هایلایت کتاب | چگونه کمالگرا نباشیم؟!

پدرام پدرام پدرام · 3 تیر · خواندن 7 دقیقه

کتاب چگونه کمالگرا نباشیم؟ نوشته‌ی استفان گایز، راهنمایی است برای شناخت ریشه‌های کمال‌گرایی و کنارآمدن با آن در زندگی روزمره. نویسنده که پیش‌تر کتاب قدرت عادت‌های کوچک را نوشته است، در این اثر نشان می‌دهد چگونه ذهنیت «همه‌چیز یا هیچ‌چیز» می‌تواند زندگی را فلج کند و چه‌طور می‌توان به‌جای آن، پیشرفت تدریجی را انتخاب کرد. ساختار کتاب از توضیح مفاهیم و پژوهش‌ها شروع می‌شود و در فصل پایانی به جمع‌بندی و ارائه‌ی راهکارهای کاربردی می‌رسد.

درباره کتاب چگونه کمالگرا نباشیم؟

کتاب چگونه کمالگرا نباشیم؟ با تکیه‌بر تجربه‌ی شخصی استفان گایز و مرور پژوهش‌های روان‌شناختی، تصویری چندوجهی از کمال‌گرایی ارائه کرده است. نویسنده ابتدا توضیح می‌دهد که خود نیز سال‌ها با این ذهنیت دست‌وپنجه نرم کرده و چگونه از دل همان تجربه‌ها به ایده‌ی «عادت‌های کوچک» رسیده است؛ ایده‌ای که در کتاب قبلی او مطرح شده و در این اثر به‌عنوان ابزاری برای رهایی از کمال‌گرایی دوباره احضار می‌شود.

 

همه چیز برای گایز از آن‌جا شروع شد که هدف بزرگ انجام ۵۰ حرکت شنای روی زمین را از ذهن خود پاک کرده و تصمیم گرفت به جای برداشتن لقمه‌ای فوق‌العاده بزرگ، آن را به چندین لقمه کوچک‌تر و قابل هضم‌تر تقسیم کند. به جای آن که هر روز تمریناتش را به شرایط ایده آل رفتن به باشگاه، پوشیدن لباس ورزشی و داشتن بهترین شرایط روحی و جسمی محدود کند، همان‌جا روی تختخواب، بدون هیچ پیش شرط ذهنی و ایده‌ای آرمانی، شروع به انجام حرکت شنای روی زمین می کند و فقط تصمیم می گیرد به جای خیال پردازی و ترتیب دادن شرایطی در حد کمال، بسیار ساده و هر کجا که هست، فقط شروع به انجام کار و یا تمرین کند و فقط شروع کند!

 

با استمرار این حرکت و جایگزین کردن ایده «معمولی بودن» و «در شرایط معمولی کاری را انجام دادن» با «در حد کمال بودن» و «در شرایط حد کمال کاری را انجام دادن»، شاهد پیشرفت‌های بسیاری در زندگی‌اش بود. پس از آنکه متوجه شد مشکل متوقف ماندن، از طرز فکر خودش ریشه گرفته بود، تصمیم گرفت ایده طلایی «معمولی بودن» را به دیگران منتقل کند و راهکارهای عملی خود را با تمام کسانی که با چنین طرز فکر محدود کننده‌ای دست و پنجه نرم می‌کنند، به اشتراک بگذارد.

 

می‌توان گفت، گایز چاره «مشکل کمال‌گرایی» را در به‌کارگیری راهکار «خرده‌عادت‌ها» می‌داند. تفاوت راهکارهای او با دیگر راهکارهایی که این روزها توسط نویسندگان و سخنرانان دیگر ارائه می شود این است که او عمل کردن را راه رسیدن به هدف می‌داند و نه با انگیزه شدن را! سال‌هاست که در مورد راهکارهای انگیزشی بسیار شنیده ایم اما مشکل اینجاست که چطور خود را با انگیزه کنیم؟ و آیا می‌توان برای رسیدن به هدفی بلند مدت، هر روز در پی جرقه‌ای احساسی و انگیزشی باشیم تا خود را تشویق به انجام کاری کنیم؟ استفان گایز از شما می‌خواهد که برای قدمی برداشتن منتظر انگیزه نباشید. فقط از جای خود برخیزید و کاری را شروع کنید.

