توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

یک خط، یک متن | مناظره ۷۰-۸۰ ای

مدیر تو یکی از پست ها یک خط یک متن | گفتیم و درست شد؟! راجب مشکلات و ناامیدی ها صحبت کرد به عنوان یه دهه ۷۰ ای که تو خندق بلا، گرم و سرد روزگار رو چشیده و هنوزم درگیرشه. 

حالا بیاید از دیدگاه منِ دهه ۸۰ ای به ماجرا نگاه کنیم، پست مدیر رو بخونید، بعد بیاید اینجا و با من پیش برید.

 

من دهه ۸۰ ای روزایی رو یادم میاد که بستنی دونه ای ۲۵۰ تک تومن بود. اون موقع دلار چند بود؟ قطعا به یه تار برگ دلار الانم نمی‌رسید. منم مثل مدیر، دلار زیر ۱۰۰۰ دیدم و الان دارم دلار بالای ۲۰۰ هزار تومن رو می بینم. بستنی دونه ای ۵۰ هزار تومن دارم می‌خرم، در مواردی هم بیشتر حتی! قبلا ها یه عالمه سکه بود، جمع میکردم و یهو همه رو راهی صندوق صدقه می‌کردم خودمو بیمه حضرت ابوالفضل کردم یه جورایی:)😂🥲 

 

اما الان سکه ها رو باید نگه داری به عنوان نوستالژی دوران کودکی و حتی سکه ها دیگه معنایی نداره الان مخصوصا وقتی دیگه تراول یه تومنی دراومده و ارزش پول کشور اونقدررررر اومده پایین که تراول یه تومنی نقش اسکناس هزار تومنی ما رو داره.

 

اما به نظرتون دهه ۷۰ ای ها تو این ورطه من بدبخت ترم یا تو موفق ترن یا دهه ۸۰ ای ها؟

 

یک خط، یک متن | در ستایش پیاده‌روی

پیاده‌روی برای اغلب ما معادل یک فعالیت ورزشی ساده و کم‌فشار است؛ خودمان را مجبور می‌کنیم مسیرهایی را پیاده برویم تا سالم بمانیم و فرصتی برای گوش کردن به پادکست و آهنگ‌های ناشنیده داشته باشیم. اما این همه خاصیت پیاده‌روی است؟


همه‌ی ما آدم‌هایی که شیفته جزئیات و داستان‌ها هستیم، بارها به اشتیاق تماشا کردن فکر کردیم، تماشا کردن آدم‌های معمولی در روزهای عادی، تماشای مناظر شهری و طبیعت، تماشای انجام یک فعالیت خاص. طولانی تماشا کردن به این شکل ولی کار معمولی در دنیای آدم بزرگ‌ها نیست. هیچ آدم عاقلی زمان طولانی را صرف این‌کار بیهوده نمی‌کند، نه؟ این‌جاست که آن جادوی پنهان پیاده پیدا می‌شود؛ پیاده‌روی بهترین راه تماشا کردن و شنیدن و لمس جزئیات ارزشمند است.  در این دنیای شلوغ و پر از صدا، پیاده‌روی همان فضایی است که خلوت و آرامش بی‌نظیری در اختیار می‌گذارد.

 

ارلینگ کاگه، نویسنده نروژی، در کتابی کوتاه و ظریف به اسم پیاده‌روی از جادوی پنهان این فعالیت نوشته، به شکلی خاص و عمیق که هنگام خواندن دوست داری همین الان به سراغ پیاده‌روی بروی.

 

این روزها چندین‌بار پیاده‌روی را تجربه می‌کنم؛ هنگام پیاده‌روی‌های روزانه صبح‌گاهی و هنگام خواندن این کتاب. هربار بخش‌هایی از این کتاب را می‌خوانم، در نروژ و قطب جنوب و نیویورک و مکان‌های دیگر قدم می‌زنم، یادم می‌آید کمی صبر کنم و بیشتر نگاه کنم و کمتر سراغ وسیله‌های نقلیه سریع مدرن بروم.


هربار موقع خواندن این کتاب فکر می‌کنم فرقی ندارد از خواندن جستار لذت ببریم یا نه، همه‌ی ما نیاز داریم کتاب پیاده‌روی ارلینگ کاگه را بخوانیم و زندگی کنیم.

تفکریسم | باشگاه بازنده ها

قطعا کسی دوست نداره بازنده باشه البته این مسئله خیلی مفصل و نمیشه با یه جمله قسمت تمومش کرد اما میشه با این جمله آغازش کرد:

قبل از برنده شدن باید بازنده شدن رو یاد بگیری.

 

ما همیشه وقتی میخواییم موفقیت یا برنده شدن رو کشف کنیم، میریم سراغ آدم هایی که موفق شدن و به جایگاهی رسیدند؛ این راه معمول کشف رازِ موفقیت، و بیشتر وقتا هم به بن بست میرسه چون کسی که موفق شده همیشه یه سانسوری توی حرفاش هست یا یه بخشی مهمی که توی موفقیت اش نقش داشته رو نمیگه به هر دلیلی. اینم در نظر داشته باشید که این حرف من جدای از مسئله این است که "هر کسی با هر داستانی توی زندگیش راز هایی داره" و منظورم من فقط سانسور راز موفقیت بود.

اما سوال پیش میاد که پس چجوری باید راز موفقیت رو کشف کنیم؟!

 

هایلایت کتاب | هر دو نهایت می میرند

میخوام اول یه سوال بکنم ازتون، اگه قرار باشه موضوع مرگ پیش بیاد(دوره از جون همه)دوست دارید قبلش بهتون خبر بدن که دارید می میرید یا فرصت کمی دارید یا اینکه یهویی این اتفاق بیفته؟!

