تا اونجایی که میدونم تو بلاگیکس مخاطبانی با رده های سنی مختلف فعالیت دارند و این یعنی علاقه به نوشتن، اظهار نظر، فعالیت و حتی بیان روزمرگی بین همه فعاله.
حتی رده های کنکوری، دانش آموز و دانشجو هم قطعا داریم؛ یکی از چیزایی که دوست دارم راجبش از خیلی آدمای فعال اینجا بپرسم اینه که داستان تحصیل و کنکورشون چطور گذشت؟ به نظرم این داستان برای هر آدمی، یه فراز و فرود های خاصی داره که مشابه بقیه نیست. خیلیا پشت کنکور ممکنه باشن و برای هدفشون تلاش کنن خیلیا همون سال اول یه جا قبول شدن، خیلیا با تلاش، خیلی هام خیلی براشون اهمیتی نداشته و یه جا رفتن شایدم ول کردن. اما میدونید کشور ما مدرک محوره بیشتر، شما هر جا بری اول می پرسن مدرکت چیه؟ و یه زمانی مهم بود کجا درس خوندی ولی الان دیگه دانشجوی روانشناسی دولتی و آزاد و پیام نور خیلی فرقی ندارن نه از نظر سطح دانش ، بلکه از نظر جایگاه اجتماعی.
به شخصه دانشجوی یه دانشگاه دولتی ام، به عنوان یه فرد خوابگاهی، اینقدر که باید استرس خوابگاه و دانشگاه و استاد و واحد و امتحان رو بکشم، دانشگاه آزاد مثلا اینقدر سختی نداره. آره خب تهش یه مدرکه دیگه منم نباید سخت بگیرم ولی برام جالبه هیچی تفاوتی با باقی دانشگاه ها نداریم که هیچ، مغزی هم نمی مونه برامون.
حالا همه این ها به کنار، میخوام از مصیبت انتخاب رشته یه فردی که به طور کامل قراره وارد یه جامعه بشه صحبت کنم...