تفکریسم | بهش اعتقاد داری؟!

پدرام پدرام پدرام · 30 فروردین · خواندن 5 دقیقه

میگن از قبل نوشته شده و تو فقط یه بخشی از اون هستی مثل بازیگری که کارگردان بهت میگه چیکار کنی و چیکار نکنی و کات میده یه جاهایی و یه وقتایی هم انقد تپق میزنی و کار تعطیل میشه و کار میره واسه فردا و روزا فقط پشت هم میگذره خیلی ها بهش اعتقاد دارند و هر وقت نمیشه گناهش رو میندازن گردن اون جالبه نه؟!

 

توی اون یکی وبلاگ آموزش نویسندگی میذارم یکی یه نظر جالبی نوشت تیتر اش قشنگ بود و با چیزی که الان دارم مینوسم خیلی همسو پیش میره امیدوارم که کسی که اون کامنت رو نوشته بود با دیدن موضوعی که گذاشته بود این مطلب رو ببینه و بخونه چون یه بخشی از حرف من میتونه شامل تیتری که داد بشه؛ وبلاگ سوت و کور شب اسمت رو نمیدونم ولی شاید این همون توصیف تو باشه از چیزی که میخوام کامل تر درموردش حرف بزنم تو بهش گفتی : عروسک و عروسک گردان در یک بدن

 

توصیف های زیادی از این چیزی که میخوام بگم هست هر آدم شاید یه توصیفی و اسمی واسش داره یه ضرب المثلی هست که شاید بهتر توصیفش کنه

پیشونی پیشونی ما رو کجا میشونی؟!

 

اما حرف خیلی از این دوتا تفسیر بیشتر و برای خودش داستان هزار و یک شبی شده اگه تا حالا حدس زدی که درمورد چی میخوام حرف بزنم پس برات قضیه جالب میشه تو ادامه مطلب اما اگه متوجه نشدی از چی حرف میزنم خیلی خیلی برات جالب تر میشه میگی نه پس متن رو دنبال کن.

 

قصدم نبود این متن رو طولانی کنم و انقد درموردش حرف بزنم اما میدونی مسائلی توی زندگی هست که به ظاهر ساده است و هیچ وقت عمیق بهش فکر نمیکنیم فقط میخواییم ازش سریع رد بشیم که چی چون باحال نیستن؟! ولی وقتی خسته و کلافه ایم و به شب که میرسیم بهشون فکر میکنیم در این یه مورد خاص که میخوام بگم یه ویژگی دیگه هم داره اینکه میتونیم تقصیر ها رو بندازیم گردنش به سادگی گفتن یه جمله.

 

خیلی ها بهش باور دارند و معتقدن که از قبل نوشته شده و من یک مهره از این بازیم و اگر کاری هم انجام میدم مهره ای بودم که باید اون کار رو انجام میدادم تا بازی بچرخه و این افراد اعتقاد دارند که در اون هیچ دخل و تصرفی ندارند یعنی اگه مهندس، دکتر، قاضی، دزد، مهربون، قاتل هر چی که هستند چیزی که باید میشدن و حق انتخاب نداشتن چون رو پیشونی اونا حک شده و پیشونی، پیشونی اونا کجا میشونی؟!

 

دسته دومی هم داریم که باور دارند همه چیز به انتخاب و خواست ماست دقیقا همون تیتر عروسک و عروسک گردان در یک بدن که اون دوست عزیز گفت، این دسته هیچ چیز رو تصادفی نمیدونه و به این ایمان داره که هر انتخاب من نتیجه ای در انتخاب بعدی ما داره یعنی من میتونم پزشک بشم به شرطی که به اندازه کافی تلاش کرده باشم و برای کنکور آماده باشم اگه قبول نشدم پس مقصر منم ربطی هم نداره که من وقتی خون میبینم غش میکنم این چیزی که من باید کنترلش کنم و اما اگر های دیگه.