 

درباره نویسنده

آدام سیلورا نویسنده‌ی آمریکایی است که کتاب‌های پرفروشی را با محوریت شخصیت‌های جوان نوشته. کتاب‌های او در فهرست کتاب‌های پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفته و برنده‌ی جایزه‌های مختلفی شده است. از بهترین کتاب‌های آدام سیلورا می‌توان به کتاب «هر دو در نهایت می‌میرند» اشاره کرد.

 

آدام سیلورا (Adam Silvera) در سال 1990 در نیویورک آمریکا دیده به جهان گشود. او از 10سالگی به نویسندگی علاقه‌مند شد و شروع به نوشتن داستان کرد. آدام سیلورا اولین رمان خود را در سال 2015 منتشر کرد که تحسین منتقدان را برانگیخت و در فهرست کتاب‌های پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت. آدام سیلورا علاوه بر نوشتن کتاب، در زمینه‌ی تولید سریال با شبکه‌های مختلف همکاری کرده است.

 

بهترین کتاب‌های آدام سیلورا

آدام سیلورا رمان‌های پرفروش و محبوبی درباره‌ی جوانان به نگارش درآورده است. در این بخش، به بهترین کتاب‌های آدام سیلورا خواهیم پرداخت :

هایلایت کتاب | سخنرانی ای که پخش نشد

وقتی معرفی کتاب میخواهم بمیرم ولی هوس دوکبوکی کرده ام رو مینوشتم، یه شوخی کردم باهاش که اسم کتاب خودش یه کتاب. که دیدم بله اسم کتاب خودمم دست کمی نداره و در حد یه رمان کوتاه فقط اسم داره😅 این همه کتاب دیگران رو معرفی کردم امروز میخوام به مناسب هفته کتاب اینا هم مثل اینکه هست کتاب خودم رو بهتون معرفی کنم و لینک خرید اش از دیجی کالا هم براتون میذارم.

 

کتاب سخنرانی که پخش نشد | برای خرید اینجا کلیک کنید

درباره کتاب سخنرانی ای که پخش نشد

این کتاب یک رمان کوتاه با داستانی با گره های مختلف را شامل میشود و کمی اغراق شده با تم فلسفی است که به سخنرانی ای میپردازد که در یک سالن غیر عادی انجام میشه و شنونده های خاص خودش رو دارد؛ راوی یا سخنران به مسائل مختلفی اشاره میکنه و درمورد مسائل و پرسش هایی که تو زندگی وجود دارد با دید متفاوتی نگاه میکند. و درمورد موضوعاتی مثل آغاز، احساس گنگ داشتن، کودکی، رنگ ها، دنیای تضاد ها، بازی با کلمات، آینه، خانواده و... سخنرانی میکند.

 

تفکریسم | لیست زندگی!

تفکریسم | لیست زندگی!

پدرام پدرام پدرام · 20 اردیبهشت ·

فیلم The Life List 2025 رو تماشا کردم چند روز پیش به نظرم بعد از این همه مدت که بیشتر فیلم ها توی این چند سال اخیر بی معنی و بی سر و ته شده واقعا فیلم خوبی بود که کلی نکات مفید از زندگی داشت نمیدونم این متن قراره طولانی بشه یا کوتاه اما میخوام سعی کنم که فیلم رو خیلی اسپویل نکنم اما اگه اسپویل شد به بزرگی خودتون ببخشید خلاصه...

 

بذارید قبل از آغاز متن اصلی و تحلیلی خودم چندتا سوال بپرسم :

  • شما لیستی از آرزوهاتون رو تا حالا نوشتید؟
  • اگه نوشتید چندتا از آرزو هاتون تیک خورده؟
  • برای انتخاب پارتنر چه معیار هایی دارید؟ 

 

و یه سوالم آخر این پست میپرسم که خیلی مهمه جوابش اما نه جوابی که به من میدید جوابی که قراره به خودتون بدید.

 

یک خط، یک متن | روز‌های تکراری!

در مقدمه کتاب هر دو در نهایت می میرند یه جمله ای هست حکایت خیلیامونه...

" زندگی کردن نادر ترین اتفاق جهان هستی است. بیشتر مردم، فقط وجود دارند همین! "

در حال حاضر، انگار خیلی از آدما نمیدونن زندگی کردن یعنی چی؟ روزا تکراری شده، صبح بلند بشی روتین زندگیت هر چی که هست انجامش بدی و شب بخوابی و دوباره روز بعد همین روتین بارها و بارها تکرار بشه. بدون اینکه به خودمون درست نگاه کنیم، نسبت به خیلی چیزا خنثی شدیم. دیگه کار رسیده به درماندگی آموخته شده، میدونید یعنی چی؟ یعنی دیگه تلاشی نمی‌کنید براش چون دیگه قبول کردید همین روتین خنثی رو انجام بدید و پذیرفتید راه دیگه ای غیر از تکرار همین روتین وجود نداره. 

 

خیلیا دیگه تنوع رو از زندگیشون حذف کردن، شاید حتی به مرز مرده متحرک شدن هم رسیده باشن و این احساس رو از آدما میگیره و الان هم با جایگزین شدن هوش مصنوعی جای خیلی از کارها و تعاملات آدمها با هم، به اندازه کافی تو منجلاب درماندگی آموخته شده گیر افتادیم... گفتم مرده متحرک، اتفاقا همین جمله ای که از کتاب نقل قول کردم هم راجب همین حرفاییه که زدم. بعدا معرفیش می‌کنم...

 

اما راه حل چیه؟!