توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

هایلایت کتاب | آرزو های بزرگ (یک)

معرفی کتاب آرزوهای بزرگ

رمان «آرزوهای بزرگ»‌ چارلز دیکنز (۱۸۷۰-۱۸۱۲) را دینا مک‌فادن برای نوجوانان بازنویسی و محبوبه کرمی آن را به فارسی ترجمه کرده‌است. داستان، زندگی مردی به نام پیپ، از هفت سالگی تا سی و چند سالگی است. پیپ داستان هایی را برای ما تعریف می کند که باعث شکل‌گیری شخصیت فعلی او شده‌اند. او در طول این مسیر با دوستان و آدم‌های زیادی آشنا می‌شود که در تصمیمات و اهدافی که در زندگی پیش می‌گیرد، نقش مهمی ایفا می‌کنند. 

 

آرزوهای بزرگ داستانی است که هرکسی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. چرا که هر کسی در طول زندگی خود ممکن است با مشکلات پیپ مواجه شود. این رمان نشان می‌دهد که مالکیت و ثروت نمی‌توانند درون شخصیت‌ها را تغییر دهند و هم چنین پیدا کردن خود واقعی، نیاز به طی کردن مسیری طولانی دارد. مسیری که البته در نهایت انسان را به آگاهی می‌رساند: من و هربرت زندگی خوبی در لندن داشتیم‌ـ لباس‌های نو، مبلمان آن‌چنانی و غذاهای گران. پول‌هایمان زود خرج و قبض‌ها، پرداخت‌نشده روی هم تلنبار می‌شد. به بدهی‌هایمان فکر هم نمی‌کردیم، چه برسد به اینکه خودمان را به خاطرشان به زحمت بیندازیم. جوان بودیم و از آزادیمان لذت می‌بردیم. 

تفکریسم | زشت و زیبا؟!

تفکریسم | زشت و زیبا؟!

پدرام پدرام پدرام · 1 اردیبهشت ·

دیروز داشتم فیلم کلاهی برای باران رو برای بار چندم نگاه میکردم، دو تا مسئله رو کشف کردم یکی اینکه فیلم های قدیمی همه چیزشون بهتر بود هم از نظر سناریو هم طنز قوی تری داشتن و ته قصه هاشون بی معنی و مفهموم نبود و اینکه دیالوگ های عمیقی میگفتند. این مسئله اولی بود که به چشمم اومد و مسئله دوم این بود که هر بار که یه فیلم رو بیشتر میبینی بیشتر دیالوگ های اون رو درک میکنی.

 

یه جایی توی فیلم رضا عطاران برگشت در جواب دختره گفت :

ما زشت و زیبا نداریم فقط آدم های متفاوتی هستیم.

 

به نظرم این یکی از بهترین دیالگ هایی بود که شنیدم و داشتم بهش فکر میکردم و یه عالمه متن توی ذهنم هی نوشته میشد و پاک میشد اما باید درموردش مینوشتم و واقعا این خیلی درسته که ما زشت و زیبا نداریم اما یه سری مسائل هست که وقتی اتفاق میوفته حتی زیباترین صورت هم داشته باشن زشت میشوند. اما چجوری؟!

هایلایت کتاب | 1984 (پایانی)

درباره‌ جورج اورول؛ نویسنده کتاب

اریک آرتور بلیر با نام مستعار جورج اورول در تاریخ ۲۵ ژوئن سال ۱۹۰۳ میلادی در مونتاهاری هند به دنیا آمد. پس از تولد یک سالگیش، مادرش او را به همراه خواهرش به انگلستان برد. پدر اورول به خاطر شغلی که داشت تا زمان بازنشستگی در هند ماند. جورج هم او را تا آن زمان ندید. دوران کودکی جورج اورول، دوران خوبی نبود چون او به‌‌طور مکرر درگیر بیماری‌‌های ویروسی و حتی عفونت ریه بود. به هر حال او از همان سنین کودکی به نوشتن علاقه نشان داد و گفته شده است که اولین شعرش را در سن چهار سالگی سرود.

دیالوگ ماندگار | الماس خونین

بعضی وقت ها این سوال برام پیش میاد که خدا مارو به خاطر بلاهایی که سرهم میاریم می بخشه؟

ولی بعد به دوروبرم نگاه میکنم و به ذهنم میرسه که خدا خیلی وقته اینجارو ترک کرده…

 

Blood Diamond 2006 | الماس خونین

هایلایت کتاب | 1984 (دو)

هایلایت کتاب | 1984 (دو)

پدرام پدرام پدرام · 30 فروردین ·

خلاصه داستان کتاب 1984

رمان ۱۹۸۴ چهار سال پس از رمان «قلعه‌‌ی حیوانات» توسط جورج اورول نوشته شد. این دو رمان به‌‌اندازه‌‌ای در تاریخ ادبیات معاصر جهان مطرح هستند که به‌عنوان آیکون و نماد در مطالعات ادبی در نظر گرفته می‌‌شوند. این دو اثر در کنار یکدیگر عنوان پرفروش‌‌ترین آثار یک نویسنده‌‌ در قرن بیستم را به خود اختصاص داده‌‌اند. کتاب 1984 در یک فضای تیره و تارِ خیالی در کشوری به نام اقیانوسیه‌‌ رخ می‌‌دهد. داستان آن، داستانی پیچیده است که نیاز است شرحی کوتاه از آن داده شود.

