تجربه واقعی | شبکه رو اعصاب مارکتینگ🤬
· 16 فروردین · خواندن 6 دقیقه قطعا این ماجرا براتون آشناست که یهو یکی بهتون زنگ میزد و دوست دوران بچگیتون بود شما خوشحال از اینکه که وااااای ببین کی زنگ زده بعد اینا دو مدل داشتن :
دسته اول سیاست داشتن و حدود یه هفته چت ، زنگ و قرار میذاشتن بعد میرفتن سراغ اصل قضیه و زیر مجموعه گیری این حرفا
دسته دوم 5 دقیقه خوش و بش میکردن و میپرسیدن چیکار میکنی بعدش کافی بود بگی بیکار!! مغزتو میخوردن که نتورک عالیه بیا سر سال نشده 206 رو خریدی و...
بدون شک باهاشون برخورد داشتید من آخرین برخوردم با این افراد فکر کنم مربوط به دو سه سال پیش که تهشم خیلی جالب نشد باعث شد 🤬 فحش بدم تا خفه شه و دیگه زنگ نزنه چون به شدت سیریش بود و مغزمو خورد.
بعد اینا یه جمله ای رو خیلی تکرار میکردن چون میخوام مقدمه خیلی طولانی نشه بقیه رو تو ادامه مطلب میگم
بهترین سرمایه گذاری، سرمایه گذاری روی خودتان است. وارن بافت
چندتا سوال ذهنم رو درگیر کرد بعد این سال ها 🤔 :
اینا هنوز زندن؟!
بنز و بی ام و خریدن؟!
قرار هاشون رو هنوز توی پارک روی چمن ها برگزار میکنند؟!
در حالی که ساقه طلایی با شیر کاکائو میخورن از خرید بنز تو سال آینده میگن؟!
جدای از شوخی تمام این سوال ها یه مسئله مهم هم تو ادامه مطلب گفتم یه داستان واقعی و اتفاقی که تو این شرکت های هرمی برای یکی از دوستای نزدیک من به وجود اومد و نکاتی که دونستنش کمک میکنه تو این شرایط بدونید چیکار کنید خلاصه که مفصل و خوندنش خالی از لطف نیست و اگر تجربه های مشابهی داشتید توی نظرات بنویسید تا جون حتی یک نفر هم شده نجات بدیم.
امیدوارم که حالشون خوب باشه و دست از سیریش بودن برداشته باشند واقعا موجوداتی عجیبی بودن به خورد اینا کلی کتاب زرد و الکی پیشنهاد میکردن و برای ما جوری از استراتژی پولدار شدن حرف میزدن که انگار نویسنده اون کتاب ها بودن دم به دقیقه هم در حال کشیدن یه نمودار بودن و یه جوری انگیزشی صحبت میکردن که باورشون شده بود سال دیگه بنز میخرند.
همه اینا رو گفتم که برسم به یک خاطره عجیب از این شرکت های هرمی حتما بخونید و حواستون رو جمع کنید چون یه مدل نتورک خطرناک وجود داره که زیاد هم شدن
نتورک مارکت خطرناکی به اسم کیو نت | QNET - این یک داستان واقعی است :
من یه دوستی داشتم که این یه دوره شدیدا بیکار شده بود و همه ما توی سن 20 تا 25 سالگی همیشه به این فکر میکنم که در زمان کوتاهی به وضع مالی خوبی برسیم و به ثروت برسیم اصن کیه که بدش بیاد؟! ولی همین طمع و رویای یک شبه پولدار شدن نزدیک بود کار دست این رفیق ما بده به دعوت یکی از دوستای قدیمی اش که به ظاهر توی یه هتل در شهر مشهد کار میکرد گفت که بیاد مشهد برای استخدام شدن و ماهی 20 تومن بخاطر گردشگری بودن مشهد میتونه با کار توی هتل حقوق بگیره(این ماجرا برای سال 97 ایناست) خلاصه با شنیدن حقوق و اینکه کار توی هتل با کلی ذوق و شوق رفت.
وقتی رسید مشهد ترمینال اومدن دنبالش و اینو بردن تو یه آپارتمان نسبتا بزرگ و اینم واسش سوال شد که مگه قرار نبود هتل بریم؟! گفت حقیقتش ما تو هتل کار نمیکنیم و اینجا یه تیم نتورک مارکتینگ هستیم که به صورت دلاری درآمد داریم و تو باید یه سری دوره ها رو بگذرونی که حدود 3 تا 5 روز طول میکشه بعدش کلی پول درمیاری این حرفا...
