هایلایت کتاب | کلکسیونر (پایانی)
· 9 اردیبهشت · خواندن 4 دقیقه دربارهی نویسندهی کتاب کلکسیونر
جان فاولز نویسنده و رماننویس انگلیسی، در سال ۱۹۲۶ در لی-آن-سی بریتانیا به دنیا آمد. او در دانشگاه آکسفورد ادبیات فرانسه خواند و همانجا با مطالعهی آثار آلبر کامو و ژان پل سارتر با مفهوم اگزیستانسیالیسم آشنا شد. البته فاولز هیچگاه بهعنوان یک اگزیستانسیالیست شناخته نشد، اما بهواسطهی نگاه فلسفی و روانشناختیاش در داستانپردازی، رد پای فلسفهی اگزیستانسیالیسم بهوضوح در آثارش دیده میشود.
کلکسیونر اولین رمان منتشرشدهی فاولز بود که برایش شهرتی جهانی بههمراه داشت. او مسیر موفقیتش را با انتشار آثار دیگری چون مجوس و زن ستوان فرانسوی ادامه داد که هر کدام بهنوعی تلفیقی از داستانسرایی پیچیده، فلسفه و روانکاوی به شمار میرفتند.
فاولز در زندگی شخصی فردی درونگرا بود و به طبیعت علاقهی بسیاری داشت؛ علاقهای که در توصیفات جزئینگرانهی آثارش نمایان است. او در سال ۲۰۰۵ درگذشت و آثارش همچنان از مهمترین منابع مطالعه در حوزهی رمانهای روانشناختی معاصر به شمار میروند.
نظرات مشهور دربارهی رمان کلکسیونر
رمان کلکسیونر از بدو انتشار توجه شمار زیادی از منتقدان و دوستداران کتاب را به خود جلب کرد.
آلن پرایس-جونز در نشریهی نیویورکتایمز، جان فاولز را نویسندهای جسور خواند که ظرفیت درک و همراهی بیچونوچرای خواننده را به چالش کشیده و در این مسیر موفق بوده است؛ چرا که شخصیتپردازی فردریک بهگونهای انجام شده که کوچکترین ضعف یا خللی در آن دیده نمیشود.
نشریهی گاردین در نقدی نوشت: «فاولز یکی از شرورترین شخصیتهای تاریخ ادبیات را خلق کرده است؛ شخصیتی که گویی تمام عمر خود را در انتظار ارتکاب چنین جنایتی گذرانده است.»
نویسندهی وبسایت Byron’s Muse نیز بر نظر نویسندگان نیویورکتایمز و گاردین صحه گذاشته و شخصیتپردازی فردریک را اینچنین ستایش کرده است: «کلکسیونر از همان صفحهی نخست مرا به درون خود کشاند... داستان مردی که در ظاهر عادی است، اما از درون بسیار متفاوت بوده و ذهن خواننده را به تسخیر درمیآورد.»
علاوهبر این، بسیاری از نویسندگان معاصر نیز از کلکسیونر بهعنوان یکی از شاخصترین و تأثیرگذارترین آثار ادبی قرن اخیر در زمینهی روانکاوی شخصیتها یاد کردهاند؛ اثری که توانسته مرزهای روایت روانشناختی در ادبیات را جابهجا کند.
چرا باید کتاب کلکسیونر جان فاولز را بخوانیم؟
کلکسیونر کتابی است که نهتنها داستانی پرکشش را روایت میکند، بلکه ذهن مخاطب را با پرسشهای اخلاقی مهمی مواجه میکند؛ سؤالاتی از این قبیل که «آیا عشق توأم با اجبار را میتوان کماکان عشق دانست؟» یا «چرا دوستداشتن در برخی افراد با احساس مالکیت همراه است؟». در کنار این مضامین، سبک روایی دوگانه و نثر بیپیرایهی فاولز باعث میشود که کلکسیونر نهتنها یک داستان جنایی، بلکه مطالعهای عمیق در باب پیچیدگی روان انسان باشد.
