هایلایت کتاب | هر دو نهایت می میرند
· 20 اردیبهشت · خواندن 8 دقیقه میخوام اول یه سوال بکنم ازتون، اگه قرار باشه موضوع مرگ پیش بیاد(دوره از جون همه)دوست دارید قبلش بهتون خبر بدن که دارید می میرید یا فرصت کمی دارید یا اینکه یهویی این اتفاق بیفته؟!
درباره نویسنده
آدام سیلورا نویسندهی آمریکایی است که کتابهای پرفروشی را با محوریت شخصیتهای جوان نوشته. کتابهای او در فهرست کتابهای پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفته و برندهی جایزههای مختلفی شده است. از بهترین کتابهای آدام سیلورا میتوان به کتاب «هر دو در نهایت میمیرند» اشاره کرد.
آدام سیلورا (Adam Silvera) در سال 1990 در نیویورک آمریکا دیده به جهان گشود. او از 10سالگی به نویسندگی علاقهمند شد و شروع به نوشتن داستان کرد. آدام سیلورا اولین رمان خود را در سال 2015 منتشر کرد که تحسین منتقدان را برانگیخت و در فهرست کتابهای پرفروش نیویورک تایمز قرار گرفت. آدام سیلورا علاوه بر نوشتن کتاب، در زمینهی تولید سریال با شبکههای مختلف همکاری کرده است.
بهترین کتابهای آدام سیلورا
آدام سیلورا رمانهای پرفروش و محبوبی دربارهی جوانان به نگارش درآورده است. در این بخش، به بهترین کتابهای آدام سیلورا خواهیم پرداخت :
کتاب هر دو در نهایت میمیرند (They Both Die at the End): این رمان یک روز از زندگی دو پسر را روایت میکند که هر چند یکدیگر را نمیشناسند، سرنوشت یکسانی دارند. به هر دو آنها گفته شده که روز آخر زندگیشان است. این کتاب برای اولین بار در سال 2017 منتشر شد و آدام سیلورا برای این کتاب به جوایز معتبری چون جایزهی لینکلن دست یافت.
درباره کتاب
کتاب هر دو در نهایت می میرند یه اثر بیشتر در رده نوجوان هست که همون طور که تو قسمت قبل نوشتم، معروف ترین کتاب آدام سیلورا هستش. موضوع کتاب حول دو پسر به اسم متیو و روفوس می گردد. متیو بیشتر پسری ساکت، درون گرا و تا حدودی اجتماع گریز و محتاطه و روفوس برعکس، بیشتر پسری اجتماعی، برون گرا، قلدر و اهل ریسک... رده سنی این دوتا هم ۱۷-۱۸ سال هستش و خیلی اتفاقی از طریق یه اپ دوست یابی با هم آشنا میشن تا آخرین لحظات مرگشون رو کنار هم بگذرونند.
پس ما میدونیم موضوع کتاب مرگ هست اما به شیوه ای عجیب طوری که قبل از فوت ، بهت زنگ بزنن و بگن هی دوست من! فردا آخرین روزته خودت یه کاریش بکن و امیدوارم لذت ببری... بهش فکر کنید، دوست دارید قبل از مرگ بهتون خبر بدن که قراره بمیرید یا دوست دارید یهویی باشه؟! ذهن منو که یه مدت به خودش اختصاص داده بود جواب این سوال.
نکته جالب ماجرا اینه که اون آقا یا خانومی که مسئولیت دادن این خبر رو داره، در بی احساس ترین حالت ممکن و انگار که روال کار اینه که هر روز به یه عده خبر بده قراره بمیرن و مسئله اینجاست اگه خودشون جای اون افرادی که بهشون زنگ میزنن بودن، بازم همینقدر بی احساس و خنثی رفتار می کردن؟
دو پسر این داستان، از نگاه من دارای مشکلات درونی بودند که بیشتر باعث میشد با خودشون روراست نباشن، مثلا متیو ۱۸ ساله مادرش رو از دست داده بود و این همچنان اونو اذیت می کرد، از طرفی نمیدونست چی میخواد شاید فقط اهل گیمری بود و بیشتر خودشو گم کرده بود. روفوس هم به همین نحوی که به خودش خبر دادن قراره بمیره، به خانواده اش گفتن و خواهر و والدینش تو یه تصادف کشته شدن و تنها روفوس زنده موند و همین باعث شد اون خودش رو مقصر ماجرا بدونه و بیشتر از همه چیز عذاب وجدان کاذبی عذابش بده.
