یک خط، یک متن | مناظره ۷۰-۸۰ ای

Yekta_Jmi Yekta_Jmi Yekta_Jmi · 22 اردیبهشت · خواندن 9 دقیقه

مدیر تو یکی از پست ها یک خط یک متن | گفتیم و درست شد؟! راجب مشکلات و ناامیدی ها صحبت کرد به عنوان یه دهه ۷۰ ای که تو خندق بلا، گرم و سرد روزگار رو چشیده و هنوزم درگیرشه. 

حالا بیاید از دیدگاه منِ دهه ۸۰ ای به ماجرا نگاه کنیم، پست مدیر رو بخونید، بعد بیاید اینجا و با من پیش برید.

 

من دهه ۸۰ ای روزایی رو یادم میاد که بستنی دونه ای ۲۵۰ تک تومن بود. اون موقع دلار چند بود؟ قطعا به یه تار برگ دلار الانم نمی‌رسید. منم مثل مدیر، دلار زیر ۱۰۰۰ دیدم و الان دارم دلار بالای ۲۰۰ هزار تومن رو می بینم. بستنی دونه ای ۵۰ هزار تومن دارم می‌خرم، در مواردی هم بیشتر حتی! قبلا ها یه عالمه سکه بود، جمع میکردم و یهو همه رو راهی صندوق صدقه می‌کردم خودمو بیمه حضرت ابوالفضل کردم یه جورایی:)😂🥲 

 

اما الان سکه ها رو باید نگه داری به عنوان نوستالژی دوران کودکی و حتی سکه ها دیگه معنایی نداره الان مخصوصا وقتی دیگه تراول یه تومنی دراومده و ارزش پول کشور اونقدررررر اومده پایین که تراول یه تومنی نقش اسکناس هزار تومنی ما رو داره.

 

اما به نظرتون دهه ۷۰ ای ها تو این ورطه من بدبخت ترم یا تو موفق ترن یا دهه ۸۰ ای ها؟

 

راستشو بخواید از نظر من هر دو دهه، به یه اندازه بدبختیم. خیلی از دهه ۷۰ ای ها الان دیگه دور بر ۲۵ به بالا هستن و البته وعده من به شما دهه ۷۰ ای های عزیز اینه که طبق نظریه اریکسون شما تا ۴۰ سالگی جوان به حساب می آید و اصلا غصه اینکه جوونیم رفت نداشته باشید (صرفا دارم دلداری میدم وگرنه که تا ۴۰ سالگی کی مرده کی زنده؟ البته دور از جون ولی خب روانشناسم دیگه انتظار زدن حرفای انگیزشی ازم میره...) خلاصه که به هر حال حتی اگه بخوام با نظریه اریکسون هم توجیه کنم بازم باید بگم که نه خیر، اوج جوونی شما گذشته حداقل برای خیلیاتون که نیمه اول دهه ۷۰ هستید.

 

البته نه اینکه دوران افول باشه ها نه، به عنوان یه روانشناس میگم ۳۰ سالگی خیلی سن مزخرفیه، نه برای اینکه احساس پیری میکنی، برای اینکه با استناد به کتاب های درسیم، بهتون میگم این سن، سنیه که شما درباره خودت احساس عقب افتادگی میکنی و خلاصه نسبت به خودت و جهان اطرافت تا حدودی بدبین میشی و جامعه ما هم برای ۳۰ ساله های عزیز، به شدت این زمینه رو فراهم میکنه که اگردر یه درصد افسرده نشن قطعا یه چیزیشون بشه و احساس عقب افتادن از اصل زندگی رو بکنند که همچین بهتر از افسرده نیست... .

 

اما ماها چی؟ 

من یه جوون ۲۰ ساله ام، اووووج جوونیم تا ۲۵ سالگی همینه که خیر سرم مثلا عشق و حال زندگی رو کنم. البته که من کلا اهلش نیستم ولی خب به طور کلی اینطوریه، ولی چیشد؟ هیچی هر روز نشستیم ببينيم طلا چند میشه، دلار چند میشه، تازه جنگ رو هم هر دو دهه تجربه کردیم اونم نه یه بار، دو سه بااار! 

 

یه شوخی چند روز با یکی از دوستای دهه ۷۰ ایم کردم، گفتم من و تو از چرچیل هم بیشتر جنگ رو تجربه کردیم، چرچیل خدابیامرز عمرش کشید هر دو جنگ جهانی رو تجربه کرد البته با فاصله نسبتا طولانی، ولی من و تو در عرض یه سال از دوتا جنگ خارجی و یه جنگ داخلی فیض بردیم، اگه چرچیل جای ما بود، برگاش که چه عرض کنم موهای نداشته اش هم می ریخت... . و جالبه که داریم ادامه میدیم و همین الان داریم جوک می سازیم و می خندیم بهش. طنز تلخه عملا ولی خنده داره! 

