توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

یک خط یک متن | آبراهام لینکلن

گفته بود موظف به پیروزی نیست، متعهد به حقیقت است،

و موفقیت به هر قیمتی ارزش ندارد اگر سمت نور را رها کنی.

 

و به حاکمان می‌گفت: 

“شما می توانید همه مردم را بعضی اوقات و بعضی از مردم را همیشه فریب دهید، اما هرگز نمی‌توان همه مردم را همیشه فریب داد

 

پ.ن: آقای لینکلن واقعا آدم بزرگی بود...

هایلایت کتاب | کلکسیونر (یک)

معرفی کتاب کلکسیونر

کتاب کلکسیونر با نام اصلی The Collector اثر جان فاولز، یکی از مهم‌ترین رمان‌های روان‌شناختی قرن بیستم است که در ژانر جنایی-روان‌کاوانه طبقه‌بندی می‌شود. این کتاب با داستانی تکان‌دهنده درباره‌ی میل انسان به کنترل و در تملک داشتن دیگری، مرز میان عشق، اجبار و جنون را به تصویر می‌کشد. رمان از زاویه‌ی دید دو شخصیت –یک آدم‌ربای وسواسی و قربانی او– روایت می‌شود و همین ساختار دوگانه، آن را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند. این کتاب را پیمان خاکسار به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه آن را منتشر نموده است.

 

درباره کتاب کلکسیونر اثر جان فاولز

کتاب کلکسیونر در سال ۱۹۶۳ منتشر شد و نخستین کتاب جان فاولز بود که به‌سرعت شهرتی جهانی یافت. این اثر با ترکیب عناصر روان‌شناسی، جنایی و نقد اجتماعی، به‌عنوان یکی از نمونه‌های شاخص رمان‌های مدرن در انگلستان شناخته می‌شود.

 

پادکست | دوست خوب یعنی جلال

| یه وقتایی زود دیر میشه حواست به این حرف باشه |

خود پادکست گویای همه چیز هست اگه جلالی توی زندگیتون حواستون بیشتر باشه چون یه وقتایی زود دیر میشه و به قول گفتنی دیگه نمیتونید برای زندگیتون همچین آدم هایی رو پیدا کنید؛ ما درگیر آدم هایی میشیم که توجه کمتری به ما دارند و اونایی که هستند رو فراموش میکنیم. وقتی اونایی که توجه کمتر داشتند ما رو تنها میذارن تازه به اونایی پی میبریم که وقتی در بدترین حالتمون هم بودیم بازم اونا بودند اما وقتی پی میبریم که اون ها هم به زودی خواهند رفت چرا؟!

چون دوست، رفیق، پارتنر و کسانی رو انتخاب کرده بودیم، که ذره ای ما را دوست نداشتند و فراموش کردیم دوست بداریم، کسانی را که ما را دوست داشتند.

یک خط، یک متن | ماندن یا رفتن؟

یه قسمتی تو کتاب شازده کوچولو،اثر "آنتوان دوسنت اگزوپری" هست که میگه

.

.

.

 شازده کوچولو پرسید: «غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟»

روباه گفت: «بری و کسی متوجه نشه...!»

 

-- احتمالا ممکنه برای خیلی ها پیش بیاد که باشند و کسی بهشون اهمیت نده یا برن و کسی متوجه رفتنشون نشه؛ کاش آدما وقتی کنار هم هستند یاد بگیرند برای موندن، برای رفتن، برای همدیگه اهمیت، ارزش، احترام و توجه قائل باشن و همدیگه رو نگه دارن... .

 

کاش بدونن وقتی رفتی،برگشتی در کار نیست و اون موقع خیلی دیره اگه بخوای تلاش کنی که برگرده و به قول معروف پشیمونی دیگه سودی نداره؛ کاش بدونن اگه موندی، به خاطر نیاز به طرف مقابلت نیست، برای وابسته بودن صرف نیست، بلکه دوست داری بمونی چون موندن قشنگ تره، تزلزل همه چی رو تق و لق میکنه پس وقتی بخوای محکم بمونی، باید بدونن این برای عزیز بودنه هر دو نفره... .

 

کاش آدما موندن و رفتن رو به بازی نگیرند، برای سرگرمی نمونن و برای خستگی نرن، آدما برای ادامه به هم نیاز دارند، پس کاش اگر می مونن واقعا بمونن و اعتماد رو خدشه دار نکنن و اگر میرن، واقعا برن و دیگه پشت سرشون به پل هایی که خراب کردن نگاه نکنند، چون راه برگشت به راحتی دیگه ساخته نخواهد شد؛ و کاش آدما اونقدری همو بخوان که اصلا به رفتن و موندن فکر نکنند، بمونن چون میخوان کنار هم بمونن و نرن چون رفتن معنایی نداره؛ مگر در مواقعی که زندگی به رفتن حکم می‌کنه و دست هیچ کدوم نیست... .

 

کاش، همه این کاش گفتن ها به جای لفظِ بر هوا معلق شده، واقعی بشن و کسی دیگه ازش برای بیان حسرت استفاده نکنه :)

هایلایت کتاب | اسب رقصان

هایلایت کتاب | اسب رقصان

Yekta_Jmi Yekta_Jmi Yekta_Jmi · 6 اردیبهشت ·

درباره نویسنده

جوجو مویز (Jojo Moyes)، با نام کامل پائولین سارا جو مویس، در 4 اوت 1969 در میدستون متولد شد. او کودکی خود را عجیب و پدرومادر خود را «بوهمی» معرفی کرده است. جوجو مویز بعد از این دوران، چند سال برای خبرگزاری‌های محلی کار کرد و بعدها به روزنامه‌ی ایندیپندنت پیوست. ناشرها سه کتاب اولی را که جوجو مویز نوشت رد کردند؛ پس او با خودش عهد بست که اگر کتاب چهارم هم به جایی نرسد، برای همیشه نویسندگی را رها کند.

