هایلایت کتاب | اسب رقصان
· 6 اردیبهشت · خواندن 6 دقیقه درباره نویسنده
جوجو مویز (Jojo Moyes)، با نام کامل پائولین سارا جو مویس، در 4 اوت 1969 در میدستون متولد شد. او کودکی خود را عجیب و پدرومادر خود را «بوهمی» معرفی کرده است. جوجو مویز بعد از این دوران، چند سال برای خبرگزاریهای محلی کار کرد و بعدها به روزنامهی ایندیپندنت پیوست. ناشرها سه کتاب اولی را که جوجو مویز نوشت رد کردند؛ پس او با خودش عهد بست که اگر کتاب چهارم هم به جایی نرسد، برای همیشه نویسندگی را رها کند.
جوجو مویز سه فصل از کتاب چهارمش را برای ناشرها فرستاد. از همان زمان، جَنگ شش ناشر برای به دست آوردن حق انتشار این اثر شروع شد. سال 2002 بود که جوجو مویز با انتشار اولین رمانش به نام «سرپناه بارانی» برای همیشه نویسندهای تماموقت شد. سال 2012، ناشر همیشگی جوجو مویز نسخهی «من پیش از تو» را رد کرد. انتشارات پنگوئن امتیاز این کتاب را خرید و این کتاب رتبهی یک فروش نُه کشور را به دست آورد. همین امر مردم را برای خرید کتابهای جوجو مویز به تکاپو انداخت. در همین بین، سه کتاب مویز همزمان در فهرست پرفروشهای نیویورک تایمز قرار گرفت... در ادامه به بررسی بیشتر و معرفی کتاب میپردازیم.
اگر اهل کتاب های عاشقانه باشید احتمال زیاد،باید کتاب "من پیش از تو" رو خونده باشین. این کتاب یکی از معروف ترین نوشته های خانم مویز هست که البته تا جایی که یاد دارم در ایران ابتدا همه جا به علت قسمت های صحنه دار، توزیع نمیشد یا اجازه توزیع نداشت. اما رفته رفته با معروفیت این کتاب، اجازه پخش و چاپ در ایران هم داده شد و به دست خیلی از خوانندگان رسید که خب در نوع رمانتیک کتاب خوبی هست، هرچند از اونجایی که در حوزه رمان های عاشقانه سررشته و علاقه چندانی ندارم، ترجیحاً نظر کارشناسی نمیدم ولی چون خودم خوندمش توصیه میکنم این کتاب رو هم از خانم مویز حتما بخونید.
اما کتاب اصلی ای که میخوام از جوجو مویز معرفی کنم اسب رقصان هست یه رمان خارجی با دو داستان همزمان که در اواسط کتاب به هم می پیوندند.
درباره کتاب
خب کتاب اسب رقصان همونطور که از اسمش پیداست راجع به داستان زندگی یک اسب و دخترک صحبت می کنه که در پی یادگیری حرکات آکروباتیک و راهیابی به مکانی که قبلا پدربزرگش در اون مشهور بود صحبت میکنه،در ابتدا یه مقدمه ای از پدر بزرگ سارا --نقش اصلی داستان-- که یه سوارکار بوده روایت می کنه و بعد وارد داستان زندگی سارا میشه. سارا دختر ۱۴ ساله ایِ که با پدربزرگش در حال حاضر زندگی می کنه و طبق خواسته و آموزش پدربزرگش، اسبی داشت که اون رو در اصطبل نگهداری می کرد و وابستگی خیلی شدیدی از نظر احساسی بهش داشت.
در عین حال داستان دیگری روایت میشود از یک زن وکیل به اسم ناتاشا که در اصل وکیل کودکان بد سرپرست یا به دنبال سرپرست بود و از شوهرش مَک در حال طلاق گرفتن است.این وکیل در طی زندگی اش با مک مشکلاتی دارد که باعث دوری تدریجی زن و شوهر میشود و در آخر هر کدام به سویی می روند اما در آخر همه چیز عوض میشود... داستان این دو نفر،به تدریج به هم می پیوندد و در این بین اتفاقاتی می افتد که نوجوان ماجرا و ناتاشا ۳۰ و چند ساله را به هم پیوند میزند... .
نظر شخصی
حقیقتا از نظر من، این کتاب داستان یه دختر نوجوان رو اعصاب رو شرح میداد که گوش به حرف نمی داد،به شدت سرکش بود،فقط حرف خودش رو می خواست به کرسی بنشونه، به سختی حرف میزنه و به طور کلی در کنترل داشتن همچین نوجوانی واقعا صبر ایوب و حوصله نوح رو میخواست! با شخصیت دختر به شخصه چندان حال نکردم، البته که از لحاظ روانشناسی اگه بخوام بهش نگاه کنم مشکلات و دوران بلوغ یک نوجوان رو به طور کامل به تصویر کشید.
