یک خط، یک متن | ذات خراب درست نمیشه!!!
· 16 فروردین · خواندن 2 دقیقه درخت از ریشه آب میخوره، آدم از ذاتش
حالا یعنی چی؟ تا حالا بهش فکر کردی؟
خیلی جالبه که بدونی ذات آدم ها اینجوری ساخته شده که تغییر ناپذیره یا خیلی خیلی خیلی سخت میشه تغییرش داد و اگه نظر من رو بخوای به نظرم همون گزینه اول درست تره.
این مسئله مهمه که ذات آدم ها رو بشناسید و باید بگم شناخت ذات آدم ها خیلی کار سختیه توی ادامه مطلب مفصل تر با هم صحبت میکنیم.
ذات سه حرفه اما داشتنش خیلی حرفه قطعا همه ما به نوعی این حرف ها رو زندگی کردیم اصن از چند صد سال قبل هم بوده و در آینده هم خواهد بود.
میگن یه تاجر یه بچه ای که باباش دزد بوده و پدرش رو به جرم دزدی میکشن بزرگ میکنه همه چیز توی تمام این سال ها خوب بوده یه روز همسایه اش میره پیش این تاجر میگه نمیترسی این پسره یه بلایی سرت بیاره بعضی وقتا خیلی مشکوک رفتار میکنه.
تاجر میگه که نه چه خطری میتونه داشته باشه من همه چیز براش فراهم کردم و اون زیر دست من بزرگ شده مثل فرزند خودم بزرگش کردم و انقد بد بین نباش. اون توسط من تربیت شده و قرار نیست که شبیه پدرش بشه و از این حرفا
خلاصه چند سالی میگذرده و تاجر که مال و ثروت زیادی هم داشته به یه سفر نسبتا طولانی میره و وقتی برمیگرده از سفر میبینه که بله خونه اش خالی شده و هر چی سیم و زر بوده و تو این سال ها جمع کرده دیگه نیست و میفهمه که پسره هر چی داشته و نداشته برده اونجا بود که میفهمه به تربیت نیست و ذات آدم هاست که اهمیت داره
سعدی یه شعر خیلی قشنگ داره که میگه :
اصـــل بد نیـــــکو نـــگردد زانکه بنیـــــادش بد است
تـربــیت، نــا اهــل را چون گـــردکان بــر گـنبد است
مـــایــه اصـل و نــــسب در گــــردش دوران زر است
دائــــما خون میخورد تیـــغی که صاحب جوهر است
گر که بـینی ناکـــــسان بالا نشینند عیــب نیست
روی دریـا خــس نشیند قــعر دریا گوهر است
کـره ی خـر از خــریت پــیش پــیش مـــــادر است
کــره ی اسـب از نـــجابت در خــــفای مـــــادر است
شه اگـــر مسکین شود چون مرغ بی بال و پر است
جـــملگی دیوانه خوانندش اگر اســــــکندر است
آهــــن و فـــــولاد از یـــک کوره گر آیند برون
آن یکی شمشیـــر گردد وان دگر نعل خر است
شـــصت و شاهـــــد هردو دعوای شاهی کنند
پس چــرا انگشت کوچــک لایق انگشتر است
دود اگر بالا نشیند کسـر شــان شعله نیست
جای چشم ابرو نگـیرد گرچـه او بالاتـر است
سعدیــا گو عیب خــود را و ـگو عیب دگر
هــرکه عیب خــویش گــوید از همه بالاتر است
من لبــاس کهنه می پوشم که بی درد سر است
آستیـــن کوته بود چین و چروکش کمتر است