هایلایت کتاب | افکار بارز

پدرام پدرام پدرام · 22 فروردین · خواندن 5 دقیقه

درباره کتاب افکار بارز

بروس لی الهام‌بخش افراد بسیاری بود. طرف‌داران فیلم‌هایش از مهارت فیزیکی‌اش در شگفت بودند، ورزشکاران هنرهای رزمی مبهوت درک عمیقش از هنرهای رزمی بودند و عده‌ای هم از فلسفهٔ بنیادینِ او راهنمایی می‌جستند، فلسفه‌ای که جنبه‌های روحی و فیزیکی هنر رزمی را در هم می‌آمیخت و به قالب شیوه‌ای برای زندگی درمی‌آورد.

 

بروس با یادگیری مداوم، فلسفه‌ای شخصی برای خود ایجاد کرد که مضمون اصلی‌اش رهایی روح از راه خودشناسیِ بیشتر بود. رهاکردن خود از تصورات پیش‌انگاشته و پیش‌داوری‌ها و پاسخ‌های شرطی، لازمهٔ درک حقیقت و واقعیت است. هنر رزمی واسطه‌ای بود که بروس را قادر می‌ساخت بر پتانسیلش بیفزاید و آن را با دیگران به اشتراک بگذارد.

 

بخشی از کتاب افکار بارز

خالی‌بودن نقطهٔ شروع است؛ برای چشیدن از فنجان آبِ من باید اول فنجان خودت را خالی کنی. دوست من، همهٔ افکار ثابت و پیش‌اندیشیده‌ات را کنار بگذار و خنثی باش. می‌دانی چرا این فنجان این‌قدر به درد می‌خورد؟ چون خالی است.

 

در فرایند زندگی جریان داشته باش؛ هیچ‌وقت نمی‌توانی دو بار در یک آب قدم بگذاری دوست من. زندگی هم مثل آب روان مدام در حرکت است. هیچ‌چیز ثابت نیست. در آینده به هر مشکلی برخوردی، یادت باشد که این مشکلات ساکن نمی‌مانند، بلکه با روح زندهٔ تو حرکت می‌کنند. در غیر این صورت دچار تصنع می‌شوی یا سعی می‌کنی چیزی را تثبیت کنی که همیشه جاری است. برای اجتناب از این مسئله، باید تغییر کنی و منعطف باشی. یادت باشد که سودمندی فنجان به خالی‌بودنش است.

 

زندگی هیچ سرحدی ندارد؛ زندگی وسیع و بی‌انتهاست. هیچ مرز و سرحدی وجود ندارد.

 

زندگی‌کردن، فرایند مداوم ارتباط است؛ زندگی‌کردن، فرایند مداوم ارتباط است پس از لاک انزوا و نتیجه‌گیری بیرون بیایید و مستقیماً با چیزی که گفته می‌شود ارتباط برقرار کنید. یادتان باشد که نه دنبال تأیید شما هستم و نه تأثیرگذاشتن بر شما. پس این‌طور تصمیم نگیرید که این این است و آن هم آن. اگر یاد بگیرید از حالا به‌بعد خودتان دربارهٔ همه‌چیز تحقیق کنید، بی‌نهایت خرسند می‌شوم.

 

زندگی فقط هست؛ زندگی‌کردن زمانی وجود دارد که حیات در ما برقرار باشد و جریانش هیچ اختلالی نداشته باشد، چون کسی که زندگی می‌کند به زندگی‌کردن خود آگاه نیست و حیاتی که او می‌زید در همین برقرار است. زندگی، زندگی می‌کند و در جریان زنده هیچ سؤالی مطرح نمی‌شود. دلیلش این است که زندگی، اکنونی زنده است! پس برای زندگی‌کردن با تمام وجود، باید بدانیم که زندگی فقط هست.

 

زندگی به‌خاطر خود؛ متوجه این نکته باش که آدم فقط برای خودش زندگی می‌کند، نه برای چیزی.

معنای زندگی؛ معنای زندگی این است که باید آن را زیست، نه اینکه تغییرش داد و برایش مفهوم ساخت و آن را به‌شکل الگویی از نظام‌ها درآورد.

زندگی اثر احساسات است؛ زندگی همان چیزی است که احساساتمان بر سرمان می‌آورند.

 

بریده هایی از کتاب افکار بارز نوشته بروس لی :

هیچ‌وقت نمی‌توان باد را دعوت کرد، ولی باید پنجره را باز گذاشت.

***

افکار خود را با اقدام متعادل کن؛ اگر بیش‌ازاندازه وقت صرف فکرکردن دربارهٔ چیزی کنی، هیچ‌وقت آن را انجام نمی‌دهی.

