هایلایت کتاب | تئوری انتخاب (پایانی)
· 25 فروردین · خواندن 7 دقیقه درباره ویلیام گلسر
ویلیام گلسر، روانپزشک پیشرو و شناختهشدهٔ بینالمللی است. اگرچه نام او از سال ۱۹۶۵ و بهخاطر ابداع واقعیتدرمانی در عرصهٔ روانپزشکی معروف شد، امروزه نام گلسر با «تئوری انتخاب» و کاربستهای گستردهٔ آن در قلمرو بهداشت روانی، آموزشوپرورش و مدیریت نیروی انسانی بیشتر عجین است. دکتر گلسر در سال ۱۹۲۵ در کلیولند اُهایو به دنیا آمد و همانجا پرورش یافت. بعدها وارد دانشکدهٔ پزشکی دانشگاه کِیس وسترن ریزرو در کلیولند شد.
در سالهای ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۷ دورهٔ روانپزشکی خود را در بیمارستان معلولان جنگی لسآنجلس غربی و در دانشگاه UCLA گذراند و تحتتأثیر آموزههای استادش «دکتر هرینگتون» از روانپزشکی سنتی فاصله گرفت. تحصیلات اولیۀ گلسر در مهندس شیمی بود، اما از زمانی که برایش مشخص شد روانپزشکی علاقه واقعیاش در زندگی است، کار در رشتهٔ شیمی را رها کرد و به روانپزشکی تغییر مسیر داد. گلسر در سال ۱۹۶۱ دورهٔ روانپزشکی خود را به پایان رساند. از سال ۱۹۵۷ تا ۱۹۸۶ با رویکرد واقعیتدرمانی بهعنوان روانپزشک در مطب خصوصی و مراکز اصلاح و بازپروری نوجوانان بزهکار به درمان اشتغال داشت.
مسیر حرکت گلسر دربردارندهٔ پیشرفتهای مداوم در عرصهٔ کار کلینیکی، سخنرانی و تدریس و نوشتن بود. او بیش از ۲۰ کتاب نوشته است. در سال ۱۹۶۵ کتاب «واقعیت درمانی» و در سال ۱۹۶۹ کتاب «مدارس بدون شکست» را منتشر کرد (این کتاب چند سال بعد با ویرایش جدید و نام «هر دانشآموزی میتواند موفق شود»، منتشر شد.).
گلسر در سال ۱۹۹۸ با انتشار کتاب «تئوری انتخاب» بیش از پیش مفهوم انگیزش و عامل ایجادکنندهٔ رفتار را از منظر روانشناسی کنترل درونی بسط داد؛ همچنین در سال ۲۰۰۳ با انتشار کتاب «هشدار: روانپزشکی میتواند برای سلامتی شما خطرناک باشد!» و در سال ۲۰۰۷ با کتاب «هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر»، به تعالی و بهبود سلامت روانی جامعهٔ جهانی مشارکت بسیار کرد.
مشاهدات سیستماتیک دکتر گلسر او را به این نتیجه رساند که ما انسانها بهطور ژنتیکی موجوداتی اجتماعی هستیم و برای بقا و زندهماندن به یکدیگر نیازمندیم. بر این اساس گلسر معتقد است همواره یک مشکل ارتباطی (بهمعنی یک رابطۀ خراب، نارضایتمند یا قطع یک رابطۀ مهم) عامل زیرین مشکلات روانشناختی ما است. بیشتر مشکلات روانی ما از ناتوانی ما در خوب کنارآمدن با افراد مهم زندگیمان نشئت میگیرد.
در سال ۲۰۰۰ میلادی بود که دانشگاه سانفرانسیسکو درجهٔ دکتری افتخاری علوم انسانی را به ویلیام گلسر اعطا کرد. او در مارس ۲۰۰۳ از سوی انجمن مشاورهٔ آمریکا بهعنوان فردی که سهم قابلتوجهی در گسترش و ارتقای کیفی مشاوره و کار حرفهای خود داشته، مورد تقدیر قرار گرفت؛ همچنین در آوریل ۲۰۰۴ انجمن مشاورهٔ آمریکا برای پایهگذاری واقعیتدرمانی، نشان «اسطورهٔ مشاوره» را به گلسر اعطا کرد.