 

(هشدار: این بخش می‌تواند پایان داستان را فاش کند)

 

رمان با مقدمه‌‌ای بر زندگی وینستون اسمیت، شخصیت اصلی کتاب آغاز می‌‌شود. وینستون در وزارت حقیقت کار می‌‌کند و وظیفه‌‌اش ثبت وقایع تاریخی بر اساس نظرات حزب است. وینستون با شغلش دچار مشکل می‌‌شود و رفته‌رفته از ثبت دروغ‌‌های حزب خسته می‌‌شود. پس در دفترچه‌‌ای که از مغازه‌‌ی آقای چارینگتون آن را می‌‌خرد، شروع به نوشتن و بروز افکار ضد حزبی خود می‌‌کند. یک روز، زمانی که او سرِ کار است با دختری با موهای تیره ارتباط می‌‌گیرد، به این نحو که نوشته‌‌ای از او دریافت می‌‌کند. نوشته این است: «دوستت دارم».

تفکریسم | بهش اعتقاد داری؟!

میگن از قبل نوشته شده و تو فقط یه بخشی از اون هستی مثل بازیگری که کارگردان بهت میگه چیکار کنی و چیکار نکنی و کات میده یه جاهایی و یه وقتایی هم انقد تپق میزنی و کار تعطیل میشه و کار میره واسه فردا و روزا فقط پشت هم میگذره خیلی ها بهش اعتقاد دارند و هر وقت نمیشه گناهش رو میندازن گردن اون جالبه نه؟!

 

توی اون یکی وبلاگ آموزش نویسندگی میذارم یکی یه نظر جالبی نوشت تیتر اش قشنگ بود و با چیزی که الان دارم مینوسم خیلی همسو پیش میره امیدوارم که کسی که اون کامنت رو نوشته بود با دیدن موضوعی که گذاشته بود این مطلب رو ببینه و بخونه چون یه بخشی از حرف من میتونه شامل تیتری که داد بشه؛ وبلاگ سوت و کور شب اسمت رو نمیدونم ولی شاید این همون توصیف تو باشه از چیزی که میخوام کامل تر درموردش حرف بزنم تو بهش گفتی : عروسک و عروسک گردان در یک بدن

 

توصیف های زیادی از این چیزی که میخوام بگم هست هر آدم شاید یه توصیفی و اسمی واسش داره یه ضرب المثلی هست که شاید بهتر توصیفش کنه

پیشونی پیشونی ما رو کجا میشونی؟!

 

اما حرف خیلی از این دوتا تفسیر بیشتر و برای خودش داستان هزار و یک شبی شده اگه تا حالا حدس زدی که درمورد چی میخوام حرف بزنم پس برات قضیه جالب میشه تو ادامه مطلب اما اگه متوجه نشدی از چی حرف میزنم خیلی خیلی برات جالب تر میشه میگی نه پس متن رو دنبال کن.

دیالوگ ماندگار | قهوه تلخ

اعتمادالملک: قربانت گردم. رعیت جماعت همینجوریشم که بی‌سواده، هر از گاهی جفتک واسه ما می‌پرونه.

وای به روزی که خوندن و نوشتن یاد بگیره.

بلدالملک: قربان پس‌فردا هم که توی سرشان بزنی، حتماً می‌گویند چرا!

قهوه تلخ | مهران مدیری

هایلایت کتاب | 1984 (یک)

هایلایت کتاب | 1984 (یک)

پدرام پدرام پدرام · 29 فروردین ·

یک جمله از این کتاب فوق العاده :

آن‌ها تا به آگاهی نرسند، طغیان نخواهند کرد، و تا طغیان نکنند، به آگاهی نخواهند رسید.

 

پیشنهاد میکنم این کتاب رو توی همین روزا بخونید چون وقتی شروعش کنید دیگه کتاب رو زمین نمیذارید.

 

درباره کتاب ۱۹۸۴

داستان این اثر، در سال ۱۹۸۴ و در شهر لندن رخ می‌دهد، اما «جورج اورول» ۳۵ سال قبل از آن و در سال ۱۹۴۹ آن را نوشته است، درست زمانی که جنگ جهانی دوم به تازگی تمام شده بود و جهان خطر تسلیم‌شدن در مقابل حکومتی ظالم و دیکتاتوری را به خوبی احساس می‌کرد.

