هایلایت کتاب | کلکسیونر (یک)

پدرام پدرام پدرام · 8 اردیبهشت · خواندن 4 دقیقه

معرفی کتاب کلکسیونر

کتاب کلکسیونر با نام اصلی The Collector اثر جان فاولز، یکی از مهم‌ترین رمان‌های روان‌شناختی قرن بیستم است که در ژانر جنایی-روان‌کاوانه طبقه‌بندی می‌شود. این کتاب با داستانی تکان‌دهنده درباره‌ی میل انسان به کنترل و در تملک داشتن دیگری، مرز میان عشق، اجبار و جنون را به تصویر می‌کشد. رمان از زاویه‌ی دید دو شخصیت –یک آدم‌ربای وسواسی و قربانی او– روایت می‌شود و همین ساختار دوگانه، آن را از سایر آثار مشابه متمایز می‌کند. این کتاب را پیمان خاکسار به فارسی ترجمه کرده و نشر چشمه آن را منتشر نموده است.

 

درباره کتاب کلکسیونر اثر جان فاولز

کتاب کلکسیونر در سال ۱۹۶۳ منتشر شد و نخستین کتاب جان فاولز بود که به‌سرعت شهرتی جهانی یافت. این اثر با ترکیب عناصر روان‌شناسی، جنایی و نقد اجتماعی، به‌عنوان یکی از نمونه‌های شاخص رمان‌های مدرن در انگلستان شناخته می‌شود.

 

کتاب در قالب دو بخش اصلی روایت می‌شود: بخش اول با صدای فردریک کلگ، مردی منزوی، خجالتی و دچار اختلالات شدید روانی، که به جمع‌آوری پروانه‌ها علاقه دارد، و بخش دوم از زبان میراندا، دختری جوان و دانشجوی هنر که قربانی دلباختگی بیمارگونه‌ی کلگ می‌شود.این تغییر زاویه‌ی دید، کتاب را از یک داستان صرفاً جنایی به اثری عمیق درباره‌ی روان انسان و مفهوم آزادی و قدرت تبدیل می‌کند.

 

از نظر سبک، کلکسیونر در مرز میان رئالیسم روان‌شناختی و رمان‌های جنایی مدرن قرار می‌گیرد. برخی منتقدان نیز آن را اثری فلسفی می‌دانند که رابطه‌ی میان طبقات اجتماعی و ساختارهای قدرت را آشکار می‌سازد.

 

کتاب در زمان انتشار به‌دلیل پرداخت متفاوت به مسئله‌ی عشق و تملک، نقدهای مثبتی دریافت کرد و به‌سرعت در فهرست پرفروش‌های بریتانیا و آمریکا قرار گرفت. فاولز در این اثر با ظرافت هرچه‌تمام‌تر به بررسی روان انسان می‌پردازد و نشان می‌دهد که عشق زمانی که با وسواس و میل به کنترل همراه شود، می‌تواند به ابزاری برای شکنجه و نابودی تبدیل گردد.

 

خلاصه کتاب کلکسیونر

کلکسیونر داستانی روان‌شناختی و دلهره‌آور درباره‌ی مردی به نام فردریک کلگ است. او کارمندی ساده و منزوی است که هیچ مهارتی در برقراری ارتباطات انسانی ندارد و تنها دل‌مشغولی‌اش جمع‌آوری پروانه‌ها است. با این‌حال، علاقه‌ی بیمارگونه‌ی او به دختری جوان و تحصیل‌کرده به نام میراندا، مسیر زندگی هر دوی آن‌ها را تغییر می‌دهد.

 

میراندا دختری از طبقه‌ی اجتماعی بالا است؛ از این‌رو فردریک بر این باور است که اگر بتواند او را از دنیای بیرون جدا کرده و در مکانی امن و راحت نگه دارد، در نهایت عشق او را به‌دست خواهد آورد. به همین دلیل، خانه‌ای دورافتاده با زیرزمینی مجهز فراهم می‌کند، میراندا را می‌رباید و مانند یکی از پروانه‌های کلکسیونش، او را در آن‌جا زندانی می‌کند. اما برخلاف تصورات او، میراندا هیچ‌گاه به احساساتش پاسخ نمی‌دهد و تلاش می‌کند از این اسارت رهایی یابد.

 

رمان دو راوی دارد: ابتدا داستان از نگاه فردریک روایت می‌شود و خواننده را با لایه‌های ذهن پیچیده و بیمار او آشنا می‌کند، سپس به روایت میراندا می‌پردازد و تلاشش برای بقا و امید به نجات را نشان می‌دهد. در نهایت، داستان با پایانی تلخ و تکان‌دهنده به پایان می‌رسد و نشان می‌دهد که چگونه عشق، به‌عنوان یکی از درونی‌ترین انگیزه‌های انسان، اگر با وسواس و کنترل‌گری همراه شود، می‌تواند به خشونت، جنون و نابودی ختم شود.

 

بریده های کتاب کلکسیونر اثر جان فاولز :

لحن حرف زدن آدم‌هاست که دست‌شان را رو می‌کند نه خودِ چیزهایی که می‌گویند.

***

گفتم چیزی که عاشقش هستی عشق خودت است. عشق نیست، خودخواهی است. این من نیستم که به فکرش هستی، حسی است که به من داری.

***

انسانِ معمولی نفرین تمدن است.

***

هنوز به خدا اعتقاد دارم. ولی خیلی دور است، خیلی سرد، خیلی حسابگر. می‌بینم که باید جوری زندگی کنیم انگار وجود ندارد. دعا و پرستش و سرود خواندن ــ همه و همه پوچ و بی‌ثمرند. دارم سعی می‌کنم توضیح دهم چرا قصد دارم از اصولم تخطی کنم (هرگز متوصل نشدن به خشونت). هنوز هم به این اصل پای‌بندم ولی این را هم فهمیده‌ام که برای زنده ماندن گاهی باید اصول را نادیده گرفت. اعتماد بی‌پشتوانه به اقبال و مشیت الاهی و لطف خدا فایده ندارد. باید خودت دست به عمل بزنی، باید بجنگی.

***

فراموش کردن چیزی نیست که دست خودت باشد، برایت اتفاق می‌افتد. منتها برای من اتفاق نیفتاد.

***

افسرده‌ام. ‫از هر چیزی یک دنیا فاصله دارم. از عادی بودن. از نور. از چیزی که می‌خواهم باشم.

***

نباید بروی سینما فیلم درپیتی تماشا کنی، حتی اگر دلت می‌خواهد؛ نباید روزنامه‌های دوزاری بخوانی، نباید اجازه بدهی رادیو و تلویزیون آشغال به خوردت بدهند؛ نباید با حرف‌های صد من یک غاز وقتت را تلف کنی.

***

از درس‌نخوانده‌ها و جاهل‌ها متنفرم، از فخرفروش‌ها و متظاهرها، از حسودها و منزجرها، از حقیرها و پست‌فطرت‌ها و کوته‌فکرها. از تمام آدم‌های معمولی بی‌خاصیت حقیری که از حقارت و بی‌خاصیتی‌شان شرم ندارند. از کسانی که جی.پی. اسم‌شان را گذاشته «آدم‌های جدید» متنفرم، آدم‌های مبتذل و احمقِ طبقه‌ای نو با پول و ماشین‌ها و تلویزیون‌ها و تقلید کورکورانهٔ رقت‌انگیزشان از بورژوازی.