توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

یک خط، یک متن | شاد زی!

پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت: "نصف قلمرو پادشاهی‌ام را به کسی می‌دهم که بتواند مرا معالجه کند".

تمام آدم‌های دانا دور هم جمع شدند تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد، اما هیچ یک ندانست.

 

تنها یکی از مردان دانا گفت: "فکر کنم می‌توانم شاه را معالجه کنم. اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید، پیراهنش را بردارید و تن شاه کنید، شاه معالجه می شود".

شاه پیک‌هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد....

 

آنها در سرتاسر مملکت سفر کردند ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند. حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.

آن که ثروت داشت، بیمار بود. آن که سالم بود در فقر دست و پا میزد، یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت. یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند. خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند. آخرهای یک شب، پسر شاه از کنار کلبه‌ای محقر و فقیرانه رد میشد که شنید یک نفر دارد چیزهایی می‌گوید. "شکر خدا که کارم را تمام کرده‌ام. سیر و پر غذا خورده‌ام و می‌توانم دراز بکشم و بخوابم! چه چیز دیگری می‌توانم بخواهم؟"

 

پسر شاه خوشحال شد و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند و پیش شاه بیاورند و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.

پیک‌ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند، اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!

 

همه این داستان رو گفتم تا آخرش به این نتیجه برسونمتون که:

راز شاد زیستن تنها در قناعت است!!

 

تو دنیایی که خیلیامون تمام توجهمون روی تجملات متمرکز شده، شاید گاهی برای درک هم نوعان خودمون نیازه گاهی قناعت کنیم... هر چند شاید حتی قناعت زیاد هم تو این جامعه کنونی مقدور نباشه ولی خب ساده بودن بدون توجه بیش از اندازه به اینکه هر فرد، بلاگر، بچه پولدار و... چجوری زندگی میکنن ما رو شاد نمیکنه! 

 

اینکه بتونیم جوری زندگی کنیم که شاید به پای اکلیلی بودن زندگی خیلیا نرسیم ولی همین که خودمون لذت ببریم چه با قناعت چه با استفاده مناسب بهترین راه برای اینه که حال خودمون خوب باشه:)

یک خط، یک متن | ناآگاهی بهتر از کم آگاهی

یه جا محمد رضا گلزار تو برنامه اش گفت:

" نا آگاهی بهتر از کم آگاهیه..."

بله درست جمله رو خوندین، ناآگاهی بهتره. ممکنه با خودتون بگین خب کم بدونی که بهتره!

 

ولی باید بگم نه، شما در نظر بگیر وقتی رانندگی بلد نباشی، سوار ماشین نمیشی که بعدا به خودت آسیب نزنی بابت نابلدی، ولی وقتی کم بلد باشی هی تحریک میشی که انجامش بدی یا گاها ممکنه به خودت اغراق آمیز بگی بلدی در حالی که چیز چندانی نمیدونی و اینجوری به خودت صدمه میزنی... پس کم آگاهی چیز بدی نیست ولی اگه پیشرفت نکنه برای شما سودی نداره، علاوه بر اون اگه باعث بشه توهم آگاهی کامل داشته باشی هم به ضررته و گاهی اینکه کلا ندونی بهتره ولی چه بهتر که بدونی نمیدونی یا کم میدونی... . 

 

اینجاست که احمد نراقی میگه:

آنکس که بداند و بخواهد که بداند

خود را به بلندای سعادت برساند

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب شرف از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آنکس که نداند و بخواهد که بداند

جان و تن خود را ز جهالت برهاند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

آنکس که نداند و نخواهد که بداند

حیف است چنین جانوری زنده بماند

یک خط، یک متن | بعدا...

راستشو بخوای دیگه بعدا وجود نداره اصن بعدا یعنی چی؟!

بعدا چایی سرد میشه، بعدا از چشم میوفتی، بعدا دیگه لذتی نداره، بعدا اهمیتی نداره و بعدا...بعدا...بعدا...