چرا این را بخوانیم

کتاب چگونه کمالگرا نباشیم؟ کمک می‌کند رابطه‌ی تازه‌ای با اشتباه، نقص و پیشرفت تدریجی ساخته شود. خواننده در خلال مثال‌ها و پژوهش‌ها می‌تواند الگوهای فکری خود را شناسایی کند، بفهمد چرا در تصمیم‌گیری، شروع کارها یا ادامه‌دادن آن‌ها گیر می‌کند و در نهایت با ایده‌ی عادت‌های کوچک، راهی واقع‌بینانه برای تغییر بدون فشار افراطی پیدا کند.

درباره استفان گایز

استفان‌گایز، بلاگر، نویسنده و کارافرین بین المللی است که کتاب خرده عادت‌هایش از پرفروش‌های دنیای موفقیت بوده و مدت ها در لیست پرفروش های آمازون و نیویورک تایمز قرار داشته است. کتاب‌های گایز تاکنون به ۱۸ زبان دنیا ترجمه شده‌اند. او نزدیک دیزنی‌لند زندگی می‌کند.

بریده های کتاب

مهم نیست که چقدر آرام می‌روی، باز هم از کسانی که روی مبل لم داده‌اند، جلوتری.

***

انجام دادن بر عالی انجام دادن، مقدم است.

***

از سال‌های ابتدایی زندگی یک کودک، به او گفته می شود که داخل خطوط رنگ‌آمیزی کند و اگر از خط بیرون بزند، به او می‌گوییم که نقاشی‌اش غیرقابل قبول است. این همان کمال‌گرایی و همان طرز فکر محدود کننده است.

***

وقتی که در پی هدفی هستید، می‌توانید بفهمید که کجا می‌خواهید بروید. اما برای رسیدن به آن مقصد کمی انعطاف‌پذیرتر باشید. اگر مسیرتان را انعطاف‌پذیرتر کنید و استقامت را تمرین کنید، به بسیاری از چیزهایی که در زندگی می‌خواهید، دست پیدا خواهید کرد.

***

هنگامی که ژاپنی ها ظروف شکسته را تعمیر می‌کنند، محل شکستگی را با طلا پر می‌کنند آنها معتقدند وقتی که چیزی آسیب دیده است و سرگذشتی دارد، زیباتر می‌شود.»

***

کف و سقف دو مسئله مهم در زندگی هستند، در این مورد، کف شما حداقل شرایط ضروری است که نیاز دارید تا از زندگی احساس رضایت کنید. سقف شما نهایت توانایی نهفته و بزرگ‌ترین رویایی است که در سر می‌پرورانید. اگر در جایی بین کف و سقف خواسته‌هایتان زندگی می‌کنید، پس باید شاد باشید زیرا به حداقل آنچه که برای شاد بودن نیاز داشته‌اید، رسیده‌اید و به این معنا هم نیست که دیگر به سقف آرزوهایتان نخواهید رسید.

***

اگر می‌خواهید بیشتر دوست‌تان بدارند، سعی نکنید که بی‌عیب و نقص به نظر برسید. در مقابل ضعف‌هایتان، راحت باشید و جبهه نگیرید. به همین سادگی است: معمولی بودن (در حد کمال نبودن)، باعث می‌شود مردم بیشتر دوست‌تان داشته باشند.

***

کمال‌گرایی شما را وادار می‌کند در خانه بمانید، مانع از آن می‌شود که از فرصت‌ها استفاده کنید. و انجام پروژه‌هایتان را به تأخیر می‌اندازد، باعث می‌شود فکر کنید زندگی‌تان از آنچه که در واقعیت هست، بدتر است؛ نمی‌گذارد خودتان باشید؛ به شما استرس می‌دهد؛ آنچه خوب است را در نظرتان بد جلوه می‌دهد؛ و سیر طبیعی انجام کارها را تکذیب می‌کند.