 

خلاصه، در این دوره جوان ۸۰ ای مشغول حرص خوردنه اینکه آینده اش چی میشه؟ کار پیدا میشه؟ فکر نکنم هیچ نسلی به اندازه ما فکرش مشغول آینده باشه، خودم تا مرز جنون رفتم و برگشتم سرش... ولی میدونی بزرگترین مشکل حال حاضر چیه؟ اینکه یه عده میان نسل زدی ها که ما باشیم رو می کوبن و معتقدن ما هیچی بارمون نیست؟ خب من نه از کسی دفاع میکنم نه میگم قطعا همینه و نه میگم قطعا همین نیست.

 

اما مشکل اینه من خودمم از همین نسلم و برام دردناکه که آدما کل نسل زد رو مورد عنایت قرار میدن! تعمیم دادن یه نتیجه به همه چیز در مواردی کار اشتباهیه و از طرفی نسل ما متهم به عقل نداشتن و بی فکری شده...کاری به باگ ها ندارم، باگ قطعا هست اما به هر حال که ماها نسل آینده رو می سازیم و تخریب نسلی که آدما خودشون باعث ایجادش شدن اشتباهه... .

 

البته من خیلی وقتا دیدم معتقدن دهه ۷۰ ای ها هم متهم به مغرور بودن و از خود راضی گری ان هر چند به عنوان کسی که با دهه ۷۰ای های زیادی نشست و برخاست کرده، نمیتونم این رو تایید کنم، چون دهه۷۰ ای کار درست هم دیدم. ولی همین دهه ۷۰ ای ها هم خیلیاشون به عنوان کسایی که دارن به سمت بزرگسالی حرکت میکنند، سختی های زیادی کشیدن واسه کار، واسه درآمد، واسه از پس خرج ها و این تروما و باگ های جامعه براومدن... البته خطابم با اون دسته از آدماییه که وصل به جایی نیستند و مجبورند خودشون گلیمشون رو از آب بکشن بیرون... اما ما هم خیلیامون تو حالتی قرار داریم که معلوم نیست به کدوم سمت میریم! من حتی وضعیت دانشگاه رفتنمم شده بازیچه دست دولت.

 

باگ دهه ما اینه که با ناامیدی و البته گاها تن پروری وارد ۲۰ سالگی شدیم. همینه که باعث میشه حتی واسه درس خوندن هم تلاشی نکنیم. من معلم نیستم ولی بارها درس دادم، بارها جای معلم سر کلاس نشستم و امتحان گرفتم و تصحیح کردم و با شاگردان سر و کله زدم. چیزی که دیدم نمرات افتضاح بود، گوش ندادن بود، تلاش نکردن بود، اذهان درگیر چیزای ناواجب بود و در آخر بی اهمیتی به درس بود. فارغ از وضعیت آموزشی و نظام یادگیری بد کشور، ماها هم قصد تلنگر خوردن نداریم. بچه های ما چیزی مهم تر از درس در نظر دارند. به تعداد درس هایی که تو مدرسه میخونند، رابطه با پسران یا دختران پاس کردن، من کاری به این چیزا ندارم اما هر چیزی جای خودش رو داره، درس خوندن جدا و ارتباطات جدا! 

 

اونی هم که اهل این کارا نیست از فکر به آینده و مدرک و کار و استقلال مغزش سوت می کشه و دیگه وارد فاز خنده های عصبی میشه... اونجاست که میگه هه خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است. یه عده بچه پولدار هم داریم که به ما چه ولی ناز پرور شدن، خرج هاشون سر به فلک می کشه و خدا بیامرزه جیب پدرشون رو. البته اونایی که دستشون تو جیب خودشونه که دمشون گرم نوش جونشون.

 

نسل ما و دهه ۷۰ ای ها مخصوص تجربه تورم، رکود و بیکاری زاده شده ، هر جا بری بخوای وارد کار بشی، یا تعلیق میکنن یا ناز میکنن واسه اینکه کار بدن... مخصوص تجربه پارتی و سهمیه ایم!

