توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

تجربه واقعی | شما و آدم ها

تا اونجایی که میدونم تو بلاگیکس مخاطبانی با رده های سنی مختلف فعالیت دارند و این یعنی علاقه به نوشتن، اظهار نظر، فعالیت و حتی بیان روزمرگی بین همه فعاله.

 

حتی رده های کنکوری، دانش آموز و دانشجو هم قطعا داریم؛  یکی از چیزایی که دوست دارم راجبش از خیلی آدمای فعال اینجا بپرسم اینه که داستان تحصیل و کنکورشون چطور گذشت؟ به نظرم این داستان برای هر آدمی، یه فراز و فرود های خاصی داره که مشابه بقیه نیست. خیلیا پشت کنکور ممکنه باشن و برای هدفشون تلاش کنن خیلیا همون سال اول یه جا قبول شدن، خیلیا با تلاش، خیلی هام خیلی براشون اهمیتی نداشته و یه جا رفتن شایدم ول کردن. اما میدونید کشور ما مدرک محوره بیشتر، شما هر جا بری اول می پرسن مدرکت چیه؟ و یه زمانی مهم بود کجا درس خوندی ولی الان دیگه دانشجوی روانشناسی دولتی و آزاد و پیام نور خیلی فرقی ندارن نه از نظر سطح دانش ، بلکه از نظر جایگاه اجتماعی.

 

به شخصه دانشجوی یه دانشگاه دولتی ام، به عنوان یه فرد خوابگاهی، اینقدر که باید استرس خوابگاه و دانشگاه و استاد و واحد و امتحان رو بکشم، دانشگاه آزاد مثلا اینقدر سختی نداره. آره خب تهش یه مدرکه دیگه منم نباید سخت بگیرم ولی برام جالبه هیچی تفاوتی با باقی دانشگاه ها نداریم که هیچ، مغزی هم نمی مونه برامون.

 

حالا همه این ها به کنار، میخوام از مصیبت انتخاب رشته یه فردی که به طور کامل قراره وارد یه جامعه بشه صحبت کنم...

 

تجربه واقعی | جنبش کتابخوانی!

تا حالا براتون پیش اومده یه کتاب رو بخونید و بگید اِاِ این چقدر منه؟!

یا یه فیلم رو ببینید و بگید این کاراکتر چقدر شبیه منه!! 

 

خیلی مهمه کتاب و فیلم رو چطور و با چه نیتی بخونی،می تونم بگم یکی از مهم ترین معیار ها اینه که اول بدونی اصلا چی میخوای بخونی؟چی میخوای ببینی؟پس شناخت علایق و سلایق خودت خیلی مهمه!وقتی ندونی آدم جزئی نگری هستی یا کلی نگر قطعا تو انتخاب کتاب و فیلم به مشکل می‌خوری،مثلا آدمای کلی نگر با خوندن رمان،کمی تا حدودی مشکل دارن بیشتر ترجیح میدن وقتشونو صرف خوندن یه کتابی کنند که به جای اینکه جزئیات زندگی یه شخص رو شرح بده مستقیم بره سر اصل مطلب و از اول تا آخر درباره یه موضوع علمی صحبت کنه.

 

بله شما حتی برای خوندن کتاب درسی هم باید بدونی هدفت چیه!میخوای یه چیزی یاد بگیری؟یا میخوای فقط حفظ کنی و نمره بگیری تموم بشه بره؟!میدونم اینجا کنکوری و دانشجو زیاده،اهل کتاب و فیلم هم همینطور،من خودم یه زمانی دانش آموز بودم الان دانشجوام،هم درس دادم،هم درس گرفتم،آدما باید برای چیزی که میخونن ارزش قائل باشن،فرض کن تو وقتت رو برای چیزی بگذاری که دوستش نداری،خب لذت نمی بری ازش! برای همینه که حتی کتاب های مدرسه هم دیگه جذابیت ندارن، چرا؟ بیا ادامه مطلب تا بگم.

تجربه واقعی | حقته که بازنده باشی بابا جان!

| مطمئنم که خوندن این تجربه نگاهت رو به بخشی از زندگیت عوض میکنه اگه میگی نه پس بخونش و نظرتو بهم بگو اگه تجربه مشابهی داشتی |

 

اگه مدام داری درجا میزنی حقته عزیزم چون تو یه کمال گرایی که هر ثانیه داری به خودت آسیب میزنی! میگی نه برو ببین پارسال چه فکر و ایده هایی داشتی که گفتی فلان چیزو ندارم... دوره ندیدم... ابزار میخوام بدون ابزار نمیشه... کیفیت دوربینم پایین وای میکروفون ندارم... از شنبه شروع میکنم و بهونه های دیگه.

 

اینو نه فقط به تو بلکه به خودمم میگم چون وقتی میخوای یکی رو نصیحت کنی :

باید یه سوزن به خودت بزنی یک جوالدوز به دیگران

 

من حدود دو سال پیش مثل خیلی از شما بودم همیشه یه بهونه داشتم که ایده هامو پیاده نکنم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم این عادت که ضرر های زیادی بهم زد رو کنار بزنم اما از کجا شروع شد؟ دقیقا از جایی که دنبال کار میگشتم و بالای 100 تا مصاحبه کاری رفتم طی سه سال اخیر.

