تجربه واقعی | حقته که بازنده باشی بابا جان!

پدرام پدرام پدرام · 22 فروردین · خواندن 5 دقیقه

| مطمئنم که خوندن این تجربه نگاهت رو به بخشی از زندگیت عوض میکنه اگه میگی نه پس بخونش و نظرتو بهم بگو اگه تجربه مشابهی داشتی |

 

اگه مدام داری درجا میزنی حقته عزیزم چون تو یه کمال گرایی که هر ثانیه داری به خودت آسیب میزنی! میگی نه برو ببین پارسال چه فکر و ایده هایی داشتی که گفتی فلان چیزو ندارم... دوره ندیدم... ابزار میخوام بدون ابزار نمیشه... کیفیت دوربینم پایین وای میکروفون ندارم... از شنبه شروع میکنم و بهونه های دیگه.

 

اینو نه فقط به تو بلکه به خودمم میگم چون وقتی میخوای یکی رو نصیحت کنی :

باید یه سوزن به خودت بزنی یک جوالدوز به دیگران

 

من حدود دو سال پیش مثل خیلی از شما بودم همیشه یه بهونه داشتم که ایده هامو پیاده نکنم تا اینکه بالاخره تصمیم گرفتم این عادت که ضرر های زیادی بهم زد رو کنار بزنم اما از کجا شروع شد؟ دقیقا از جایی که دنبال کار میگشتم و بالای 100 تا مصاحبه کاری رفتم طی سه سال اخیر.

 

تا اینکه یه جایی مشغول به کار شدم، کارفرما اختیار عمل  و یه سایت نصفه نیمه ای که خیلی هم اصولی درست نشده بود با کلی ایراد رو بهم سپرد.

این لحظه دقیقا اون جایی که فیلوسوفیا به عنوان یک سایت رسمی متولد شد :)

من بودم و بدون هیچ تجربه ای از طراحی وب سایت... میدونی چیکار کردم؟!

 

 

چند روز اول که حسابی گیج بودم و سردرگم که اصن باید چیکار کنم؟ چرا این مسئولیت رو قبول کردم اصن!! اما مجبور بودم انجامش بدم چون خواهی نخواهی باید انجامش میدادم قبلا وبلاگ نویسی انجام داده بودم (از وبلاگ نویس های میهن بلاگ بودم تو سال 93 تا 98) خلاصه که برای اینکه گند نزنم به همون سایت  نصفه نیمه ای که دستم بوده اومدم و سایت خودم رو زدم تمام مراحلش رو طی کردم اول فقط یه سایت رزومه ای بود که بد ریخت و داغون بود که شده بود محل تست و خراب کاری های من تا بلایی سر سایت کارفرما نیاد.

 

بعد یه مدت یکم ریسک پذیری ام بالا رفت من عاشق فلسفه بودم و فیلوسوفیا هم از سال 96 تا 99 توی تلگرام و اینستاگرام فعال بود و نویسندگی میکردم با خودم گفتم که تو یه رویایی داشتی وقتشه که کمال گرایی رو بذاری کنار فیلوسوفیا رو دوباره زنده کن تهش که چی خراب میشه دیگه یا بازنده میشی یا برنده!

 

من بیشتر از 5 بار به سایتم گند زدم دو بار به شکل کامل سایتم پرید اما میدونستم که به طراحی سایت علاقه دارم؛ یه جاهایی هم بگما میخواستم جا بزنم آخه به چالش هایی خوردم که واقعا کلافه ام کرده بودن و حل نمیشدن. این وسط هم رفیق هایی که داشتم و برنامه نویس و طراح سایت هم بودن یا گوشی هاشون رو جواب نمیدادن یا جواب های سر بالا میدادن چیزی که قضیه رو عجیب تر میکرد اونجایی بود که به مشکلاتی خورده بودم که حتی هوش مصنوعی و هر چی سرچ میکردم جواب های ناکارآمدی بودند اونجا بود که متوجه شدم :

بعضی وقتا تا توی دل کار نری، به چالش نخوری جوابش رو نمیتونی پیدا کنی.

 

تا اینجا من بودم چندتا چالش و سه تا سایت دستم (وسط این مسیر یه مشتری جدید هم اضافه شده بود) حالا دیگه راه برگشتی نبود. اینو اضافه کنم قبلا دوره های زیادی برای طراحی سایت و کد نویسی دیده بودم که نصفه ول کرده بودم و اون دوران همیشه میگفتم هر وقت دوره ها تموم شد سایت رو میزنم حالا حتی بدون تمام کردن دوره ها وسط یه باتلاق بودم که هر چی دست و پا میزدم بیشتر فرو میرفتم حتی بعضی از دوستای برنامه نویس و طراح سایت هم یا جواب نمیدادن یا اینکه جوابشون سربالا بود.

 

خلاصه رفتم سراغ پلن بی یعنی جواب های غیر مستقیم گرفتن و خرد کردن سوالات از آدم های با تجربه در این حرفه؛ فهمیدم هر بخش از سوال رو از یه نفر بپرسم و پازل وار جواب ها رو بهم وصل شد و باید بگم که بله شد بالاخره شد!! اون باگ و مشکل رو حل کردم، سایت بالا اومد و حالا اون چالش باعث شده بود زودتر از انتظارم تو این کار پیشرفت کنم.

 

مطمئنم اگه هنوز با تفکر "حالا دوره ها رو تموم کنم اقدام میکنم" پیش میرفتم هنوزم بلد نبودم حتی در حد یه نصب ساده وردپرس انجام بدم.

 

این قصه تجربه واقعی من از کنار گذاشتن کمالگرایی بود؛ الان وقتی ایده ای میاد تو سرم صبر نمیکنم که قشنگ پخته و کامل بشه همین که یه هدف کلی بذارم یه بررسی ساده کنم کافیه بقیه اش توی مسیر درست میشه اگه تو بررسی های ساده اما فکر شده مهر "شدنی بودن" بخوره بهش حرکت میکنم که اون ایده رو بسازمش.

 

بذارید چندتا مثال دیگه از دنیای واقعی براتون بزنم از کسایی که اگه کمالگرایی داشتن این ها هرگز ساخته نمیشدن :

  • فیسبوک : یک پروژه دانشجویی ساده بودبرای ارتباط بین دانشجوی های یک دانشگاه خاص که قرار نبود جهانی بشه اما...

  • اینستاگرام : یک پلتفرم بد قیافه برای گذاشتن عکس اصن معلوم نشد دقیقا عکس در چه حوزه ای؛ اما الان هر روز آپدیت میشه و محل کسب و کار هزاران نفر شده

  • لامبورگینی : شرکتی که تراکتور میساخت اما حالا تبدیل شده به یک برند لاکچری که ماشین های سرعتی میسازه

  • و هزارتا مثال دیگه که خودتون بهتر میدونید.

 

رفقا از من به شما نصیحت من هنوزم نمیگم که به جایی رسیدم و خیلی خفنم اینا نهههه... ولی فهمیدم که کمالگرایی باعث میشه درجا بزنی شاید اگه همون سال ها در کنار آموزش دیدن اقدام جدی هم انجام میدادم الان به جای مثلا سه تا پروژه هزار تا پروژه با یه تیم بزرگ داشتم. و جمله آخرمم بگم :

 

قرار نیست توی آغاز راه بهترین باشی کافیه شروع کنی اوایل راه رو نمیشناسی کند پیش میری اما یاد میگیری که چجوری سرعتت رو بیشتر کنی و بهترین بشی

 

یه سوال هم بپرسم ازت : حالا حاضری کمال گرایی رو کنار بذاری؟!