بخش پایانی معرفی کتاب دروغ هایی که به خودمان میگوییم نوشته جان فردریکسون با موضوع روانشناسی و خودیاری

 

در ادامه مطلب مفصل تر، کامل تر به آن میپردازیم و آن را بررسی میکنیم، جمله هایی از کتاب رو هم براتون مینویسیم تا مطالعه بفرمایید. قبل از شروع یک جمله در مورد کتابخوانی :

نگاهی به یک کتاب می‌اندازی و صدایی از شخص دیگری می‌شنوی. شخصی که شاید ۱۰۰۰ سال است که مرده است. کتاب خواندن، سفر از طریق زمان است. | کارل ساگان، اخترشناس امریکایی عضو ناسا

 

درباره جان فردریکسون

جان فردریکسون، درمان‌گر حوزه‌ی روان‌درمانی پویا کوتاه‌مدت فشرده است. انتظار والدین جان از او قدم گذاشتن در حوزه موسیقی و تبدیل شدن به موسیقی‌دانی نامی بود، ولی جان پس از آشنایی با روان‌درمان‌گری از مسیری که والدین‌اش برای او در نظر داشتند خارج شد و به تحصیل در حوزه‌ی روان مشغول گشت. از جمله اساتیدی که جان فردریکسون نزد آن‌ها روان‌درمان‌گری را آموخته است می‌توان به دکتر حبیب دوانلو اشاره کرد.

 

فردریکسون با بیش از ۲۵ سال سابقه درمان‌گری در حال حاضر به مدیریت برنامه آموزش روان‌درمانی پویا کوتاه‌مدت فشرده در دانشکده روان‌پزشکی دانشگاه واشنگتن مشغول است.

 

نظرات افراد یا مجله‌های مشهور درباره کتاب

در طی پنج سال پس از انتشار کتاب دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم متخصصین نامی زیادی به بیان نظرات خود درباره‌ی این کتاب و بررسی آن پرداخته‌اند. از جمله این افراد می‌توان به سوزان ورشو، توماس ام براد، پاتریشیا کوفلین و کلر نانا اشاره کرد. سوزان ورشو معتقد است که «کتاب دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم توهمات ما را منفجر می‌کند تا بتوانیم با خود و دیگران رابطه واقعی برقرار کنیم.».

 

از نظر توماس ام براد، پروفسور روان‌پزشکی در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا، «فردریکسون با وضوح، سبک نوشتاری درخشان و مثال‌های واقعی فراوان، به ما نشان می‌دهد که چگونه ارتباط با حقیقت، دیوارها و موانعی را که ما را از برقراری ارتباط محبت‌آمیز با دیگران بازمی‌دارد، می‌شکند.».

 

دکتر پاتریشا کوفلین در رابطه با این کتاب می‌گوید: «این کتاب یک مکاشفه است. هدیه‌ای برای همه کسانی که با آن روبه‌رو می‌شوند. من خندیدم و گریه کردم و در پایان سرشار از قدردانی عمیق از زندگی و همچنین از جان فردریکسون بودم. من نمی‌توانم این کتاب را به اندازه کافی توصیه کنم!» و از نظر کلر نانا این کتاب «یک جواهر متحول‌کننده برای هر کسی است که به دنبال زندگی معتبرتر، غنی‌تر و بهتر است.»

 

 

بریده هایی از کتاب دروغ هایی که به خودمان میگوییم :

آیا ما شناختنی هستیم؟ نه، ولی پذیرفتنی هستیم. این همان چیزی است که در آن زندگی می‌کنیم: پذیرش.

***

جدا از اینکه دربارهٔ یک شخص چقدر می‌دانیم، آن شخص همیشه یک راز خواهد بود. پس اگر یک شخص راز است، روان‌درمانی دیدارِ یک راز با رازی دیگر است.

***

ما رنج می‌کشیم چون با واقعیت می‌جنگیم، جنگی که در آن همیشه می‌بازیم.

***

چه کسی آیندهٔ ما را می‌داند؟ هیچ‌کس. تکلیف ما تسلیم شدن در برابر ناشناخته‌های خودمان و پذیرفتن آنها با آغوش باز است.

***

وقتی که در کنار جاده ایستاده بود و با دستش علامت سواری مجانی را نشان می‌داد، زندگی داشت از کنارش می‌گذشت در حالی که او منتظر خیالی بود که هرگز نیامد.

***

ژوزه ساراماگو نویسنده‌ای است که به ما یادآوری می‌کند، «درون ما چیزی وجود دارد که نامی ندارد، آن همان چیزی است که ما هستیم.»

***

ما روی زمین نصب نمی‌شویم که ماهواره‌های در حال چرخش به دور دیگران باشیم، حتّی اگر آنها این را از ما بخواهند.

***

تجربه به ما نشان می‌دهد که اشخاص نه برای تأیید نظریه‌های ما بلکه برای رد کردن آنها روی کرۀزمین قرار می‌گیرند.

***

اگر تلاش کنیم دیگران را با باورهایمان جفت‌وجور کنیم، هرگز جوهر وجودی آنها را نخواهیم یافت.

***

اگر نتوانیم به دیگران نه بگوییم، نمی‌توانیم به خودمان بله بگوییم.

***

واقعیت دردناکه، اما انکار خطرناک.

***

اگر منتظر زندگی‌ای بمانیم که آن را می‌خواهیم، زندگی‌ای را که داریم از دست می‌دهیم.

***

زندگی همیشه نجواکنان می‌گوید، «آیا به تجربه‌ات خوش‌آمد می‌گویی؟»

***

شما مهم‌ترین کسی هستی که در همهٔ عمرت با او دیدار خواهی کرد.» «چرا با خودت رابطهٔ خوبی نداری؟»

***

همهٔ ما درد زندگی را تجربه کرده و در آن غرق شده‌ایم. در حالی‌که حقیقت ما را فراگرفته است، با دروغ‌هایی که به خودمان می‌گوییم از آن دوری می‌کنیم، دروغ‌هایی که حتی تشخیص نمی‌دهیم، دروغ‌هایی که هرگز قصد نداریم بگوییم. متأسفانه، این دروغ‌ها که ممکن است در آغاز، زندگی‌مان را نجات داده باشند، در گذر زمان بدترین دشمنانمان می‌شوند و رنج بیشتری به بار می‌آورند. به دنبال کمک می‌گردیم، چون تصور می‌کنیم ایراد داریم درحالی که دروغ‌هایمان ایراد دارند. از خودمان می‌پرسیم که آیا از هم پاشیده‌ایم درحالی‌که دروغ‌هایمان دارند از هم می‌پاشند و اجازه می‌دهند احساساتمان پدیدار شوند. برای فرار از احساساتمان دروغ‌های بیشتری به خودمان می‌گوییم که رنج بیشتری پدید می‌آورند.