هایلایت کتاب | رهبر ارکستر (پایانی)
· 8 خرداد · خواندن 5 دقیقه قصد نداشتم بخش دومی به این معرفی اضافه کنم، ولی معرفی ای که فقط خوبی ها و توصیف صرفا یه کتاب یا فیلم رو داشته باشه، به نظرم یه جای کارش می لنگه. علاوه بر اون، اضافه کردن حرفای من به پست قبلی یکم ماهیت زیبای این کتاب رو خراب می کرد، برای همین در این پست، از کتاب صحبت میکنم.
باید بگم این کتاب، به عنوان یک کتاب تاریخی، یکی از زیباترین رمان هایی که بود خوندم. غالبا کتاب های ترکیبی توجه من رو خیلی جلب میکنن، نمیدونم شما هم اینطوری هستید یا نه؟ ولی کتابی که تاریخی باشه و همزمان همراه با موضوعی مثل موسیقی باشه واقعا جالبه...همیشه وجود موضوع موسیقی داخل کتاب ها برام جذاب بوده، یادمه یه کتابی خوندم به اسم "سیم های جادویی فرانکی پرستو" از میچ آلبوم داستانی درباره موسیقی بود و باید بگم از نگاه من کتاب هایی که موسیقی درشون یه نمودی داره، انگار یه معما یا مبهم بودن خاصی در داستان موج میزنه و برای آدمایی که دوست دارن موقع خوندن کتاب ها یه حالت جادویی بهشون دست بده، داستان هایی با همراهی موسیقی واقعا گزینه مناسبیه.
اما همونطور که تو پست قبلی گفتم، این کتاب بر اساس واقعیت نوشته شده، یه جورایی حالت شرح حال داره. شرح حال دمیتری شوستاکوویچ نه به عنوان یک شخصیت خیالی، بلکه بیان اتفاقات زندگی او در دنیای واقعی! همچین کتاب هایی که بیشترش بر اساس واقعیت نوشته شده باشه، باید بگم نیاز به اطلاعات خیلی بالایی داره که در ادامه با هم بررسی میکنیم.
برای بیان یک داستان و دادن حس واقعی اون جریان داره و سارا کوئیگلی تو این زمینه ، خیلی خوب عمل کرده و توصیف زندگی شوستاکوویچ رو خیلی دقیق درآورده.
اما برای اینکه مطمئن بشیم این کتاب تا کجا واقعیت ها رو بیان کرده--هر چند از نظر من، خیلی خلاصه سعی کرده همه چیز شوستاکوویچ رو به تصویر بکشه ولی خب بازم شاید جا داشت چیزای بیشتری اضافه کنه و این رمان رو به جایی ببره که بیشتر خواننده رو با فردی مثل شوستاکوویچ آشنا کنه-- بیاید به این سایت درباره دمیتری شوستاکوویچ یه سر بزنیم و مثل من ببينيم اون واقعا کی بوده! هم میتونید اطلاعاتی از زندگیش، موسیقی و علاوه بر اون شخصیتش بدست بیارید و هم مطابقت بدید با جریان های کتاب... با خوندن مطالب این سایت و کتاب رهبر ارکستر متوجه میشید که مفاهیم از جمله نام مکان ها، نام اشخاص و نام اسناد و خلاصه اتفاقات روی داده در داستان، تا حد زیادی واقعیه و این یعنی سارا کوئیگلی برای نوشتن این کتاب، دقیقا از مفاهیم همون دوران به طور صحیح و دقیق استفاده کرده.
اما شاید تنها مشکل من با این کتاب این بود که گاها در اشاره به رویداد های خاصی، مثل جریان نوشتن مارش عزای شوستاکوویچ(که البته داخل کتاب صریحا بهش اشاره نکرده و با خوندن مطالب داخل سایت بعدا متوجه میشید که اون داستان مربوط بوده به داستان واقعی مارش عزای دمیتری) داستان رو به شدت خلاصه و با صراحت کم بیان کرده، هر چند این رو هم باید در نظر گرفت که در واقع مارش عزا برای سران حکومت در زمان بلشویک بود که به دست اونا کشته شده بودن، اما در کتاب به نام نوجوانی نام برده شده که توسط نیروهای بلشویک کشته شده، حال بین این دو تفاوت وجود داره اما اینکه هدف دمیتری چی بوده ، فقط خودش میدونه... .