 

هیچ بعدا وجود نداره چون وقتی که تلاش نکنید همون موقع خیلی چیزا رو درست کنید بعدش دلسردی و ناامیدی هست که میاد سراغتون چه توی رابطه چه کل زندگی برای همه چیزا خوب بجنگید شده بحث کنید. اما نذارید چیزی سرد و بی روح بشه و از چشم بیوفته.

 

گذشته رو یادتون بیاد، و امروز هم یادتون بیاد؛ وقتی بچه بودید نتونستید اون PS چند رو داشته باشید و حسرت شد به هر دلیلی دست شما نبود یا خانواده برات نخرید و هر چی که بود اما شاید امروز PS6 رو هم حتی پیش خرید کرده باشی و PS5 هم تو خونتون داره خاک میخوره اما هیچ شوقی برای بازی کردن ندارید چون بعدا همه چی از بین میره یه سری حس ها، حرف ها، رفتار ها و یه بخش هایی از زندگی تاریخ انقضا دارند که بعدا برای اون بزرگترین سم دنیاست.

نگذارید حرفاتون، زندگیتون به بعدا برسه امروز زندگی کنید و برای چیزایی که ارزشمند هستند تلاش کنید تا بعدا هم وجود خارجی نداشته باشه.

یک خط، یک متن | همینم که هستم!

... من همینم که هستم ...
... شاخ نیستم چون گاو نیستم ...
... خاص نیستم چون عقده ندارم ...
... بالا نیستم چون پرچم نیستم ...
... فقط یه انسانم ...
... چیزی که خیلی‌ها نیستند ...
 

واقعا انسان بودن یکی از سخت ترین کار های دنیاست یه سریا فکر میکنند که خیلی مهمه ماشینشون چیه؟ً! یا کدوم منطقه شهر خونه دارند؟! یا جایگاه شغلیشون کجاست؟! اینکه بهشون بگی دکتر یا مهندس رو مهم میدونند؛ در صورتی که وقتی شرف و انسانیت نداشته باشی همه اینا به مویی بند هستش که هر لحظه ممکنه پاره بشه، و با مغز بخوره زمین اونموقع است که دیگه نه مهندسی هست، نه دکتری، نه بلاگری نه... فقط ازشون میمونه گاو بودن، عقده ای بودن، پرچم بودن البته اگه میله رو غیب نکرده باشند. دارم درمورد اونی حرف میزنم که از شاخ بودن به گاو بودن رسیده.

یک خط، یک متن | سقوط کن!

در اولین سقوط 
به بال ‌‌هایت ایمان خواهی آورد .

 

به نظرم تا زمانی که یه جاهایی توی زندگی سقوط نکنی چیزی هم یاد نمیگیری؛ این جمله منو یاد داستان جوجه اردک زشت میندازه که در بین جوجه خروس ها و مرغ ها بزرگ شده بود (اشاره به مردم عادی که هر کاری کنی یه حرف میزنند و مانع تو میشن چون متفاوتی و اونا نمیتونند این تفاوت شما رو بپذیرند که ازشون بهترید) در صورتی که اون قابلیت های خیلی بیشتری در زندگی داشت و تا زمانی که ریسک نکنید یه جاهایی زمین نخوردید و در چالش و فشار های زندگی قرار نگیرید هرگز متوجه هویت یا استعاره ای بگم متوجه بالی که دارید نمیشید. پس از چالش های زندگی یا سقوط های زندگی فرار نکنید چون علاوه بر اینکه قابلیت های شما رو نشون میده میتونه به شناخت آدم های دور و اطرافتون هم کمک کنه.

یک خط، یک متن | کاری رو که براش به دنیا اومدی انجام بده!

کارل الیاسبرگ پرسید:" به نظرت شوستاکوویچ به کاری که می کنم باور داره؟!" 

نینا گفت:" شوستاکوویچ فقط یه آدمه که داره کاری رو که براش به دنیا اومده انجام میده، درست همونطور که تو داری کار خودت رو انجام میدی. باید سعی کنی این رو بپذیری..."

