تفکریسم | پسر جون اون ماشه است!

پدرام پدرام پدرام · 18 فروردین · خواندن 5 دقیقه

این ماجرا مفصله و نمیشه کل قصه رو اینجا نوشت پس ادامه مطلب رو هم بخون

 

میخواستم تیتر این پست رو بذارم "اسلحه" ولی میدونی یکی بهم گفت برای اینکه نوشته ات بازدید بگیره بهتره که یه تیتر جنجالی تر بذاری، درست هم میگه بازدید تیتر های جنجالی بیشتری اما این چیزی که میگم خیلی به این روزا ربط داره یعنی اصن اتفاقات این روزا باعث شد بهش فکر کنم و یه سری سوالی ذهنم رو درگیر کنه که لا به لای متن میپرسم ازتون شاید چون جواب های شما هم میتونه خیلی جالب و قابل تامل باشه.

 

این روزا همه ما دیدیم که بچه هایی با ارفاق خیلی زیاد 16 ساله، اسلحه دست گرفتن و یه ژستی گرفتن مثل زمانی که اولین بار تو سن کم سیگار میکشن یا به سیگاری بودنشون افتخار میکنند همچین فازی گرفتن که فکر میکنند بزرگ شدن. اما نمیدونن که فرق دست گرفتن این دوتا زمین تا آسمونه هر دوش مشکل داره اما یکی بده، یکی خیلی بد به توان هزارِ؛ این ماجرا منو یاد سربازی انداخت وقتایی که با اسلحه بالای برجک بودیم و جز فکر کردن کار دیگه ای نداشتیم.

 

توی این نحوه دست گرفتن اسلحه چند نفری رو دیدم که انگشتشون روی ماشه بازی میکرد غیر عمد بودا چون تصوری از چیزی که دستشون بود نداشتن یاد داستان حسین خط انداز افتادم برای همین چند پست قبل تر نوشتمش که بتونم اشاره ای بهش بزنم.

 

میخوام یه نقل قول کنم از خودم از فکرای دوران سربازی؛ همیشه اینجوری فکر میکردم :

برای دست گرفتن اسلحه حداقل باید 25 سالت باشه و برای دست زدن به ماشه اون حداقل 35 تا 40 سالت باشه و قبلش هم حتما تست روانشناسی گرفته باشند.

 

اما میدونی چرا این جمله رو میگم؟!

 

توی دوران خدمت که گذشت همیشه اون اسلحه ای که یکم مشکل داشت به من رسید (یه سری قوانین هست اونایی که رفتن میدونن) اینم بگما خوشحالم که اینجوری بود و وقتی بالای برجک میرفتم توی ذهنم داستان سرایی میکردم آخه عاشق نویسندگی بودم تازه زمان هم میگذشت.

 

داشتم خودمو با اسلحه ای که تو دستم بود توی جنگ تصور میکردم اینکه با دشمن رو به رو میشی و باید تصمیم بگیری که شلیک کنی به طرف مقابلت که ظاهرا دشمن توئه اما نیست اون فقط یه آدم که وارد بازی دو تا آدم بزرگی شده که با هم مشکل دارند و اگه فرض کنیم این یه مسابقه شطرنج اون سربازی هست که توی خط اول وایستاده؛ حالا این دو تا رقیب تصمیم گرفتن سر کل کل یا جایزه یا هر چی بازی کنند و یه نفر باید شکست بخوره تاوانش هم معمولا سرباز ها میدن چون همیشه اینجوری نیست صفحه شطرنج تا حد خالی شدن پیش بره  اما بیشتر وقتا سربازا قربانی این بازی با صفحه شطرنجی میشوند.

 

میدونی چرا خوشحال بودم که اون اسلحه خرابه دستم بود؟! چون هر تصمیمی که میگرفتم که منجر به کشته شدن کسی نمیشد و این همیشه توی اون جنگ حتی خیالی حالم رو خوب میکرد نمیخوام بگم من آدم خوبیم! یا خیلی خفنم! و اینا اصلا ولی اینو میخوام بگم که کشتن یه آدم یه موجودی که حتی نفس میکشه خیلی سخته حالا آدم باشه که سخت تر هم هست. اون به ظاهر دشمن من یک آدم که توی شهر یا کشورش کلی آدم منتظرشن، خاطره هاشو حمل میکنه، و روایت کننده و سازنده یه زندگی که ممکنه خیلی زیبا باشه.

 

وقتی تصمیم میگیری که دستت رو روی ماشه ببری باید حداقل 35 سالت باشه در سلامت عقل باشی و همه این مسائل رو در نظر بگیری بدون اینکه اون آدم رو بشناسی و بعد کلاهت رو قاضی کنی که و انگشت اشاره ات فرمان اینو بدی که فشارش بده...

 

بذار چندتا سوال ازت بپرسم

  • آیا وقتی داری تصمیم میگیری قاضی خوبی هستی؟!

  • آیا خودتو در این جایگاه میبینی که بدون پرسش محکوم کنی؟!

  • آیا قبل از گرفتن اسلحه از اونی که دستور داد پرسیدی چرا؟!

  • آیا قبل نشونه رفتن به سمت هدف دلیل مافوقت برای اون دستور رو بررسی کردی؟!

  • و مهم تر اینکه از خودت پرسیدی چرا میخوای اسلحه دست بگیری؟!

 

فرقی نداره توی چه کشوری به دنیا بیای یا توی چه خانواده ای بزرگ شی این تویی که باید تصمیمات مهم زندگیت رو بگیری این روزا جنگ بود و من این متن و نوشته به ذهنم اومد تا بنویسمش چون حس میکنم خیلی از ما چرایی ها رو بررسی نمیکنیم دولت ها به این فکر نمیکنند اسلحه صرفا یه وسیله ساده نیست یا بهتره بگم اسباب بازی نیست برای گرفتن همچین وسیله ای توی دنیا به نظرم باید قانون حداقل سن 25 سال رو در نظر بگیرن و مهم تر از سن، تست های سلامت عقل سختگیرانه ای رو درست کنند.

 

چون برای کشیدن یه ماشه باید قاضی خوبی باشی نه یک سرباز ساده گوش به فرمان.

 

نمیدونم چقد با من موافق این قضیه هستید اما دنیای ایده آل من این شکلی و معتقدم هر کسی نمیتونه قاضی خوبی باشه! و برای اینکه بتونی حتی برای بازی بازی هم که شده دستت رو روی ماشه تکون بدی باید حداقل 4 واحد پرسشگری پاس کنی و بعد از گذراندن دوره پرسشگری، 6 واحد قضاوت پاس کنی و بعد تازه میتونی بری سمت سلاح.

 

  • راستی شما قبل از اینکه کاری کنید از خودتون سوال میپرسید؟

  • یا وقتی کسی ازتون یه کار غیر منطقی میخواد پرسشی دارید؟

  • اصن دلایلی که گفته رو بررسی میکنید؟!

 

پ.ن : قطعا با دید بازتری نظرات رو میخونم و اگه نیاز به اصلاح کلماتی باشه، تغییر میدم (پیشاپیش شرمنده ام)؛ چون شما رو دوست دارم بیشتر از این توضیحی نیست.

دوست دارم نظر شما رو بدونم قطعا داستان ها و دیدگاه های شما خیلی میتونه جذاب تر باشه

 

داستان حسین خط انداز هم از طریق پست زیر مطالعه کنید.