داشتم میگفتم...
علاوه بر اون، انگار نویسنده در تلاش بوده چیزایی از نقش اول داستان رو به تصویر بکشه اما گاها فقط نوکی زده، مثلا در به تصویر کشیدن چهره شوستاکوویچ خیلی خوب عمل کرده، اما در اینکه آدم عصبی و تند خویی بوده کم کاری کرده، یعنی انگار جملاتی حاوی اینکه اون یه آدم عصبی بوده در فضای کتاب به طور متوالی پرتاب شده ولی شما لزوما با خوندن اون مطلب احساس عصبی بودن اون لحظه شوستاکوویچ رو ندارید یا اینکه چیزی از جملات عصبی داخل کتاب به چشم نمیخوره. البته اگر به قیافه شوستاکوویچ از کودکی تا بزرگسالی نگاه کنید، چشم های ایشون فریاد میزنه که آدم تند مزاج و عصبی و البته جدی ای بوده، فرضا اگر جلد کتاب رو عکس خود دمیتری میذاشتن غالبا تلقین احساس عصبی بودن شوستاکوویچ در سراسر کتاب مطرح بود و لزومی برای تلاش جهت بیان این ویژگی بارز نبود. پس این جا شاید طراح جلد هم مقصر باشه...
خلاصه که ترجیح من از این کتاب از کودکی تا اوج شهرت شوستاکوویچ بود، حال آنکه نویسنده ترجیح داده فقط یه قسمت از دوران اوج اون رو با نوشتن سمفونی هفتم در جنگجهانی دوم بیان کنه و گاها نوکی به گذشته نیمه ناقص بیان شده شوستاکوویچ بزنه که این یکم از لحاظ کامل مطرح نشدن رو اعصاب من بود. اما در بیان ماجرای نوشتن سمفونی هفتم، دقیق و بی نقص عمل کرده، رو اعصابی شخصیتی دمیتری در تمام ماجرا به خواننده القا میشه و باید این نویسنده رو از جهت دقت، جزئیات و تصویر سازی دقیق از اشخاص، مکان ها و حالات احساسی و جدی همونطور که تو پست قبل گفتم تحسین کرد. علاوه بر اون همزمان پیش بردن داستان دو شخص( شوستاکوویچ و کارل الیاسبرگ)، هر چند که در طرح حالت زندگی کارل الیاسبرگ از کودکی تا بزرگسالی بازم من با این موضوع درگیر بودم، چون با اینکه شخصیت واقعی کتاب نبود باید بازم کامل تر شرح میداد، اما بازم چون در تعادل با نحوه بیان داستان شوستاکوویچ بود کاری ندارم...
نکته آخر اینکه این کتاب، در بیان ماجرای اشخاص، گویا هاله ای از ماجرا رو مطرح کرده، مثل حالت خواب و بیداری که انگار تصاویر یا اشکالی از جلوی چشمت رد میشه و تو فقط احساسشون میکنی اما کامل نمیدونی په اتفاقی افتاده و این همون حالت جادویی ایه که موسیقی به داستان یه کتاب هدیه میده. برای همین، این کتاب رو خیلی بیشتر از داستان های دیگه دوست داشتم، ترکیبی از وقایع جنگ جهانی رو به طرز زیبا و واقعی به تصویر می کشید و همراهی داستان شوستاکوویچ به عنوان شخصی مشهور که ترجیح داده تا آخرین لحظه با سمفونی و جنگیدن کنار لنینگراد بمونه در بردارنده محتوایی جذاب و محشره... این کتاب داستان جنگیدن شوستاکوویچ با آلمان از طریق سمفونی خودشه برای حفاظت از سن پترزبورگ... .
پ.ن: امیدوارم کاور این پست به افتخار دمیتری شوستاکوویچ، نه عکس کتاب بلکه تصویر خود شوستاکوویچ قرار داده بشه:)