کتاب رهبر ارکستر، سارا کوئیگلی

 

همه ما باید در سرشت خودمون کاری رو در نهایت انجام بدیم که براش به دنیا اومدیم. قطعا برای هممون یه هدفی وجود داره که یا دوست داریم بهش برسیم یا براش تلاش ميکنيم یا حتی بهش رسیدیم... فقط مهم اینه که اون هدف رو پیدا کنیم و بدونیم هدف ما از بودن تو این دنیا دقیقا چیه؟ آیا فقط زندگی همین از صبح بیدار شدن و شب خوابیدن و چرخیدنه؟ آیا معنایی در زندگي شما وجود داره؟ یا گرفتار چرخه یکنواخت تکرار ها هستین؟ 

 

اما نکته اینه

بین خودتون و دیگران یا رقابت وجود داره یا مقایسه، اما چیزی که باید بهش دقت کنیم اینه که تو این رقابت یا مقایسه ما راه خودمون رو بریم، نه وارد خط سیر زندگی دیگران بشیم نه تو این رقابت، حسادت کنیم!

 

یعنی باید سعی کنیم زندگی خودمون رو وقف به خودشکوفایی رسیدن خودمون کنیم نه اینکه در جریان مسابقه با دیگران، عقب گرد کنیم با حسادت ها و شکست های متوالی ای که خودمون باعثش میشیم... زندگی رو باید برای خودمون معنادار کنیم نه برای دیگران. این چیزیه که نشون میده باید همیشه خودمون رو وقف چیزی فراتر از تجربه های روزمره زندگیمون کنیم و ناشناخته ها رو کشف کنیم... .

یک خط، یک متن | زمان و حال تو!

زمان‌ کند‌ می‌گذره‌ وقتی‌ منتظری..
زمان‌ تند‌ می‌گذره‌ وقتی‌ دیرت‌ شده..
زمان‌ کشنده‌ست‌ وقتی‌ غمگینی..
زمان‌ کوتاهه‌ وقتی‌ شادی..
زمان‌ بی‌پایانه‌ وقتی‌ دردی‌ داری..
زمان‌ طولانی‌ می‌گذره‌ وقتی‌ بی‌حوصله‌ای‌..
ببین..زمان‌ با‌ توجه‌ به‌ اتفاقات‌ درونت‌ می‌گذره..

نه‌ عقربه‌های‌ ساعت...

یک خط، یک متن | برگشتن

گاهی برای پیدا کردن خودت باید به جایی برگردی که سالها پیش در آنجا جا مانده ای

گاهی واقعاً برای پیدا کردن خودمان، باید برگردیم

به جایی که بخشی از وجودمان همان‌جا مانده؛

به یک خاطره، به یک رؤیا،

به نسخه‌ای قدیمی‌تر از خودمان که هنوز ساده‌تر، شجاع‌تر یا صادق‌تر بوده است.

برگشتن همیشه به معنی عقب‌گرد نیست.

گاهی یعنی رفتن به ریشه‌ها تا دوباره قد بکشیم.

شاید آن «جا» یک شهر باشد، یک آدم، یک دفترچه‌ی قدیمی یا حتی یه آرزوی فراموش شده.

یک خط، یک متن | فهمیدم که...

زمان زیادی گذشت... فهميدم هميشه اونى كه ميخواى نميشه...!

فهميدم هركسى كه باهاته الزاماً 'دوستت' نيست! 

فهميدم كسى كه تو نگاه اول ازش بدت مياد يه روزى ميشه صميمى ترين دوستت و بلعكس... !

هركى زبونش نرمه دلش گرم نيست... هركى ميخنده، بدون درد و غم نيست... 

ظاهر دليلى بر باطن نيست... 

فهميدم بحث كردن با خيليا اشتباهه محضه... 

فهميدم گاهى اوقات توو اوج شلوغى تنهاترينى!