یک خط، یک متن | گفتیم و درست شد؟!
· 16 فروردین · خواندن 4 دقیقه این روزا بیشترین حسی که همه ما داریم ناامیدی و خستگی از شرایط فعلی، همه ما تقریبا میدونیم چی میخواییم اما فعلا قادر به تغییرش هم نیستیم همه راه ها بستش از کار بیکار شدیم و حتی شرکت ها هم رو به ورشکستگی رفتن، دیگه امیدی برای رسیدن نیست.
تا اینجا برای اینکه بدونی قضیه از چه قراره کافیه اگه حس میکنی آمادگیشو داری پس ادامه رو بخون
هشدار : اگه حالت خوب نیست و ناامیدی پس ادامه این مطلب رو نخون!!!!!
کارم این روزا شده فکر کردن، غذا خوردن، خوابیدن و این چرخه تکرار ادامه داره حتی نوشتن بلاگ هم داره به چرخه روتین زندگیم اضافه میشه البته شاید بهترین بخش قضیه همینجاست که مینویسم و خودمو تا حدی تخلیه میکنم وگرنه فکر کنم چندتا سکته زده بودم. میدونم که اکثر ماها تو این وضعیت هستیم البته دور از جونتون منظورم تا بخش ناامیدی و قرار گرفتن در چرخه تکرار وگرنه امیدوارم که همیشه سالم و سلامت باشید.
مردم از زندگی چیز زیادی نمیخوان فقط یه زندگی نرمال با یه دل خوش فکر نمیکنم تامین کردن همچین مسئله ای کار سختی باشه مگه یه جیب چقد باید پر بشه تا از دزدی دست بکشن و یکم به فکر مردم باشن هر روز خبر فساد و خروج پول از کشور میاد امثال خاوری، شیخ الاسلامی ، چای دبش، فولاد، خرید هتل تو کشور های اروپایی و...
میخوام بگم خیلی ناامیدم چون به عنوان یه جوون که تو آستانه 30 سالگی قرار داره زندگی که با دلار حتی زیر 1000 تومن رو دیده و حالا که دلار 160.000 تومان شده فقط برای ما یه مفهوم داره از بین رفتن آرزو هایی که دیگه باید خواباشو ببینیم البته انقد وضعیت خرابه که حتی دیدن خواب آرزو هامون هم جرمه.
با وجود یه سری آدم ها تو کشورمون هیچ وقت این کشور درسته نمیشه یادمه وقتی یه تایمی داشتیم اوج میگرفتیم وضعیت اقتصادی یه کم بهتر شده بود که احمدی نژاد شد رئیس جمهور کشور یه جوری به اقتصاد گند زد که تورم همیشه دو رقمی باقی موند گفتیم درست میشه ادامه دادیم اینبار با سخت کوشی بیشتر به جای یه شیفت دو شیفت کار کردیم که عقب افتادگی ها رو جبران کنیم.
تا اومدیم اوضاع رو درست کنیم دزدی های خاوری، اون زنه شیخ الاسلامی، چای دبش، فولاد، آیفون 20 میلیونی، دزدی های ب.ز و... شروع شد. دزدی های اینا کسری بودجه آورد و بله تاوانش رو ما مردم باید میدادیم مسئولین هم مثل این عروسکا هستن که فشارشون میدی یه جمله تکرار میکنند فقط گفتن "ما پیگیری میکنیم و با متخلف ها برخورد میکنیم" سر همه دزدی ها و برای تک تک افراد و شرکت ها همین جمله رو گفتن و برای کسری بودجه از جیب مردم خسارت گرفتن فکر کنم منظورش از متخلف ها مردم باشند.
با همه این اوصاف تورم همینجور رشد میکرد و اونا میگفتن تحت کنترل نگران نباشید میگفتیم دلار گرون شده وضعیت معیشت خراب شده گفتن نگران نباشید اوضاع تحت کنترل به زودی همه چی درست میشه دلار شد 30000 تومان مردم گفتن چه خبره اونا گفتن درست میشه شد 28000 تومن مردم گفتن آخی...ش تا اومدن "ش" آخر "آخیش" رو بگن دلار شد 60000 تومان باز مردم گفتن چه وضعشه اینجوری نمیشه گفتن کی بود کی بود دستم بود تقصیر آستینم بود...
این وسط فقط آرزو های ما بود که نابود میشد با همه این قضایا ما بازم گفتیم درست میشه و به جای 2 شیفت 3 شیفت کار کردیم. تا داشتیم باز اوج میگرفتیم و با ریتم آهنگ "کی بود کی بود دستم بود تقصیر آستینم بود، آستینم نبود کتفم بود کتفم نبود سرم بود..." میرقصیدم که سرمون از دیدن قیمت دلار و وضعیت معیشتی ترکید، انفجاری به بزرگی بمب اتم دیگه قیمت دلار مهم نبود اخه تورم داشت سه رقمی میشد و برای اینکه یه نفر از اعضای خانواده زنده بمونه بقیه اعضای خانواده باید 3 شیفت اسنپ کار میکردند.
این وسط مسئولین فقط یه جمله رو تکرار میکردن به شیوه های مختلف و اون این بود : "همه چیز تحت کنترل و نگران نباشید"
هر جایی غیر از کشور ما وقتی همچین فاجعه ای رخ میده حداقل 4 5 نفر رو عزل میکنند یا خودشون استعفا میدن ولی تو کشور ما برعکس این قضایا رخ میده اونا برعکس ارتقا شغلی میگیرن البته به نظرم منطقی هم هست آخه کار هر کسی نیست که بتونه مردم یه کشور غنی و ثروتمند رو فقیر نگه داره و فقط 3 الی 5 درصد جز ثروتمندا باشن که اونم آقازاده ها(بهتره بگیم گدا زاده هایی که معلوم نیست از کجا اومدن) هستند.
ما هنوزم ادامه میدیم و میگیم درست میشه؛ شاید شیشه آرزوهامون شکسته باشه اما هنوز تیکه های خرد شده رو برمیداریم و چسب میزنیم به امید اینکه شاید اینبار وقتی میگیم درست میشه بعدش واقعا درست شد شاید هم...
ترجیح میدم ته این قصه رو باز بزارم؛ ادامه شاید رو نمیگم و آرزو میکنم که شایدی نباشه و ته قصه با حال خوب و یه خنده از ته دلی بلند بگیم :
بالاخره واقعا درست شد