یک خط، یک متن | ماندن یا رفتن؟
· 7 اردیبهشت · خواندن 1 دقیقه یه قسمتی تو کتاب شازده کوچولو،اثر "آنتوان دوسنت اگزوپری" هست که میگه
.
.
.
شازده کوچولو پرسید: «غم انگیزتر از اینکه بیای و کسی خوشحال نشه چیه؟»
روباه گفت: «بری و کسی متوجه نشه...!»
-- احتمالا ممکنه برای خیلی ها پیش بیاد که باشند و کسی بهشون اهمیت نده یا برن و کسی متوجه رفتنشون نشه؛ کاش آدما وقتی کنار هم هستند یاد بگیرند برای موندن، برای رفتن، برای همدیگه اهمیت، ارزش، احترام و توجه قائل باشن و همدیگه رو نگه دارن... .
کاش بدونن وقتی رفتی،برگشتی در کار نیست و اون موقع خیلی دیره اگه بخوای تلاش کنی که برگرده و به قول معروف پشیمونی دیگه سودی نداره؛ کاش بدونن اگه موندی، به خاطر نیاز به طرف مقابلت نیست، برای وابسته بودن صرف نیست، بلکه دوست داری بمونی چون موندن قشنگ تره، تزلزل همه چی رو تق و لق میکنه پس وقتی بخوای محکم بمونی، باید بدونن این برای عزیز بودنه هر دو نفره... .
کاش آدما موندن و رفتن رو به بازی نگیرند، برای سرگرمی نمونن و برای خستگی نرن، آدما برای ادامه به هم نیاز دارند، پس کاش اگر می مونن واقعا بمونن و اعتماد رو خدشه دار نکنن و اگر میرن، واقعا برن و دیگه پشت سرشون به پل هایی که خراب کردن نگاه نکنند، چون راه برگشت به راحتی دیگه ساخته نخواهد شد؛ و کاش آدما اونقدری همو بخوان که اصلا به رفتن و موندن فکر نکنند، بمونن چون میخوان کنار هم بمونن و نرن چون رفتن معنایی نداره؛ مگر در مواقعی که زندگی به رفتن حکم میکنه و دست هیچ کدوم نیست... .
کاش، همه این کاش گفتن ها به جای لفظِ بر هوا معلق شده، واقعی بشن و کسی دیگه ازش برای بیان حسرت استفاده نکنه :)