دیالوگ ماندگار | انجمن شاعران مرده
· 20 فروردین · خواندن 1 دقیقه یه راز میخوام بگم بهتون، جمع شید!
ما شعر نمیگیم و نمیخونیم به خاطر اینکه بامزهس
ما شعر میگیم و میخونیم به خاطر اینکه از نوع بشریم و نوع بشر پر از شور و اشتیاقه.
پزشکی، وکالت، تجارت و مهندسی، اینا حرفههای شریفیان و برای بقای بشر لازمان
اما شعر، زیبایی، داستان عاشقانه و عشق، اینا دلیلهای ما برای زندگی کردنن.
بذارید از "ویتمن" براتون یه شعر بخونم.
《آه، امان از این زندگی آکنده از پرسش های مکرر!
امان از این قطار بی پایان پر از بی اعتقاد ها!
امان از شهر های پر از حماقت!
پس ارزش این ها برای من، برای زندگی، چیست؟"
و اینجا جواب میده:
"تو اینجایی! و زندگی واقعیه! هویت واقعیه!
بازی ادامه دارد و تو میتوانی شعری به آن بیفزایی."
Dead Poets Society | انجمن شاعران مرده