اینم بگم که وقتی این رفیق ما وقتی به اونجا رسید لایو لوکیشنش رو برای ما فرستاد و یه چاقوی ضامن دار هم با خودش برده بود.
خلاصه بعد یکم استراحت و فردا کلاسش شروع شد اول از همه گوشیش رو ازش گرفتن و بعد یه چیزی شبیه به قوانین پادگان اونجا برقرار بود هر چند ساعت یه بار باید سر یه کلاس میبودن و راس ساعت 8 صبح هر روز هم به بدترین شکل ممکن اینا رو بیدار میکردن(صد رحمت به پادگان میدونی سالم میبودی) میگفت حتی یکی مریض و حال ندار بود که اینو با لگد بیدار کردن.
روز دوم این بنده خدا دیگه ترسیده بود ( خبر نداشتن این چاقو داره شانسی که آوردن کیف ها رو نمیگشتن) خلاصه قبل از اینکه بیان سراغ بیداری اینا زودتر بیدار شد و رفت سراغ کیفش و چاقو رو گذاشت تو جیبش بعد از کلاس اول گفت که دیگه نمیخواد کلاس ها رو ادامه بده و میخواد که برگرده شهر خودش همین حین بود که اون افراد گولاخ اومدن سراغش که نمیتونی بری و باید آموزشت تکمیل بشه اما این تو کتش نمیرفت و چاقو رو درآورد اینا هم که جا خورده بودن سعی کردن نزدیک این بنده خدا بشن که دیدن نه واقعا میزنه و گفت که لوکیشن اینجا همه به دوستاش که ما باشیم داده اینا که دیدن اوضاع خیته گفتن باشه برو گوشیو و وسایلش رو دادن اما یه شرط گذاشتن که تا ترمینال باید با یکی از این افراد کیو نت بره.
اینو میرسونن ترمینال و بلیط میگیرن و همون دور و اطرافش بودن تا سوار شه وقتی میگه سوار میشه و حرکت میکنه حتی تا حدود نیم ساعت اتوبوس رو دنبال میکنند.
چیزایی که تعریف میکرد ترسناک و عجیب بود؛ مثلا میگفت یه پسره دوره اش که تموم شده بود این گولاخ ها رفته بودن بالاسرش با یکی از لیدر های ارشد و به پسره گفتن به باباش زنگ بزنه و بگه که مثلا با یکی تصادف کرده و باید دیه بده 50 60 میلیون باید دیه بده هر چی پدر اصرار که کجایی بگو میام از پسره انکار میگه تا جایی که میدونه فقط باباشو راضی کرد دیگه از بعدش خبر نداره اما اینجور مسائل هم بوده.
ببینید حواستون باشه این روزا این مدل آگهی ها توی دیوار خیلی زیاد شده به اسم امریه سربازی، کار تو هتل، مدلینگ، شغل های رویایی دست میزارن و شما رو به جاهایی میبرند که فکرشم نمیکنید من خبر های بدتری هم از این تیم های کیو نت شنیدم ولی چون شنیده هاست براتون نمیگم.
چندتا نکته هست برای اینکه بفهمید اون استخدامی ها واقعی یا نه باید از شخص پشت تلفن و آگهی بپرسید.
اسم شرکت و آدرس شرکت
اسم و فامیل شخص(البته که دروغ میگن)
شماره موبایلشون رو حتما یادداشت کنید
اسم مدیر عامل شرکت رو بپرسید
اگه سایت داره سایتشون رو بگیرید
به هیچ وجه شماره ملی و اطلاعات مهم بهشون ندید
وقتی این اطلاعات رو گرفتید برید سراغ تماس گرفتن با این شرکت ها(چون اصولا پشت اسم یه شرکت بزرگ قایم میشن) حتما با اسم شرکتی که بردن تماس بگیرید و ماجرا رو جویا بشید فقط به یه سرچ ساده به اسم و تاریخچه و مجوز شرکت بسنده نکنید و اطلاعات بدست اومده رو اگه شرکت برای شکایت خواست بهشون بدید تا اونا با تیم حقوقی پیگیر بشن. درمورد ماجرای امریه های سربازی هم کسی توی دیوار آگهی نمیزنه از سایت های معتبر دنبال امریه های سربازی باشید.
در آخر مراقب خودتون باشید و یه جمله نهایی از من به شما نصیحت :
هیچ پولدار شدن یه شبه ای وجود نداره اگه هم وجود داشته باشه به قول قدیمیا باد آورده رو باد میبره پس رویاهاتون رو پله پله دنبال کنید. | پدرام
با آرزوی موفقیت و شادی زیاد برای شما❤️