سرانجام در سال ۲۰۰۵ انجمن روانشناسی آمریکا عنوان بسیار والای «استاد ممتاز در درمانگری» را به گلسر نسبت داد که بزرگترین لقب ممکن برای اعطا به یک فرد به شمار میرود. کتابهای پرفروش ویلیام گلسر که در ایران توسط «علی صاحبی» ترجمه شدهاند و توسط انتشارات سایه سخن به چاپ رسیدهاند، عبارتند از: «تئوری انتخاب»، «درآمدی بر روانشناسی امید»، «ازدواج بدون شکست (حل معمای ازدواج از طریق تئوری انتخاب)» و «هشت درس برای زندگی زناشویی شادتر».
بریده هایی از کتاب تئوری انتخاب :
شما علاوه بر دست کشیدن از کنترل، کار دیگری هم میتوانید انجام دهید. شما میتوانید بهجای زور و تلافی، مذاکره کنید. به پسرتان بگویید که چرا نمیخواهید بیشتر از این او را تنبیه کنید و بگویید که رابطه شما از انجام تکالیف مدرسهاش مهمتر است.
***
این قضیه به ژنتیک ربطی ندارد؛ معمولاً بهاندازه کافی عشق وجود دارد ولی کنترل بیشازحد، آن را خاموش کرده است.
***
«رهبری یعنی ما بتوانیم با ارائه نمونه عملی و تشویق، افراد را برای رسیدن به یک هدف مشترک ارزشمند دور هم جمع کنیم تا با رضایت در کنار هم به تفاهم برسند.»
***
اگر همه میفهمیدندکه آنچه از نظر آنها درست است لزوماً از نظر دیگران درست نیست، دنیا جای بهتر و شادتری میشد. تئوری انتخاب به ما میآموزد که دنیای مطلوب ما هسته زندگی خودمان است نه هسته زندگی دیگران. آموختن این درس برای طرفداران روانشناسی کنترل بیرونی، مشکل است.
***
او مدیر را در محیط کارش به رهبر ارکستر سمفونی تشبیه میکند که اعضا گروه با کمال میل و داوطلبانه از او پیروی میکنند و در اجرای ارکستر نقش دارند. هیچکسی مجبور به شرکت در این سمفونی نیست. آنها در این کار سهیماند چون آن را به نفع خود میدانند.
***
تعلیم و تربیت، کسب دانش نیست بلکه بهکارگیری و استفاده از دانش است.
***
انسانها از لحاظ ژنتیکی طوری برنامهریزیشدهاند که چهار نیاز روانشناختی خود را ارضا کنند: عشق و تعلقخاطر، قدرت، آزادی و تفریح.
***
کودکان نوپا، در بازی دالی موشک اولین قهقههها سر میدهند. به نظر من آنها به این دلیل میخندند که از این بازی درس مهمی میگیرند و آن درس این است که: من، من هستم و تو، تو هستی. تا آن زمان، کودکان در مورد خودشان فکر میکنند که من، من هستم و تو هم من هستی - یعنی تصور میکنند، مالک کسانی هستند که از آنها مراقبت میکنند. اینکه در چندماهگی نتوانیم تشخیص بدهیم تو با دیگران فرق دارد و صاحب کسی نیستیم، مشکل چندانی ایجاد نمیکند. ولی در بزرگسالی به روابط ما لطمه میزند. پس خیلی مهم است که از همان ابتدای زندگی بفهمیم ما مالک دیگران نیستیم و فقط مالک خودمان هستیم.
***
واقعیت درمانی بر اساس تئوری انتخاب بنا شده است و بر بهبود و اصلاح روابط کنونی تمرکز دارد و تقریباً همیشه، روابط قبلی را نادیده میگیرد.
