توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

هایلایت کتاب | طوفان نزدیک می شود

وینستون چرچیل در جمله ای خطاب به فون ریبن تروپ وزیر امور خارجه آلمان در جواب این سخن که جنگ(جنگ جهانی دوم)اجتناب ناپذیر خواهد بود،گفت:

 

"وقتی شما از جنگ سخن می گویید،و بدون شک مقصودتان یک جنگ عمومی است،نباید انگلستان را کمتر از آنچه هست تصور کنید.انگلیس مملکت عجیبی است که کمتر خارجی ها روحیه آن را درک می‌کنند.این کشور را از روی رفتار دولت کنونی اش قضاوت نکنید.کافی است که موضوع مهمی در مقابل ملت قرار بگیرد و آن وقت خواهید دید که همین دولت و مردم انگلیس قادر به انجام چه اموری خواهند بود.اگر شما ما را در جنگ بزرگ دیگری غوطه ور کنید،مثل دفعه گذشته تمام دنیا را علیه شما بر خواهیم انگیخت."

 

-- این جمله چرچیل از کتاب"طوفان نزدیک می‌شود" تا حدودی شباهت به شرایط کنونی مردم کشور ما دارد.میتوان گفت گویا همه جنگ ها،بین هر ملتی که باشند باز هم نقطه اشتراکی دارند و آن دقیقا عین گفته چرچیل است:این کشور را از روی رفتار دولت کنونی اش قضاوت نکنید.کافی است که موضوع مهمی در مقابل ملت قرار بگیرد و آن وقت خواهید دید که همین دولت و مردم انگلیس قادر به انجام چه اموری خواهند بود. 

 

بزرگترین نقطه قوت یک کشور،به روایت تاریخ،مردم بوده و هستند و خواهند بود؛در آلمان نازی،چیزی که هیتلر را به اوج قدرت رساند مردم آلمان و دسته های اس.اس و پیراهن قهوه ای ها بودند و چه زیبا شرح می‌دهد چرچیل، در دفاع از قدرت ملتش... من از تاریخ حرف میزنم! تاریخ زندگی مردمان در شرایط اجتناب ناپذیر و پشتيباني دولت مردان آن زمان... .

پادکست | پذیرش و آرامش!

پادکست | پذیرش و آرامش!

پدرام پدرام پدرام · 5 اردیبهشت ·

| ما آرزو کردیم و نپذیرفتیم... ما آدم ها را دوست داشتیم و نپذیرفتیم... |

 

قرار نیست همیشه به همه آرزوهایمان برسیم، ما آدم ها را دوست داشتیم و باید بپذیریم که همه ما را دوست نخواهند داشت، ما هر روز که باور داریم باید خوب باشد بدتر خواهد شد گاهی باید بپذیریم که زندگی همیشه به کام ما نیست و برای رسیدن به اتفاقات خوب باید روز های بدمان را نیز بپذیریم و برای رسیدن به آرامش شاید همین کلمه را نیز باید در عمل استفاده کنیم و بپذیریم برای بهتر شدن زندگی هر انتخابی بهایی خواهد داشت، بپذیریم که گاهی شکست میخوریم، بپذیریم که اگر جایی ما را نخواستند به زور نمانیم، بپذیریم اگر بازنده شدیم نباید با کل آدم های دنیا بجنگیم و بپذیریم... .

 

پی نوشت : این صدا مربوط به سال 1399 و از اولین ضبط ها می باشد.

تا ادیت و اجرا های جدید آماده میشه از کار های قدیمی بشنوید بعضی از صدا هایی که گذاشته میشه پادکست نیست صرفا یک دکلمه ساده است و پادکست ها به زودی آماده میشه.

هایلایت کتاب | دختران گم شده پاریس

این کتاب ، برای دوستانی که دنبال مطالب تاریخی با چاشنی جنگ-سیاست و رمان می گردند، کتاب بسیار مناسبیه و البته که جزء اون دسته از کتاب هایی به شمار میره که هم کمیابن هم میشه گفت یکی از تنها اثر فاخر برجا مانده از یک نویسنده هستند که به نوعی در چاپ و ترجمه بد شانسی آوردن، چرای این جمله رو در ادامه مطلب توضیح میدم...

درباره نویسنده

پَم جِنوف نویسنده، وکیل و استاد حقوق در دانشگاه راتگرز آمریکایی است. او هم داستان های عاشقانه و هم رمان های تاریخی می نویسد که برخی از آنها نامزد جوایز و بسیاری از آنها پرفروش بوده اند. او در حال حاضر مشغول نوشتن است و با 3 فرزند و همسرش در نیوجرسی زندگی می کند. حقیقتا از اونجا که اطلاعات کافی از این نویسنده نتونستم پیدا کنم برای اینکه بیشتر مخاطبین رو باهاش آشنا کنم، میشه گفت نویسنده تقریبا ناشناخته ای تو ایران هستش و لذا فقط در همین چند خط ازش شناخت وجود داره.