این واقعا جنبه مثبت کتابه،از طرفی اینقدر شخصیت دختر رو خوب به تصویر کشیده که رو اعصاب بودنش حتی به من خواننده هم منتقل شده پس به طور کلی مشکلی وجود نداره ولی به عنوان نظر شخصی،بیشتر از اینکه دلم بخواد دلسوزی به حال این دخترک و داستانش کنم با خودم میگفتم هر چی سرش بیاد حقشه... . میشه گفت از لحاظ روانشناسی، بیشتر میشه بررسیش کرد تا به عنوان یک رمان.
اما با داستان ناتاشا و شوهرش بیشتر کنار اومدم جالب تر بود و مشکلات درونی ناتاشا رو به زیبایی مطرح کرده که اینم از منظر روانشناسی قابل توجهه.البته از اونجایی خانم مویز،یکی از نویسندگان غالباً عاشقانه نویس هست، این کتابش هم عاشقانه و نابهنجاری های خاص خودش رو داره که برای من چندان جالب نبود،بیشتر چون چندش میزد تا لازمه داستان...
قسمت مثبت این کتاب،استفاده از مضامین سوارکاری کسنوفون(یکی از افراد یونانی)داخل کتابه و این مبدأ آموزش ها و به کار بردن داستان بوده که برای من بیشتر از همه چیز جالب بود.
نقد و بررسی
اولین مشکل این کتاب،از نگاه من سانسور احتمالی بعضی صحنه های اون هست. کتاب رو که خوندم حس کردم مشکلاتی داره انگار یه چیزی ازش حذف شده و اون قسمت دقیقا داخل قسمت های نسبتا عاشقانه کتاب اتفاق افتاده بود. برای همین، البته این مشکل داستان نیست احتمالا، قاعدتا مشکل چاپ و اجازشه ولی خب اگر خوندید و حس کردید انگار یه چیزی از ماجرا برش خورده و این خیلی مشهوده یاد حرف من بیفتید.
این کتاب،از اون دست کتابایی هست که فکر نمیکنم همه پسند باشه چرا که بیشتر از اینکه ماهیت بزرگسالان رو داشته باشه، نزدیک به سبک نوجوان هست و به نظر خوانندگان زیر ۲۰ سال بهتر لذت میبرن ازش تا سن های بالاتر. هرچند به شخصه خیلی نصفه نیمه با این کتاب حال کردم و نمیتونم مثل کتاب های دیگه ازش خوبی بگم. برای من ماهیت احترام و اهمیت به اسب، به عنوان یه داستان واقعا جالب بود اما ماجرای دختر ۱۴ ساله جذابیت آن چنانی برای من نداشت، البته این یک نظر شخصیه و ممکنه شما بخونید و خیلیم لذت ببرید، اما خب این سانسور ها و علاوه بر اون، فرم نوشتاری کتاب کمی تا حدودی تو ذوق میزد. مخصوصا اینکه با پایان کتاب هم اصلا ارتباط خوبی برقرار نکردم و انتظار چیز جالب تری داشتم.
همچنین یه مقدار بیان مطالب، بی روح بود و احساساتی توش به چشم نمیومد، یعنی اینطور فرض کنید که وقتی کتاب رو میخونی به راحتی علاقه دختر به اسب بهت القا نمیشه، اما وقتی نویسنده از عکس های مک و زیبایی اونا میگه تازه میتونی از این علاقه خبردار بشی؛ البته که این شاید به نوعی نکته مثبتی هم باشه ولی خب به نظرم اگه به جای پیچوندن مطلق، یه مقداری از احساسات رو در کتاب به جریان در می آورد، ارتباط مخاطب با کتاب راحت بود.
همونطور که گفتم،یک سری ناهنجاری هایی هم داخل کتاب به چشم میاد که خب قابل توجه نیست و به نظرم برای به تصویر کشیدن مشکلات یک دختر جوان یک سری از قسمت های کتاب لازم نبود ولی این باز هم نظری شخصیه. علاوه بر اون مشکل اکثر کتاب ها،توصیف نکردن درست جزئیات چهره است که در این کتاب هم به چشم میخورد، ما هاله ای از شخصیت های کتاب رو در نظر داریم اما تصور جزئیات غیر ممکنه و این یکی از بیشترین نقد هاییه که شامل کتاب های زیادی هم میشه.
در کل،این کتاب رو برای نوجوان ها بیشتر توصیه میکنم تا رده سنی های بالاتر، با اینکه از پرفروش ترین های نیویورک تایمز هست ولی کتاب قوی ای یه حساب نمیاد و برای همین تاکید نمیکنم، به هر حال اگر تصمیم گرفتید بخونیدش امیدوارم لذت ببرید ازش.