 

تا اینکه یه جایی مشغول به کار شدم، کارفرما اختیار عمل  و یه سایت نصفه نیمه ای که خیلی هم اصولی درست نشده بود با کلی ایراد رو بهم سپرد.

این لحظه دقیقا اون جایی که فیلوسوفیا به عنوان یک سایت رسمی متولد شد :)

من بودم و بدون هیچ تجربه ای از طراحی وب سایت... میدونی چیکار کردم؟!

 

تجربه واقعی | چاقو کش فرار نکن!!

چندتا خیابون اونور تر از محل زندگی ما یه محله است که یه چاقو کش و گنده لاتی داره که چند بار زندان رفته و آزاد شده اسمش الان یادم نیست چون این ماجرا مال 15 سال پیش که میخوام براتون بگم شما فرض کنید اسمش "حسین خط انداز" باشه این آدم انقد تو چاقو زدن حرفه ای بود که دوست و دشمن زیاد داشت حداقل نصف شهر اینو میشناختن. انقد هم دقیق بود تو کارش که هیچ وقت کسی رو به کشتن نداد.(سخن رو میخوام کوتاه کنم پس داستان سرایی نمیکنم براتون)

 

یه روزی دیدیم که این حسین خط انداز توی محل چنان میدوئه و از دست یه پسر جوون تر در میره که برای ما که هیچ برای اون نصف شهر تعجب داشت چون با خیلی از این گنده تر ها دعوا کرده بود و ساکتشون کرده بود حالا داشت از دست یه پسر جوون (نه لاغر نه چاق با یه قد کوتاه و نسبتا جثه ضعیفی) داشت فرار میکرد البته دست پسره یه چاقو بود که دنبال حسین کرده بود.

 

خلاصه اون روز گذشت و اینکه چرا دنبالش میکرد رو ما دقیق متوجه نشدیم (میگفتن یه بحث ناموسی بوده بعد این به داداش کوچک تر اون پسر جوون حرف زده) تا اینکه قضیه فرار حسین از زبون خودش اومد بیرون و بین بچه های محل گفته شد.

 

میگفت که تنها بوده که این پسر جوونِ با یه چاقو ضامن دار حسین رو پیدا میکنه تو محل با چشاش که پر خون بوده حمله ور میشه بهش حسین که نوع چاقو گرفتن اینو میبینه شروع میکنه به دویدن میگه وقتی دیدم ناشیانه چاقو رو گرفته فهمیدم که تا حالا دست به چاقو نزده و این بی برو برگرد با یه اشتباه میفرستش سینه قبرسون برای همون برای جونش دویده وگرنه حسین کسی نبود که از یه همچین سن و جثه ای فرار کنه.

 

میدونی اینو گفتم که بعدا درمورد یه مسئله ای باهاتون صحبت کنم.

مهمه که چجوری؟! و از چه وسیله ای؟! توسط چه سن و چه کسی؟! این مدل وسایل استفاده میشه.

نکته این تجربه رو شما بگید تو نظرات و اگه تجربه و قصه ای دارید برام بنویسید.

تجربه واقعی | شبکه رو اعصاب مارکتینگ🤬

قطعا این ماجرا براتون آشناست که یهو یکی بهتون زنگ میزد و دوست دوران بچگیتون بود شما خوشحال از اینکه که وااااای ببین کی زنگ زده بعد اینا دو مدل داشتن :

  1.  دسته اول سیاست داشتن و حدود یه هفته چت ، زنگ و قرار میذاشتن بعد میرفتن سراغ اصل قضیه و زیر مجموعه گیری این حرفا

  2. دسته دوم 5 دقیقه خوش و بش میکردن و میپرسیدن چیکار میکنی بعدش کافی بود بگی بیکار!! مغزتو میخوردن که نتورک عالیه بیا سر سال نشده 206 رو خریدی و...

 

بدون شک باهاشون برخورد داشتید من آخرین برخوردم با این افراد فکر کنم مربوط به دو سه سال پیش که تهشم خیلی جالب نشد باعث شد 🤬 فحش بدم تا خفه شه و دیگه زنگ نزنه چون به شدت سیریش بود و مغزمو خورد.

 

بعد اینا یه جمله ای رو خیلی تکرار میکردن چون میخوام مقدمه خیلی طولانی نشه بقیه رو تو ادامه مطلب میگم

بهترین سرمایه گذاری، سرمایه گذاری روی خودتان است. وارن بافت

 

چندتا سوال ذهنم رو درگیر کرد بعد این سال ها 🤔 :

  • اینا هنوز زندن؟!

  • بنز و بی ام و خریدن؟!

  • قرار هاشون رو هنوز توی پارک روی چمن ها برگزار میکنند؟!

  • در حالی که ساقه طلایی با شیر کاکائو میخورن از خرید بنز تو سال آینده میگن؟!

 

جدای از شوخی تمام این سوال ها یه مسئله مهم هم تو ادامه مطلب گفتم یه داستان واقعی و اتفاقی که تو این شرکت های هرمی برای یکی از دوستای نزدیک من به وجود اومد و نکاتی که دونستنش کمک میکنه تو این شرایط بدونید چیکار کنید خلاصه که مفصل و خوندنش خالی از لطف نیست و اگر تجربه های مشابهی داشتید توی نظرات بنویسید تا جون حتی یک نفر هم شده نجات بدیم.