 

وینستون اسمیت یک کارمند سازمانی حکومتی تک حزبی و توتالیتر در شهر لندن است. حکومتی که همه‌جا دم از برابری و برادری می‌زند اما ذاتش به شدت طبقاتی است و به شدت همه زندگی مردم را زیر نظر دارد. هیچ‌کس هیچ‌جا تنها نیست، تمام حرکات و رفتار آدم‌ها ثبت و ضبط می‌شود، حق عاشق شدن ندارند، حق ازدواج ندارند، مگر برای تولید مثل، حق تفکر و مطالعه ندارند مگر آنچه حزب می‌گوید و حق تشکیل محافل دوستانه ندارند، مگر این که در آن سخن از حکومت باشد.

 

فضایی پر از خفقان، وحشت و همراه با حس انزجار از وضعیت سرد و ترسناک جامعه در رمان «۱۹۸۴» در جریان است. در یک جمله، انسان‌بودن در جامعه‌ای که اورول توصیف می‌کند، جرم و داشتن عواطف انسانی گناه است.

یک خط، یک متن | آزادی بعد بیان!

میدونی یه عالمه حرف تو سرم که بالای هزار بار نوشتم و پاک کردم حتی یه دور نزدیک هزاران کلمه نوشتم اما وقتی خواستم روی دکمه ایجاد پست بزنم نشد؛ آخه ما توی کشورمون خیلی آزادی داریم مثلا اینترنتمون خیلی آزاد، اقتصادمون که نگم برات گل و بلبل، شرکت هامون اصن ورشکسته نشدن که هیچ یه عالمه سرمایه گذار خارجی هم وارد شدن و برند هاشون رو راه انداختن، سامسونگ، اپل، ال جی، تویوتا، فورد، آدیداس، پوما هر روز شعبه های جدیدی افتتاح میکنند.

 

جوون بیکار؟! چی هست اصن انقد کار هست که برای اینکه تو یه سری بخش کار نخوابه به جوون های عرب و افغانی هم داریم کار میدیم چی خیال کردی؟! شاید سوالت اینه که اینترنت ما چقد بازه باید بگم که خیلی بازه ... بازه ... بازه ... بازه من که یه بار گفتم بازه اگه شما سه بار شنیدید بخاطر انعکاس صداست. خلاصه که گل و بلبل و ما دوتا ایران داریم که توش زندگی میکنیم ایرانی که توی تلویزیونی میبینید و ایرانی که وقتی با یخچال خالی ات رو به رو میشی اگه یخچالت پره و دغدغه فکری نداری یعنی توی ایرانی زندگی میکنی که از تلویزیون پخش میشه و وضعیت رو بیشتر توضیح نمیدم اما اگه رابطه یخچال و تلویزیون ات با هم در تضاد بازم برای تو توضیح بیشتری نمیدم چون :

 

تو ایرانی زندگی میکنی که آزادی بیان داری اما، آزادی بعد بیان...فک نکنم

هر دو ایران اند اما این کجا و آن کجا؟!

هایلایت کتاب | بخش دی (پایانی)

درباره فریدا مک فادن، نویسنده کتاب بخش دی

فریدا مک فادن در شهر نیویورک به دنیا آمد و خودش می‌گوید به همین دلیل است که اغلب داستان‌هایش در این شهر اتفاق می‌افتد. مک فادن نامی است که در نیویورک تایمز، آمازون، یو اس اس تودی، وال استریت ژورنال و... می‌بینید. این نویسنده‌ی پرکار توانسته است نظر مخاطبان بسیاری را به خود جلب کند. به‌عنوان مثال خوانندگان آمازون درباره‌ی کتاب بخش دی او گفته‌اند: «پیچ و خم‌ها ادامه می‌یافت و پایانی شوکه کننده داشت. این مسأله باعث می‌شد به صفحات بچسبم و نتوانم از آن دست بردارم.»، «خیلی گیرا بود نمی‌توانستم از خواندن آن دست بردارم.»، «این کتاب را تقریباً بلعیدم و نمی‌توانستم آن را زمین بگذارم.»

 

همین چند نظر نشان می‌دهد که مک فادن کاملاً می‌داند چطور مخاطب را میخ‌کوب کند و پای داستانش بنشاند.

 

او همچنین جوایز متعددی را هم از آن خود کرده است. جایزه‌ی بین‌المللی نویسندگان هیجان‌انگیز، جایزه‌ی انتخاب گودریدز و... کتاب‌های او به بیش از ۳۰ زبان ترجمه شده و به کشورهای مختلف راه پیدا کرده است. این نویسنده‌ی نام‌آشنا و صاحب کتاب‌های پرفروش، یک پزشک متخصص در آسیب مغزی است.