یک خط، یک متن | خاصیت شب
· 20 فروردین · در پایان یک روز وقتی وارد تخت خودت میشی اون نقابی که پشتش قایم شدی رو برمیداری و شروع میکنی به فکر کردن به چیزایی که خواب رو ازت میگیره.
من بهش میگم خاصیت شب
بعد از یه روز طولانی از سرکار یا هر کاری که داری برمیگردی نصف روز رو فیلم میبینی، درس میخونی، زبان میخونی، یه کار نیمه تموم رو تموم میکنی و یه تایمی هم شاید کتاب بخونی یه نقاب حالا شاد، غمگین، ناامید، امیدوار، پر انرژی یا هر چی به صورتت داری و هر کی ازت میپرسه حالت چطوره؟! به بیش از 90 درصدشون میگی خوبم اما همه اینا میگذره زمان میره جلوتر تا اینکه پات به تخت میرسه خوابت میومدا ولی به محض اینکه دراز میکشی نقابی که پشتش حالتو قایم کرده بودی رو کنار میزنی و حالا وقت رو به رو شدن با حقایق.
از هر چی بتونی فرار کنی از خاصیت شب نمیتونی فرار کنی یه عالمه فکر میریزه رو سرت.
رویاهایی که دیگه بهشون نمیرسی یا دیگه از بین رفتن چون سنت از اون دوران و خواسته گذشته.
و متوجه نمیشی اصن کی خوابت بود و به امید فردایی بیدار میشیم که تغییرش بدیم یا تغییراتی رو ببینیم راستشو بگم یه جاهایی کم میارم، ناامید میشم ولی هنوزم به فردایی بهتر امید دارم شاید اشتباه میکنم شایدم نه ولی باز فردا بیدار میشم نقاب خوشحالی میزنم و میگم که خوبم! به امید روزی که واقعا خوب بشیم همه ما، حق ما این مدل زندگی نبوده و نیست و بالاخره حقمون رو از این دنیا و آدم هایی که سد راه ما شدن میگیرم دیر و زود داره اما بالاخره میشه حداقل شاید نسل بعد یه نفسی بکشه.
برای من خاصیت شب مثل این تابلو های نئونی که هی خاموش و روشن میشه یک کلمه رو نشون میده که تیتر خیلی از خبرگزاری ها و اخبار بوده
دو هفته آتش بس - | | - دو هفته آتش بس - | | - دو هفته آتش بس ... .
یعنی چی میشه؟ جوونی ما که برنمیگرده اما بالاخره فرصت میشه زندگی کنیم؟!