۳۱۵ خورشیدی چاپ شد، برای انتشار نیز مسیری پیچاپیچ و سخت را طی کرد. موضوع کتاب بوف کور را نمی‌‌توان به کلماتی محدود خلاصه کرد. رمان دو بخش دارد که در هر دو بخش راوی اول شخص داستان از ارتباط عجیب خود با یک زن سخن می‌گوید. در بخش نخست زنی اثیری که نماد یک زن آسمانی و دست‌نیافتنی است، مرکز توجه راوی است و در بخش دوم زنی که لکاته خوانده شده؛ زنی که از راوی دوری می‌کند و همزمان فاسق‌هایی پرشمار دارد و نماد زنی زمینی و دور از ایدئال‌های ذهنی است.

 

حضور پیرمرد قوزی و پیرمرد خنزرپنزری در دو بخش بر غرابت و ابهام فضای داستان بوف کور افزوده است. فضای عجیب برساخته‌ی هدایت با نمادپردازی ویژه‌ی او به‌خوبی پخته و پرداخته شده است. گسست از واقعیت، چندپارگی و عدم انسجام روایت و روان‌پریشی راوی در کنار بن‌مایه‌ و تصاویر تیره و پرابهام اثر که همگی از مرگ‌اندیشی و اندیشه‌ی پوچی و انزواجوی هدایت ریشه گرفته، رمان بوف کور را به یکی از بهترین و تأثیرگذارترین رمان‌‌های فارسی و نیز پربحث‌‌ترینشان بدل کرده است.

هایلایت کتاب | کتابخانه نیمه شب (دو)

کتاب کتابخانه‌ نیمه شب روایت دختری‌ست که در اوج اندوه و استیصال، با شکل‌های دیگر زندگی‌اش مواجه می‌شود و می‌بیند که در هر دوره‌ای تصمیم‌های متفاوت چطور می‌توانستند برایش زندگی متفاوتی بسازند. دختر هر کتاب را که برمی‌دارد به مسیر یکی از تصمیم‌های نگرفته‌اش می‌رود و می‌تواند انتهای آن تصمیم را ببیند. او در یک زندگی به رویایش می‌رسد و یک یخچال‌شناس می‌شود، در زندگی دیگر شناگری معروف و در زندگی بعدی یک خواننده. او همین‌طور بین زندگی‌های مختلفی که می‌توانست داشته باشد سر می‌خورد و تک‌تک حسرت‌هایش را می‌بیند. همه‌ی ما با خواندن رمان کتابخانه نیمه‌شب بخشی از خودمان را می‌بینیم؛ خودمان را که به‌خصوص در موقعیت‌های سخت مدام حسرت موقعیت‌های ازدست‌رفته را می‌خورد و فکر می‌کند کاش زندگی امکان عقب‌گرد داشت. (جمله ها در ادامه مطلب)

 

بریده هایی از کتاب کتابخانه نیمه شب :

دیالوگ ماندگار | Soul 2020

دیالوگ ماندگار | Soul 2020

پدرام پدرام پدرام · 17 فروردین ·

یه قصه درباره یه ماهی شنیدم اون به سمت ماهی پیرتر شنا میکنه و میگه :  من میخوام اون چیزی که بهش میگن اقیانوس رو پیدا کنم

ماهی پیره میگه : اقیانوس؟! همینی که الان توش هستی

ماهی جوونه میگه : این؟! این که آبه! چیزی که من میخوام اقیانوس

انیمیشن روح | Soul - سال انتشار 2020

هایلایت کتاب | کتابخانه نیمه شب (یک)

کتاب کتابخانه نیمه شب داستانی از مت هیگ است که شما را به این فکر می‌اندازد که اگر زندگی دیگری را تجربه می‌کردید چه روزگاری داشتید. همه‌ی ما در برهه‌ای از زندگی با هجوم «اگر»ها مواجه شده‌ایم. اگر در بزنگاه‌ها انتخاب‌های دیگری داشتیم، اگر زندگی دیگری داشتیم، اگر اتفاقات شکل دیگری رقم می‌خوردند و اگر و اگر و اگر... کتابخانه‌ نیمه‌شب اثری در مورد تحقق همین اگرهاست؛ رمانی خواندنی به قلم مت هیگ که به رویای دور و مشترک انسان‌ها، یعنی تجربه‌ی شکل‌ها و مسیرهای دیگر زندگی می‌پردازد. (جمله ها در ادامه مطلب)

 

بریده ای از کتاب کتابخانه نیمه شب :