 

دسته های سوم و چهارم و... هم داریم اما بیشترین نظرات روی همین دو تا دیدگاه اتفاق نظر دارند؛ قطعا دیگه متوجه شدی دارم درمورد چی حرف میزنم بعضی وقتا که زیاد عمیق بهش فکر میکنی پرت میشی ته چاه افسردگی که بیرون اومدن ازش هم کار خیلی دشواریه یه وقتای عمیق فکر کردن بهش باعث میشه که حتی یه آب خوردن ساده هم کوفتت بشه میدونی خاصیت فکر کردن به سرنوشت این علائم رو داره هیچ علمی هم نمیتونه ثابت کنه کدوم نظریه و دیدگاه درسته و این عجیب ترش میکنه برات چندتا دلیل میارم که همه نظریه ها رو میتونه ببره زیر سوال و گیجت کنه اما خوبه گاهی بهش فکر کنی.

 

دلیل اینکه از قبل نوشته شده باشه : برای خیلیامون پیش اومده که یه تایمی خواب دیدیم و اون خواب چند سال بعد، چند هفته، یا چند روز بعدش عین لحظه به لحظه اش اتفاق افتاده برای خود من حداقل این مورد سه بار پیش اومده که تونستم جلوتر اتفاقات رو هم حتی بگم و این دیونه کننده است مثل این میمونه که یه قسمت از سریال رو توی یه روز پشت هم ببینی و یه وقتایی هم بعد از اینکه اتفاق میوفتاد صحنه ها یادم میوفتاد و این بدتر آدم رو عصبی و به قول گفتنی دیونه میکنه

 

دلیل اینکه سرنوشت از قبل نوشته نشده : ما همین الان میتونیم تصمیم بگیریم که دیگه فردا سرکارمون حاضر نشیم به هر دلیلی یا میتونیم تصمیم بگیریم که چیزایی که بدمون میاد رو به لیست غذاهایی که دوست داریم اضافه کنیم یا اصن تصمیم بگیرم رندوم تو خیابون به 4 نفر فحش بدیم چون انتخاب ماست و ما تصمیم گیرنده ایم غیر اینه مگه؟

 

من به چیزی اعتقاد دارم که ترکیبی از دو باور اصلی اسمشو میذارم سرنوشت تعیین شده انتخابی حالا یعنی چی؟!

 

بذارید یه مثال بزنم ما سوار بر یک ماشینیم که برای هدف و مقصدی حرکت میکنیم شما اینجا فرض کنید به هیچ چیز باور نداریم نه دینی نه ایمان خاصی هیچی فقط ماییم و یه مسیر وقتی قراره مثلا بریم اصفهان برای رسیدن به اصفهان 6 تا مسیر هست وارد جاده که میشیم میخوریم به دوراهی این دوراهی یه سمتش میخوره به داخل شهر(همون اتفاق هایی که جلو جلو میبینیم) یه سمتش میخوره به بزرگراه و شهر رو اصن نمیبینی (تصمیم به رد شد از یک مرحله) بعد میرسیم به یه چهار راه هر مسیر ظاهر و مسیر خودشو داره یکی آسفالت، یکی خاکی، یکی جنگلی، یکی فضای شهری و پر از چاله و چوله و خلاصه  هر کدوم ویژگی ها و شکل خاص خودش رو داره

 

به نظر من مسئله همینجاست و سرنوشت این مدلی کار میکنه؛ که ما فقط حق انتخاب داریم که مسیر کدوم داستان توی هر دو راهی و چند راهی انتخاب میکنیم دوست داشتم بگم همه چیز به انتخاب ماست اما وقتی پازل رو کنار هم میذارم نمیتونم اینو بگم چون دلیل هایی که این حرف رو نقض کنه زیاد حالا تو به من بگو

 

به سرنوشت اعتقاد داری؟!

 

حالا به نظر تو :

  • سرنوشت چیه و دیدگاهت به این قضیه چیه؟

  • ما عروسک هستیم و توسط عروسک گردان حرکاتمون کنترل میشه؟

  • یا عروسک و عروسک گردان در یک بدن هستن و همش پای خودمون؟

 

نظرات شما به این سوال خیلی میتونه جالب باشه یا شاید یکم قضیه رو باز و واضح تر کنه پس لطفا برام بنویسید.