***
همه ما از بدو تولد تا زمان مرگ یکسره مشغول عمل و رفتار هستیم؛ لذا در تئوری انتخاب بهجای استفاده از صفات و اسامی برای ابراز درد و ناراحتی (که روش معمول مردم است) از افعال استفاده میکنیم. این تغییر از صفت به فعل بسیار مهم است چون نهتنها نشان میدهد در عمل این خود ما هستیم که درد و ناراحتی را انتخاب میکنیم، بلکه میتوانیم انتخابهای بهتری بکنیم و از شر این شکایات و ناراحتیها خلاص شویم.
***
تا وقتی حامی من باشی و قبول داشته باشی که تمام تلاشم را کردهام، حالم خوب خواهد بود.» این کار خیلی بهتر از پذیرش منفعلانه نارضایتی است که اغلب افراد آن را انتخاب میکنند.
***
احساس نارضایتی میکنید، درگیر یک یا چند مورد از متغیرهای چهارگانه زیر شدهاید که ضرورتاً تلاش میکنید دیگران را تحت کنترل خود درآورید. ۱. شما از فرد دیگری میخواهید کاری را که مایل نیست انجام بدهد. شما به شیوههای مختلف، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم او را مجبور میکنید طبق خواسته شما عمل کند. ۲. دیگران میخواهند شما را به کاری وادار کنند که تمایلی به انجام آن ندارید. ۳. شما و طرف مقابلتان یکدیگر را به کاری مجبور میکنید که دوست ندارید. ۴. شما خودتان را به کاری مجبور میکنید که انجام دادن آن دشوار و حتی غیرممکن است. سه مورد اول، صورتهای مختلف یک چیز است. مورد چهارم اگرچه تا حدودی به سه مورد قبلی متفاوت است ولی در همین قسم قرار میگیرد.
***
استرس زمانی رخ میدهد که زندگی طبق میل شما پیش نرود.
***
فرهنگ لغت، رفتار را شیوه اداره کردن خود تعریف میکند.
***
مراجعان با این باور که افراد درماندهای هستند به مشاور مراجعه میکنند؛ ولی مشاور نباید اجازه بدهد که این باور ماندگار شود. رنج و بدبختی شیوهای است که مراجعان برای کنار آمدن بااحساس درماندگی یاد گرفتهاند؛ آنها با این روش میخواهند به دیگران بفهمانند که چقدر آزردهاند. هیچکس حتی مشاور نباید به مراجعان اجازه بدهد با انتخاب رنج و عذاب، او را کنترل کنند. هرچقدر احساس بدبختی مراجعان خلاف عرف رایج باشد، بازهم حاصل انتخاب خودشان است؛ اینجا وظیفه ما مشاوران است که انتخابهای بهتر را به آنان بیاموزیم.
***
در شرکت هوایی ساوت وست، "انسانها محترماند و در اولویت هستند نه درآمد خالص."
***
مردانی که چنین جامعهای را اداره میکنند، میترسند اگر قانون از زنان حمایت کند، قدرت خود را از دست بدهند. اگر مردی هرکسی بهجز زنش را کتک بزند و با او بدرفتاری کند، قانون فوراً وارد عمل میشود و از او حمایت میکند. پس قبول این ستم به زنان در زندگی زناشویی نیز باید از بین برود. یکی از راههای برچیدن این ستم و پذیرش آن آموزش تئوری انتخاب است.
***
افسرده کردن خود یکی از قویترین روشهایی است که افراد برای مهار کردن عصبانی کردن خود پیدا کردهاند، هرچند خودشان این را نمیفهمند.
***
اما پس از سالها آزادی، هنوز بسیاری از مردم به آزادی بیان شک دارند؛ منظور آزادی بیان این است که مردم حق دارند نظر خود را درباره درست و غلط بودن امور بیان کنند. آنها باوجود فواید و اشکالات لایحه حقوق شهروندی، امروزه فقط مشکلات را میبینند و اگر بتوانند علیه همین آزادی بیان نیز رأی خواهند داد. شعار همیشگی ظالمان تاریخ این بوده است که اگر شما هم برضد آزادی رأی بدهید، من شما را در برابر نیروهای شیطانی، محافظت میکنم.