***

مغزهای خالی زبان‌هایی دراز دارند.

***

انعطاف، زندگی است؛ منعطف باش. زنده‌بودن یعنی نرمی و انعطاف‌داشتن؛ وقتی آدم می‌میرد، سخت می‌شود. انعطاف، زندگی است و سخت‌شدن یعنی مرگ، چه بدن مطرح باشد، چه ذهن و چه روح.

***

زندگیِ کامل، زندگیِ ساده است؛ زندگیِ ساده، حیات بی‌آلایش است که در آن سود کنار گذاشته شود، زرنگی رها شود، خودخواهی از بین برود و هوس‌ها کاسته شوند

***

غایت انسان عمل است نه تفکر، گرچه این تفکر شریف‌ترین تفکر باشد.

***

سه کار بسیار دشوار: - نگه‌داری راز - فراموش‌کردن آزردگی - استفادهٔ خوب از وقت فراغت

***

زمان صرف‌شده و زمان تلف‌شده؛ صرف‌کردن زمان یعنی گذراندن آن به‌گونه‌ای مشخص. تلف‌کردن زمان یعنی گذراندن آن بدون تفکر یا با سهل‌انگاری. همهٔ ما زمان داریم که صرف یا تلف کنیم و تصمیم با ماست که با آن چه کنیم، اما وقتی گذشت، دیگر تا ابد از دست رفته است.

***

روزی مردی دانا به ملاقات یکی از استادان ذن رفت تا از او دربارهٔ ذن سؤال کند. وقتی استاد حرف می‌زد، مرد دانا پی‌درپی حرف او را قطع می‌کرد که نظر خودش را دربارهٔ این و آن بیان کند. بالاخره استاد ساکت شد و شروع کرد به ریختن چای برای مرد دانا. استاد فنجان را پر کرد و همین‌طور چای ریخت تا فنجان سرریز شد. مرد دانا گفت: «بس است. فنجان پر شده و نمی‌شود بیشتر در آن چای ریخت.» استاد ذن جواب داد: «تو هم مثل این فنجان پر از نظرهای خودت هستی. اگر اول فنجانت را خالی نکنی، چطور می‌توانی چای من را بچشی؟» چون خود او هیچ سبک خاصی از هنرهای رزمی یا فلسفه را کاملاً نمی‌پذیرفت، شاگردانش را هم تشویق می‌کرد آموزه‌های او را بدون سؤال‌کردن نپذیرند. پیام اصلی‌اش این بود که ذهن و نگرش و حواس خود را منعطف و پذیرا نگه دارید و درعین‌حال توانایی تفکر نقادانه را در خود پرورش دهید.

***

خم شو و زنده بمان؛ نکته‌ای در فلسفهٔ چینی هست مربوط به مشکلات مشترک میان همهٔ انسان‌ها. می‌گوییم: «درخت بلوط ستبر است ولی چون در برابر آب‌وهوا مقاومت می‌کند، نابود می‌شود؛ بامبو همراه باد خم می‌شود و با این خم‌شدن نجات می‌یابد.»

***

مثل آب سازگار باش؛ مثل آب باش؛ آب شکل دارد و درعین‌حال بی‌شکل است.

***

اگر هرکسی به همسایه‌اش کمک می‌کرد، هیچ‌کس بیچاره نمی‌ماند.

***

مهم کاری نیست که انجام می‌دهی، مهم چگونگی انجام آن است؛ مهم چیزی نیست که می‌بخشی، مهم چطور بخشیدن است.

***

«معلم حقیقت رو ارائه نمی‌ده؛ معلم راهنماست، به حقیقتی اشاره داره که هر شاگرد خودش باید اون رو پیدا کنه. معلم خوب فقط شتاب‌دهنده است.»

***

اگر راهی وجود داشته باشد، بی‌شک راه کسی دیگر است نه راه شما و نتیجهٔ دنبال‌کردن آن راه، دورشدن از حقیقت درون خودتان است.

***

گاهی زندگی ناخوشایند است؛ زندگی فرایندی همیشه جاری است و گاهی در مسیر، مسائلی ناخوشایند پیش می‌آیند؛ ممکن است زخمی از خود به جا بگذارند، اما باز هم زندگی در جریان است و مثل آب روان اگر از جریان بیفتد، مانده و فاسد می‌شود. با شجاعت ادامه بده دوست من، چون هر تجربه به ما درسی می‌دهد. همین‌طور پیش برو، چون زندگی طوری است که گاهی خوب است و گاهی خوب نیست.

***

برای تحقق خودِ حقیقی‌مان باید حاضر باشیم بدون وابستگی به نظر دیگران زندگی کنیم.