درباره کتاب

این کتاب همون طور که ابتدای متن گفتم ، راجع به جنگ و سیاست های به کار برده شده در اون صحبت میکنه اما همزمان یک رمان با وایبی حدودا احساسی(عشق مادر-فرزندی ، عشق به نامزد در جنگ کشته شده و عشق در حال وقوع دوتا از شخصیت های اصلی کتاب یکی با مرد وکیل و دیگری با مأمورعملیات)هست که خب خیلی متعادله ، یعنی این میزان عشق چیزیه که شما در جنگ وقوعش رو لازم میدونی و انگار منتظری در حاشیه متن اصلی، داستان کوتاه عاشقانه ای هم در حرکت باشه چرا که جنگ در اون زمان عشق بین انسان ها رو هنوز از بین نبرده بود و اونقدری هم دل رو نمیزنه که از هدف اصلی کتاب که شرح حال اتفاقات جنگ هست، دور بشه و این واقعا قابل تحسینه!اما اصل ماجرا این جاست: کتاب درباره جنگ جهانی دوم صحبت می کنه، می دونید که جنگ جهانی دوم به قول وینستون چرچیل جنگی بوده که اصلا وقوعش اجباری نبوده ولی خب به هر حال اتفاق افتاده و یکی از فاجعه آمیز ترین اتفاقات جهان رو رقم زده.

 

هایلایت کتاب | آرزوهای بزرگ (پایانی)

معرفی نویسنده کتاب

چارلز جان هوفام دیکنز برجسته‌ترین رمان‌نویس انگلیسی عصر ویکتوریا و یک فعال اجتماعی توانمند بود. به عقیده جیمز جویس، نویسنده بزرگ معاصر، از شکسپیر به این سو، دیکنز تأثیرگذارترین نویسنده در زبان انگلیسی بوده‌است.

 

چارلز دیکنز در ۷ فوریه ۱۸۱۲ در لندپورت به دنیا آمد. او دومین پسر جان دیکنز، کارمند اداره کارپردازی نیروی دریایی بود. پدرش شخصی لاابالی بود و در نهایت کار را به جایی رساند که او را به زندان مارشال‌سی انداختند. به همین دلیل دیکنز یازده‌ساله را برای تأمین معاش خانه به کارخانه واکس سازیِ وارن فرستاده شد. او تا آزادی پدرش از زندان هم‌چنان مجبور به کار بود تا بالاخره بعد از مراجعت پدر توانست به مدرسه بازگردد.

هایلایت کتاب | آرزو های بزرگ (یک)

معرفی کتاب آرزوهای بزرگ

رمان «آرزوهای بزرگ»‌ چارلز دیکنز (۱۸۷۰-۱۸۱۲) را دینا مک‌فادن برای نوجوانان بازنویسی و محبوبه کرمی آن را به فارسی ترجمه کرده‌است. داستان، زندگی مردی به نام پیپ، از هفت سالگی تا سی و چند سالگی است. پیپ داستان هایی را برای ما تعریف می کند که باعث شکل‌گیری شخصیت فعلی او شده‌اند. او در طول این مسیر با دوستان و آدم‌های زیادی آشنا می‌شود که در تصمیمات و اهدافی که در زندگی پیش می‌گیرد، نقش مهمی ایفا می‌کنند. 

 

آرزوهای بزرگ داستانی است که هرکسی می‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. چرا که هر کسی در طول زندگی خود ممکن است با مشکلات پیپ مواجه شود. این رمان نشان می‌دهد که مالکیت و ثروت نمی‌توانند درون شخصیت‌ها را تغییر دهند و هم چنین پیدا کردن خود واقعی، نیاز به طی کردن مسیری طولانی دارد. مسیری که البته در نهایت انسان را به آگاهی می‌رساند: من و هربرت زندگی خوبی در لندن داشتیم‌ـ لباس‌های نو، مبلمان آن‌چنانی و غذاهای گران. پول‌هایمان زود خرج و قبض‌ها، پرداخت‌نشده روی هم تلنبار می‌شد. به بدهی‌هایمان فکر هم نمی‌کردیم، چه برسد به اینکه خودمان را به خاطرشان به زحمت بیندازیم. جوان بودیم و از آزادیمان لذت می‌بردیم. 

تفکریسم | زشت و زیبا؟!

تفکریسم | زشت و زیبا؟!

پدرام پدرام پدرام · 1 اردیبهشت ·

دیروز داشتم فیلم کلاهی برای باران رو برای بار چندم نگاه میکردم، دو تا مسئله رو کشف کردم یکی اینکه فیلم های قدیمی همه چیزشون بهتر بود هم از نظر سناریو هم طنز قوی تری داشتن و ته قصه هاشون بی معنی و مفهموم نبود و اینکه دیالوگ های عمیقی میگفتند. این مسئله اولی بود که به چشمم اومد و مسئله دوم این بود که هر بار که یه فیلم رو بیشتر میبینی بیشتر دیالوگ های اون رو درک میکنی.

 

یه جایی توی فیلم رضا عطاران برگشت در جواب دختره گفت :

ما زشت و زیبا نداریم فقط آدم های متفاوتی هستیم.

 

به نظرم این یکی از بهترین دیالگ هایی بود که شنیدم و داشتم بهش فکر میکردم و یه عالمه متن توی ذهنم هی نوشته میشد و پاک میشد اما باید درموردش مینوشتم و واقعا این خیلی درسته که ما زشت و زیبا نداریم اما یه سری مسائل هست که وقتی اتفاق میوفته حتی زیباترین صورت هم داشته باشن زشت میشوند. اما چجوری؟!