رمان | سرگیجه قسمت پنجم
· 15 فروردین · خواندن 1 دقیقه ساعت ها ، روز ها و عمر های می گذرد چگونه و با چه فرمولی هنوز کسی آن را کشف نکرده است گاهی زمان به کوتاهی یک شعر قشنگ و گاهی به بلندای یک فال که چند سال تو را پیش بینی میکند حالا در این بین زمانی نه کوتاه نه طولانی وجود دارد لحظه ای که پیوندی به گذشته دارد و بذری است که حاصلش آینده را تحت تاثیر قرار می دهد.
این ها افکاری است که در نزدیکی شهری که فاصله کمی با آن دارم به ذهنم آمده است واقعا آینده و بذرش چیست؟ کاشتن کدوم بذر به صرفه ترین محصول را میدهد؟!
دنیا به اندازه ای عجیب و غریب شده که انتخاب های بد و خوب فراوان را جلوی رویم می گذارد انتخاب های بدی که نتیجه خوبی فردی دارد و انتخاب های خوبی که بدی هایی به اسم "تنهایی" دارد بگذارید مثالی بزنم.
مثال امروز هر چه سردتر باشی بیشتر ارزش میگذارند طرفداران بیشتری داری و در کل آدم باحال تری هستی و گزینه دوم این است که هر چه خوب تر باشی بیشتر اهمیت بدی فکر میکنند که نیازشان داری، تفکر غلطی که نشان از بودن بیش از حد در کنارشان است.
گاهی باید بی صدا رفت تا بفهمانی که اگر بودی از سادگی نبوده است به این دلیل بوده که خودت نخواستی که بروی و همچنان حرکت عقربه ها می گویند چه ثابت باشی چه در حرکت من میروم یا پا به پای من بیا یا در من محو شو
قسمت قبلی سرگیجه :