 

به شخصه، چوب سهمیه ها و پارتی رو تا فی خالدون تجربه کردم، احتمالا خیلیاتون تجربه کرده باشید، راهی که ما باید سال ها طی کنیم، اونا یه شبه طی میکنن. یه شبه بهترین رتبه دانشگاه، یه شبه بهترین دانشگاه،  یه شبه بهترین کار، بهترین درآمد و... . مثال بزنم؟ یه تایمی تو مدرسه کار می‌کردم، مدارک و اطلاعات زیر دستم بود و خلاصه همه چی رو میدونستم یه همکلاسی داشتم، سهمیه ۲۵ درصد داشت، خدا پدرشو بیامرزه دوتا دخترشو به نون و نوایی رسوند با همون جانبازی. خلاصه که یه روز نامه اومد از طرف بنیاد شهید اشتباه نکنم یا همچین چیزایی همراه با اسامی یه عده از جمله همکلاسی من، که کارنامه اینا با معدلشون بفرستید میخوایم بهشون جایزه بدیم!! 

 

دروغ نگم فشاری شدم، با افتضاح ترین معدل ازشون تقدیر هم میشد بعد مدرسه ما از ما آدمای عادی با معدل بالا حیفش میومد تقدیر کنه، تشویق هم نمی کرد تقدیر که دیگه پیشکش! بعد اینا تشویق هم میشدن و بازم چه فایده دلشون خوش بود ۲۵ براشون میسازه و درس خوندن کجا بود؟ یه مثال بارز میزنم، هم شهری من الان داره تو همین دانشگاهی که من درس میخونم رشته مشاوره میخونه! با رتبه ای که ۵ درصد کشید روش.

 

در نظر داشته باشید رتبه ۳۰ هزار پارسال منطقه دو، با ۵ درصد شد ۴۰۰۰ منطقه دو، خودتون حساب کنید چی شده... درصداشم بگم شوکه میشید چون منفی داشت و قاعدتا مشاوره دانشگاه منم نمی‌آورد! ولی خدا بیامرزه ۵ درصد رو، الان اومده دانشگاه و همه کار میکنه الا حداااااقل درس خوندن! بعد بهش میگن تو خواهشا به کسی مشاوره نده چون درساشم درست نخوندی بهش برمیخوره و یه قشقرق به پا میکنه!!!  حالا من و این مدل آدما باید یه جا درس بخونیم و من جون بکنم و اون خوش باشه...

 

آره خب جامعه ما قراره اینطوری بره سر کار، خیالشون هم راحته که ارشد هم میخوام بخونم، سر کار هم میخوام برم، تازه خواستگار هم خدا میسازه براشون فکر کنم...(البته من خدا رو شکر تو فاز این چیزا نیستم و برام مهم نیست ولی جالبه برام) هم شهری من اگه امتحانا مجازی نمیشد همون ترم یک مشروط بود، بعد میاد میگه میخوام ارشد بخونم، اونوقت منی که شاگرد اول روانشناسی دانشگاهمم اینقدر مطمئن نمیگم آره بابا میخوام ارشد بخونم، چون تو ایران هیچی مشخص نیست و با این جنگ اصلا معلوم نیست من زنده بمونم که بخوام ارشد بخونم، خدا بیخیالی این مدل آدما رو کاش به ما هم می داد حداقل دلمون خوش بود هر کار نتونیم بکنیم ارشد قطعا میتونیم بخونیم.😂

 

هعییییی! آره دیگه، ما هم باید با این چیزا دست و پنجه نرم کنیم، مدیر میگفت دهه ۷۰ ای هر وقت اومدن یه چیزی رو درست کنن دوباره شرایطی پیش اومد که خراب شد... راست میگفت همینه، تا وقتی جامعه اینطوری بگرده یه عده باید ببخشید پاره بشن تا بتونن به ثبات برسن... من تو همین سن مراجع دارم که کمک میکنم به آدما ولی فارغ از ناامیدی با اینکه من هیچ وقت شکست نخوردم حتی با اینکه تو شرایط نابرابر جنگیدم، اما فشار های عصبی زیادی رو تحمل کردم و دلم میسوزه واسه یه سری اتفاقا و آدما...

 

خلاصه که هم دهه ۷۰ ای ها هم دهه ۸۰ ای ها، واقعااااا در حال تجربه چیزایی هستن که فکر نکنم حقشون باشه ولی خب بیاین بزنیم به حساب کسب تجربه بیشتر و کوووووه تجربه شدن... . یه تیکه تو سریال پایتخت هست که نقی برای امضای یه برگه مجبوره سراغ آدمای زیادی بره، از آقای خوش گفتار به خوش رو، از خوش رو به خوش چشم و... خلاصه ما نسل های جهش یافته ای هستیم که محکوم به تجربه چیزایی سنگین تر از زندگیشونه که دور خودشون بچرخن و بالایی ها فکر کنن عروسک خیمه شب بازی هستیم ولی خب دووم میاریم به امید روزی که به قول مدیر بگیم:

بالاخره درست شد... نه اینکه همچنان همه جا دنبال کی بود کی بود کی دستم بود، تقصیر آستینم بود باشیم...