تفکریسم | تحلیلی در باب فیلم قوی سیاه (black swan)
· 19 فروردین · خواندن 1 دقیقه این پست حاوی اسپویل است.
پوچی در این اثر مشهود بود! پوچی ضعف نینا و ناتوانی او در بیان خواستههایش... چیزهایی که به عنوان یک بزرگسال، حق گفتن آنها را دارد. اما دنیای ترس او، قوی تر از خواستههایش بود. این طور نیست؟
و بدتر آنکه، هیچ تلاش معقولانه و کارآمدی در جهت تغییر اوضاع نمی نمود. به عنوان مثال، به جای آنکه با خویشتنِ خویش در خلوت نشسته و بتواند شخصیت قوی سیاه را در خود بازسازی کند و یا از کسی برای بهتر کردن مهارتهایش کمک بگیرد، خود را چنگ می زد! به خود آسیب می رساند و گاه خون از دستهای چکه می کرد... اما دریغ از یک عکس العمل بالغانه...دریغ!
واقعیت آنکه، اراده در او مشهود نبود. وقتی مربیاش او را رد کرد،او بدون هیچ اعتراضی از صحنه خارج شد! حتی نپرسید مشکل از کجا بود که بعداً در بهبود آن برآید.
و همین امر مرا بر آن داشت که نتیجهگیری پایانی خویش را بدین صورت توصیف کنم...:
نینا، به حسی که اجرا کردن در او ایجاد می کرد ذرهای اهمیت نمی داد. او به حسِ پس از اجرا، یعنی دیدن تشویقهای تماشاچیان و از همه مهم تر، مادرش، اهمیت می داد.
و مربیاش این امر را می دانست. این طور نیست؟
پینوشت: شاید برخی از شما بگویید که نینا در برابر سلطهی مادرش قدرتی نداشت. یا به طور کلی، نینا حق انتخابی نداشت. اما گمان نمی کنم که این طور بوده باشد!
نینا دارای حق انتخاب بود، تنها نمی دانست که چطور از آن استفاده کند. (سناریویی آشنا در سطح جامعه!)