هایلایت کتاب | سه شنبه ها با موری (دو)
· 21 فروردین · خواندن 3 دقیقه درباره میچ آلبوم
میچ آلبوم در سال ۱۹۵۸ در نیوجرسی متولد شد. او نویسنده، نمایشنامهنویس، روزنامهنگار، نوازنده و مجری رادیو و تلویزیون است. آثار او از پرفروشترین و تأثیرگذارترین کتابهای آمریکا هستند. داستانهای او زمینۀ روانشناسی و فلسفی دارند و بسیار مورد استقبال قرار میگیرند البته نهتنها در آمریکا بلکه در سراسر دنیا مورد استقبال انبوهی از مخاطبان بوده است.
شروع فعالیتهای ادبی و هنری او با کاریکاتور بود. او در ابتدا کاریکاتور میکشید و بعدها به موسیقی علاقه پیدا کرد و با یادگرفتن پیانو، به عضویت گروههای موسیقی درآمد. اما یک رخداد مهم و تأثیرگذار در زندگی او نقش حیاتی دارد؛ میچ در سال ۱۹۹۵، با موری شوارتز ملاقاتی داشت. شوارتز پیشتر استاد جامعهشناسیاش بود، این قرار ملاقات و گفتوگوهای آنها سبب شد تا کتاب سهشنبهها با موری نوشته شود. کتابی که یکی از مهمترین آثار پرونده ادبی او محسوب میشود. این قرار ملاقات و این کتاب، آلبوم را از یک خبرنگار ساده ورزشینویس به نویسندهای شناخته شده و معروف تبدیل کرد.
یکی از مهمترین جنبههای آثار میچ آلبوم، زاویه نگاهی است که او به پدیدههای پیرامونی خود دارد. قلم او و سبک نویسندگیاش ساده و بهدوراز هرگونه ابهام است. در آثار او روایت بهگونهای پیش میرود که مخاطب را تا پایان، با کنجکاوی هرچهتمامتر همراه میکند.
نخستین تماس تلفنی از بهشت، در جستوجوی چیکا، تارهای جادویی فرانکی پرستو، ذرهای ایمان داشته باش، برای یک روز بیشتر، سهشنبهها با موری، ارباب زمان و نفر دیگری که در بهشت ملاقات میکنید از جمله آثار ترجمه شده از میچ آلبوم به زبان فارسی است.
بریده هایی از کتاب سه شنبه ها با موری :
عشق تنها عملکرد منطقی بشر است.
***
یادت هست چه چیزی در مورد جداسازی به تو گفته بودم؟ رهایش کن. به خودت بگو: این حسادت است، حالا خودم را از آن جدا میکنم؛ و بعد فاصله بگیر.»
***
«این بخشی از مفهوم خانواده است؛ اینکه خانواده فقط عشق نیست، بلکه این است که به سایر اعضا نشان بدهی که مراقبشان هستی.
***
معلم هیچگاه نمیتواند بگوید که تأثیراتی که میگذارد تا چه حد است؛ معلم بر روی ابدیت اثر میگذارد.» هنری آدامز
***
من چند قانون میشناسم که دربارهی عشق و ازدواج صدق میکنند: اگر به دیگری احترام نگذاری، دچار مشکل خواهی شد. اگر برخی مواقع کوتاه نیایی، دچار مشکل خواهی شد. اگر نتوانی آزادانه در مورد هر آنچه بین شما رخ میدهد صحبت کنی، دچار مشکل خواهی شد؛ و اگر در زندگی ارزشهای مشترکی نداشته باشید، دچار مشکل خواهید شد. ارزشهای شما باید شبیه هم باشد.
***
آیا همان آدمی که باید، هستم؟»
***
همیشه طوری میخندد، گویی اولین لطیفه در تاریخ بشریت را برایش تعریف کردهای.
***
چه چیزی احساس رضایت واقعی را در تو ایجاد میکند؟» چی؟ «سهیم شدن هر آنچه داری با دیگران.»
***
«میچ، مشکل اینجاست که ما باور نداریم که همگی شبیه هم هستیم. سفید و سیاه، کاتولیک و پروتستان، زن و مرد. اگر همهی مردم را به یکچشم ببینیم، اگر قبول کنیم که همه شبیه هم هستیم، شاید بتوانیم زیر سقف یک خانواده در کل جهان دورهم جمع بشویم و همانطور که برای خودمان اهمیت قائل هستیم برای آن خانواده هم باشیم. «اما باور کن زمانی که مرگت نزدیک باشد، این مسئله را بهوضوح میبینی. همهی ما مثل هم یک شروع-تولد- و یک پایان-مرگ- داریم. پس چطور میتوانیم باهم متفاوت باشیم؟ «روی خانواده انسانی سرمایهگذاری کن. روی مردم سرمایهگذاری کن. یک جامعهی کوچک از مردمانی که دوستشان داری و دوستت دارند تشکیل بده.»