خب اینطور که به گوش من رسیده، این کتاب با دوستی این دو پسر، ماهیت همجنس گرایی رو هم گویا به تصویر می کشه ولی در ترجمه ایرانی، چیز چندانی از این موضوع به چشم نمیاد به جز جملاتی مشکوک که فقط ممکنه احتمالش رو به ذهن شما تداعی کنه... به شخصه وقتی خوندم فقط مشکوک شدم، الحمدالله سانسور ترجمه های ایرانی زیاده و شما از اصل ماجرا اونقدر که باید مطلع نمیشید و یا باید خودتون حدس بزنین و با احتمالات پیش برید، یا از دیده و شنیده ها کمک بگیرید. در کل که همچین موضوعی برای این کتاب مطرحه، هر چند که یکی از پسرا دوست پسر دختری هم بوده ولی خب... .
اما میخوام از جنبه تاثیر گذار تری این کتاب رو بررسی کنم. دوستی این دو پسر، با اینکه نقد هایی بهش وارده، یک نوع زیبایی خاصی رو در لحظات آخر مرگ که قسمت هردوشون هست تداعی میکنه. این کتاب به شدت ساده است، یعنی شما اصلا نباید انتظار چیز خاصی رو ازش داشته باشی و بزرگترین مفهومی که میرسونه اینه که آدما وقتی می فهمن قراره بمیرن، تمام تلاششونو میکنن تا نواقصشون رو یا آرزوهاشون رو به نحوی به اجرا در بیارن. دنیای ساخته شده در کتاب که مطابق با آگاهی از زمان مرگ هست، زیباست یعنی به آدما این قابلیت رو میده که نه چندان به صورت واقعی اما در حدی که هوس آرزوت بخوابه، یه چیزایی رو تجربه کنی و حداقل آرزو به دل نمیری. مثل قسمتی از کتاب، که وارد یه مکانی میشن که براشون به طور خیلی امن فضایی رو ساختن که صخره نوردی کنن بدون اینکه آسیب ببینند یا از راه اون بمیرن... هر چند لذت واقعی براشون نداره ولی خب...
جنبه دیگه ماجرا اینه که این دو دوست، هر چند که دوستی این دو به نظر من بی تعادله، ولی برای کامل کردن هم و تلاش برای دوری از اون ترس هایی که ریشه هاش عمق وجود اونا رو فرا گرفته تلاش می کنن، مخصوصا روفوس و این جذابیت جالبی داره که البته اینا رو با خوندن کتاب نمیشه متوجه شد، منظورم اینه که تو کتاب اینقدر تابلو به چشم نمیاد باید یکم بشینی راجبش فکر کنی. در کل کتاب خوبیه برای وادار کردن آدما به اینکه راجب مرگ فکر کنن...
نظر شخصی
خب حقیقتا وقتی کتاب رو خوندم باهاش حال کردم، کتاب ساده ایه و منو به فکر واداشت راجب مرگ و اینکه آدم واسه همچین اتفاقی چه عکس العملی میتونه داشته باشه. علاوه بر اون، دوستی این دو نفر برام جذاب بود چون خیلی مثبت بهشون نگاه کردم بهشون(بدون در نظر گرفتن اون قسمت) و به هر حال این رفاقت که برای هم تلاش کنن و معرفت داشته باشن، قشنگ بود. اما خب نقد هم بهش وارده...