***

کمال‌گرایان با انتظارات غیر واقعی‌شان برای آنکه اقدام به انجام کاری کنند، به دنبال طرح برنامه‌ای در حد کمال می‌گردند. اگر بخواهند کتابی بنویسند، احتمالاً فقط هنگامی که انرژی بالایی داشته باشند، چنین خواهند کرد زیرا از نظر آن‌ها، انرژی پایین بیشتر مناسب تماشا کردن تلویزیون است و انجام کاری فعالانه، مقدار انرژی سطح بالایی می‌طلبد. همچنین، آن‌ها خود را ملزم می‌کنند که حتماً با انگیزه باشند (باید بخواهند تا چنین کاری را انجام دهند)، فقط وقتی که در مکان ایده‌آل‌شان نشسته باشند و فقط با دستگاه تایپ مورد علاقه‌شان، خواهند نوشت. حتماً باید قهوه و غذا آماده باشد! و در شبی مهتابی می نویسند. اینگونه افراد، زیاد نمی‌توانند بنویسند. هنگامی که چنین فلسفه‌ای زندگی کسی را پوشش می‌دهد، درست مثل کره بیش از حدی که سطح نان را می‌پوشاند، می‌تواند خفه کننده باشد. آن‌ها نمی‌خواهند در موقعیت‌های غیر ایده‌آل قرار گیرند. اما نکته‌ای را فراموش کرده‌اند. نکته مهم برای انجام چیزی این است که فقط شروع کنید به انجام دادنش!

***

اما اگر در امتحان رد شدید چه؟ نگرانی نتیجه را تغییر نمی‌دهد، پس نگران نباشید!

***

به جای پیش بینی کردن، تجربه کردن را انتخاب کنید.

***

اعتماد به نفس به این معناست که هنگامی که وارد وضعیت نامعلومی شوید، اعتقاد داشته باشید که از آن به خوبی بیرون خواهید آمد. اعتماد به نفس، اطمینان کردن به خودتان است.

***

اگر یک تصمیم ناکامل (معمولی) بگیرید که در شرایط ناکامل (معمولی)، کاری ناکامل (معمولی) را انجام دهید، آن وقت است که می‌توانید تاخیر انداختن کارها را از سر راهتان بردارید. در آغوش گرفتن معمول‌گرایی در تمام مراحل روند یک کار، بهانه‌تراشی‌ها را در هم می‌شکند و حس شکست را می‌کشد زیرا معمول‌گرایان شکست را جزئی از روند کار می‌دانند: «می‌دانم که کارم در حد کمال نخواهد بود، اما ادامه خواهد یافت.»

***

به جای آن که هر روز تمریناتش را به شرایط ایده آل رفتن به باشگاه، پوشیدن لباس ورزشی و داشتن بهترین شرایط روحی و جسمی محدود کند، همان‌جا روی تختخواب، بدون هیچ پیش شرط ذهنی و ایده‌ای آرمانی، شروع به انجام حرکت شنای روی زمین می کند و فقط تصمیم می گیرد به جای خیال پردازی و ترتیب دادن شرایطی در حد کمال، بسیار ساده و هر کجا که هست، فقط شروع به انجام کار و یا تمرین کند و فقط شروع کند!

***

کمال‌گرایان بر معایب خود تمرکز می‌کنند، معمول‌گرایان نمی‌کنند.

***

هنگامی که با کمال‌گرایی و به تأخیر انداختن کارها دست به گریبان شده‌اید، خود را به چالش «سعی‌ات را بکن و ببین چه می‌شود» دعوت کنید.

***

آن‌هایی که نیاز به تایید دیگران دارند، نمی‌دانند که «خود» چه کسی هستند.

***

برداشتن قدم‌های کوچک اما پیوسته و صعودی در جهتی درست، موفقیت‌های بزرگی به دنبال خواهد داشت.

***

سرسخت‌ترین کسی باشید که می‌شناسید.