از دیگرسو، ترجمهی روان پیمان خاکسار، وفاداری به لحن و فضای اصلی اثر را حفظ کرده و برای مخاطب فارسیزبان تجربهای خواندنی و عمیق رقم زده است. بهعلاوه، مطالعهی نسخهی الکترونیکی این اثر، ضمن دسترسی راحت، امکان جستوجو و نشانهگذاری را نیز فراهم کرده است که انتخابی مناسب برای طرفداران پروپاقرص داستانهای بلند و رمانهای حجیم خواهد بود. بنابراین اگر بهدنبال کتابی هستید که هم شما را هیجانزده کند و هم ذهنتان را به چالش بکشد، کلکسیونر انتخابی ایدئال است.
بریده های کتاب کلکسیونر :
من عاشق صداقت و آزادی و بخششم. من عاشق ساختنم، عاشق انجام دادنم. عاشق کمالم، عاشق هر چیزی هستم که ایستا نیست، راکد نیست، تقلید نمیکند، روحش نمُرده.
***
اگر یک هنرمند واقعی هستی، باید تمام وجودت را وقف هنرت کنی. یکذره کمتر از این یعنی تو هنرمند نیستی.
***
این چند وقته نشستهام و به پروردگار فکر میکنم. فکر نکنم دیگر اعتقادی به او داشته باشم. فقط به خودم فکر نمیکنم، به میلیونها نفری فکر میکنم که طی جنگ احتمالاً زندگیای داشتهاند شبیه الآنِ من. آن فرانکها. و کُل تاریخ. حسم این است که به خود زحمتِ مداخله نمیدهد. میگذارد رنج بکشیم. اگر برای آزادی دعا کنی شاید بابت خودِ فعل دعا کردن احساس آرامش کنی، شاید هم اتفاقات برحسب تصادف به ترتیبی بیفتند که نهایتاً به آزادی برسی. ولی او نمیشنود. هیچچیز انسانی مثل شنیدن یا دیدن یا دلسوزی یا دستگیری در خود ندارد. میخواهم بگویم شاید دنیا را پدید آورده باشد و قوانین بنیادی ماده و تکامل را. ولی نمیتواند به تکتک افراد توجه کند. طرح ریخته بعضی خوشبخت باشند، بعضی بدبخت، بعضی خوشاقبال، بعضی بداقبال. نمیداند کی بدبخت است و کی نیست، اهمیتی هم برایش ندارد. پس واقعاً وجود ندارد.
***
من نمیتونم برای کسی، خصوصاً برای مردی، احترام قایل باشم که یکسری کار انجام میده فقط برای اینکه من رو خوشحال کنه. من دوست دارم از سر اعتقاد به درست بودنشون این کارها رو انجام بده.
***
تا آدمها از منظر اقتصادی نجات پیدا نکنند، روحشان هم نجاتدادنی نیست.
***
خیلی چیزها میدانم ولی زندگی کردن بلد نیستم.
***
اگر چیزی را عمیقاً حس میکنی نباید از نمایش احساساتت شرم کنی.
***
زندگی جوکی بیش نیست، نباید زیاد جدیاش گرفت. هنر را جدی بگیر، ولی با بقیهٔ چیزها کَمَکی شوخی کن.
***
از ما متنفرند چون متفاوتایم، چون شبیه آنها نیستیم، چون شبیه ما نیستند. به ما جفا میکنند، طردمان میکنند، تبعیدمان میکنند، ریشخندمان میکنند، حرف که میزنیم خمیازه میکشند، چشمشان را میبندند و گوششان را میگیرند. هر کاری میکنند تا مجبور نشوند به ما توجه کنند، مجبور نشوند احتراممان بگذارند. وقتی بزرگی از ما میمیرد دنبالش سینهخیز میروند.