نقد های کتاب
من برای اکثر کتابایی که معرفی میکنم، نقد و تمجید دارم. یه سری کتابا نقد بیشتر یه سری کتابا تمجید بیشتر. یکی از دوستام بهم گفت به نظرت نقد کردن نیاز به حرفه نداره؟ نقد هایی که من می نویسم نظر منه و ممکنه و برای هر کسی پذیرفتنی یا برعکس باشه. به هر حال، بعد از ۱۲ سال سر و کله زدن با کتاب ها به خودم دیدم که راجب کتاب ها صحبت کنم و مهم تر اینکه اگه فقط کتاب ها رو بخونی و ازش رد بشی و هیچ نظر، نقد یا تعریفی ازش نداشته باشی به درد نمیخوره، اون کتاب به تو چیز چندانی اضافه نکرده بلکه فقط سرتو گرم کرده.
اما نقد اصلی،
کتاب ساده اس، چاشنی تخیلی اش در این حده که فقط سازمانی که آگاهی از مرگ کارشه رو معرفی کنه و باقیش اونقدر تخیلی نیست برای همین ساده گرایی داستان رو خیلی زیاد کرده. علاوه بر اون، من نمیدونم این مسئله هم جنس گرایی کتاب تا چه حد صحت داره، اگر صحت داشته باشه دم ترجمه ایران گرم با این همه سانسور واقعا نمی فهمی چی خوندی و علاوه بر اون، اون افراد منحرفی که همه چی رو وصل میکنن به این موضوعات خدایی بیکارن... اگر هم صحت داره که هیچی دیگه، نویسنده به نظرم برای نشون دادن دوستی میتونست یه دوستی عادی بدون گرایش رو نشون بده به هر حال این مدل دوستی هام یه کتاب رو میتونه معروف کنه و لزومی به استفاده از این موضوعات نیست.
نکته بعد اینکه، کتاب فقط بیان همینه، رفتن اینور، رفتن اونور، این کار و کردن ، اون کارو کردن، صرفا انگار شرح حاله، هیچ چیز اضافه ای نداره، نکته جالب توجهی نداره و این ممکنه هی بخونی و بگی تکرار مکررات... تعادل داستان هم با دوستی این دوتا به هم خورده، لزوما یه دوستی خوب، دوستی ایه که هر دو برای هم تلاش کنند، اما در این داستان روفوس، منتظر میمونه، روفوس تلاش میکنه متیو رو از خندق بکشه بیرون، روفوس تلاش میکنه ترس های متیو رو از بین ببره، روفوس هر جا متیو بخواد میره و به شخصه از این نوع دوستی های یک طرفه خوشم نمیاد و اصلا دوستی نمیدونمشون. متیو در این داستان بیشتر شبیه آدمایی بود که نیاز به کمک بیشتری دارن اما تلاشی هم برای جبران کمکی که بهشون شده نمیکنند، نه اینکه هر چیزی جبران باید داشته باشه ها نه! منظورم اینه که بالاخره باید به مخاطبت و خواننده کتاب یه حسی از دوستی و قدرشناسی القا بشه که این کتاب و این دوستی نکرد. با اینکه کتاب رو دوست دارم ولی به عنوان یه کتاب ساده برای پر فروش شدن اونقدر ارزشی نداره مگه اینکه از همون نگاهی که بالاتر گفتم استفاده بشه...
در کل، برای اینکه راجب مرگ فکر کنی و تلاش کنی تو دوستیات دنیال معیارای خیلی مهم تری بگردی این کتاب خوبه، دوستی این دو نفر از طریق یه اپ شروع شد ولی متیو با ترسی که داشت ریسک این رو کرد که با یه آدم جدید رو به رو بشه و بشه بهترین رفیق آخر عمرش. شما هم با دوستاتون طوری برخورد کنید که انگار هر لحظه ممکنه دیگه نباشید، البته اگه تو زندگیتون دوستی دارید که حاضرید تا آخرباهاش بمونید، این باعث میشه ارزش اون رفاقت بره بالا و بدونید چرا واسه هم موندین. در این صورت کتاب رو توصیه میکنم ولی اگر اهل خوندن مکررات ساده نیستین و دنبال چیزای هیجان انگیز تری هستین سراغش نیاین، چون ممکنه حوصلتون رو سر ببره... .