 

جوجو مویز سه فصل از کتاب چهارمش را برای ناشرها فرستاد. از همان زمان، جَنگ شش ناشر برای به دست ‌آوردن حق انتشار این اثر شروع شد. سال 2002 بود که جوجو مویز با انتشار اولین رمانش به نام «سرپناه بارانی» برای همیشه نویسنده‌ای تمام‌وقت شد. سال 2012، ناشر همیشگی جوجو مویز نسخه‌ی «من پیش از تو» را رد کرد. انتشارات پنگوئن امتیاز این کتاب را خرید و این کتاب رتبه‌ی یک فروش نُه کشور را به دست آورد. همین امر مردم را برای خرید کتاب‌های جوجو مویز به تکاپو انداخت. در همین بین، سه کتاب مویز هم‌زمان در فهرست پرفروش‌های نیویورک تایمز قرار گرفت... در ادامه به بررسی بیشتر و معرفی کتاب میپردازیم.

 

پادکست | رنگ دریا

پادکست | رنگ دریا

پدرام پدرام پدرام · 6 اردیبهشت ·

| یک دکلمه عاشقانه از چشم هایش برای آن ها که عاشق هستند |

فرقی نمیکنه که چقد شباهت بین او و چیز های خوبی که میبینیم وجود داشته باشد؛ عاشق که باشی او را همه جا میبینی در بین روح درختان، در صدای پرندگان، در زیبایی آسمان، در حرکت و شکل ابر ها، در آینه و در دریا، دریا، دریا... فقط باید عاشق باشی تا همیشه او را ببینی حتی اگر شباهتی وجود نداشته باشد.

 

- صدا و ضبط مربوط به سال 1399 است و ادیت ها قدیمی است.

- پادکست ها در حال آماده سازی و ضبط کار های جدید در حال انجام و به زودی منتشر میشود.

تجربه واقعی | جنبش کتابخوانی!

تا حالا براتون پیش اومده یه کتاب رو بخونید و بگید اِاِ این چقدر منه؟!

یا یه فیلم رو ببینید و بگید این کاراکتر چقدر شبیه منه!! 

 

خیلی مهمه کتاب و فیلم رو چطور و با چه نیتی بخونی،می تونم بگم یکی از مهم ترین معیار ها اینه که اول بدونی اصلا چی میخوای بخونی؟چی میخوای ببینی؟پس شناخت علایق و سلایق خودت خیلی مهمه!وقتی ندونی آدم جزئی نگری هستی یا کلی نگر قطعا تو انتخاب کتاب و فیلم به مشکل می‌خوری،مثلا آدمای کلی نگر با خوندن رمان،کمی تا حدودی مشکل دارن بیشتر ترجیح میدن وقتشونو صرف خوندن یه کتابی کنند که به جای اینکه جزئیات زندگی یه شخص رو شرح بده مستقیم بره سر اصل مطلب و از اول تا آخر درباره یه موضوع علمی صحبت کنه.

 

بله شما حتی برای خوندن کتاب درسی هم باید بدونی هدفت چیه!میخوای یه چیزی یاد بگیری؟یا میخوای فقط حفظ کنی و نمره بگیری تموم بشه بره؟!میدونم اینجا کنکوری و دانشجو زیاده،اهل کتاب و فیلم هم همینطور،من خودم یه زمانی دانش آموز بودم الان دانشجوام،هم درس دادم،هم درس گرفتم،آدما باید برای چیزی که میخونن ارزش قائل باشن،فرض کن تو وقتت رو برای چیزی بگذاری که دوستش نداری،خب لذت نمی بری ازش! برای همینه که حتی کتاب های مدرسه هم دیگه جذابیت ندارن، چرا؟ بیا ادامه مطلب تا بگم.

یک خط، یک متن | هیچوقت دیر نیست!

یه جایی تو کتاب جز از کل اثر استیو تولتز نوشته بود :

 

احساس میکنم یه جایِ زندگیم راه رو غلط رفتم 
ولی اینقدر جلو رفتم که دیگه انرژی برایِ برگشت ندارم
خواهش میکنم این یادت بمونه مارتین !
اگه فهمیدی مسیر رو اشتباه رفتی هیچوقت برایِ برگشت دیر نیست
حتی اگه برگشتن ده سال هم طول بکشه باید برگردی
نگو راهِ برگشت طولانی و تاريکه
نترس از این که هیچی به دست نیاری ...!

 

این خیلی مسئله مهمی که هر جای مسیر رو فهمیدی اشتباه کردی، برگردی میدونی مثل این میمونه وارد جاده اشتباهی بشی چراغ هم نداشته باشی دوربرگردون ها رو که رد میکنی بگی بعدی دور میزنم این که نشد بعدی، بعدی، بعدی... تهش ممکنه یا بنزین تموم کنی یا بری ته دره پس هر جای مسیر فهمیدی اشتباه اومدی و دوربرگردون دیدی حتی اگه ردش کردی دنده عقب بگیر و برگرد تو جاده اصلی، ته ته اش اینه که یکم دیرتر به مقصد خواهی رسید اما بالاخره به مقصد میرسی و این اهمیت داره.