رمان | سرگیجه قسمت پایانی
· 15 فروردین · خواندن 2 دقیقه کمی متفاوت تر خواهد شد اگر لحظه ای فکر کنی که دیگر نفس کشیدن سخت است و چند دقیقه بیشتر فرصت نداری تا کلماتی را بر زبان بیاوری، کلماتی که بر خالف زمان زنده بودنت مهم ترین کلمات عمرت خواهد شد و زمزمه افرادی که روزی تو را می شناختند؛ این کلمات آنقدر با اهمیت می شوند که آن ها را درست در قسمت اصلی مغزشان حک میکنند.
مرگ ، به نظر خیلی ها ترسناک است در صورتی که زمانی مرگ ترس دارد که به وجدان خودمان بدهکار باشیم.
مثل آن لحظه که برای بدست آوردن چیزی یا کسی فرد دیگری را تخریب می کنیم یا زمانی که به جای زندگی کردن افسوس گذشته را میخوریم در این راه طولانی یا کوتاه زندگی که هر کس عقیده ای دارد فقط باید راه خود را برویم.
اگر بین راه توان کمک داشتی به یاری برس، دستت را برای بلند کردن دراز کن نه برای هل دادن و زمین زدن.
خیلی دور خیلی نزدیک مرگ به سراغ همه ما خواهد آمد و اینگونه برای دیگران مینویسم :
شاید وصیت نامه
به نام او که آفرید
به نام کردار نیک | گفتار نیک | پندار نیک
این نوشته می تواند شروع یک زندگی جدید برای من باشد یا یک تجربه ای که دیگر تکرار نخواهد شد این متن درد و دل هایی بود که کمی پیچیده به نگارش در آمد کلمات و حرف ها هر کدام معنی خاص خودش را داشت هر چند شاید زود باشد برای گفتن این حرف ها ولی آدمی یعنی آه و دمی که از لحظه های بعد خود خبر ندارد.
همه ما ویژگی ها خوب و بد فراوان داریم فقط کافیست جنبه مثبت آدم ها را نگاه کنیم و در ثانیه ثانیه زندگیمان جوری غرق شویم که در آینده نه چندان دور به مهم ترین بخش انسانیت هر شخص بدهکار نباشیم، به وجدان خود بدهکار نباشیم ، مردن سخت نیست این زندگی کردن، انسان بودن است که سخت است برای زندگی کردن با اصول انسانیت بجنگیم و دستمان را برای یاری رسانده و نه برای هل دادن دراز کنیم.
خوب باشیم و خوب زندگی کنی در انتها از ما فقط کلمات و خاطرات به یادگار خواهد ماند.
یادمون نره که دیر یا زود خاک به خاک سلام میکند.
امیدوارم که از خوندن این رمان کوتاه خوشتون اومده باشه و خوشحال میشم نظرتون رو برام بنویسید تا در نوشته های بعدی از نظرات و انتقادات شما برای بهتر شدن نوشته های بعدی استفاده کنم
با سپاس فراوان | پدرام
قسمت های قبلی این رمان به ترتیب :
***
***
***
***