تفکریسم | فرض کن نیستم...
· 4 خرداد · خواندن 3 دقیقه ما آدم های مهم زندگیمون رو به سادگی از دست میدیم... اره درست شنیدی به سادگی!
شاید با خودت داری میگی که آدم مهم! سادگی! جور درنمیاد که آدم های مهم زندگی که نباید به سادگی از دست برن پس قضیه چیه؟! قضیه خیلی ساده است ما یک چیزا هایی رو باید فرض کنیم که نمیکنیم چون فرض میکنم این فرضیات هرگز رخ نخواهد داد اما اون فرضیه ها رخ میدن اما چجوری؟!
ما فرض میکنیم کسی تو زندگی مهمه که ما اونو دوست داریم البته مهم هستا اما اگه این دوست داشتن فقط فقط از سمت شما باشه فاقد اهمیت و اعتبار چون اونموقع شما برای اون آدم مهم نیستید صرفا هم این شخص نباید عشق و عاشقی با یه فرد با نسبت دوست پسر، نامزد، رل یا همسر باشه در هر حالتی دوست داشتن یک طرفه فاقد اعتبار چون شما سعی دارید به یکی برسید که از شما فرار میکنه و این هرگز شدنی نیست اگه اون شخص یک قدم به سمت شما نیاد.
اصن مشکل کلمه "دوست داشتن" که فقط ما رو یاد عشق و عاشقی میندازد، در صورتی که دوست داشتن میتونه بین خانواده باشه بین رفقا باشه و هر دوست داشتنی مثل حکایت "هر گردی گردو نیست" خواهد بود. حالا که به اینجا رسیدیم میخوام بگم ما خانواده، رفقامون و یه سریا رو دوست داریم و این یعنی مهم شدن اون افراد برای ما اما وقتی شما اونا رو دوست دارید اما اونا شما رو نه اینجا کسی که قراره بسوزه شمایید.
صبر کنید!! خیال نکنید فقط شما مورد ظالم واقع شدید شما خودتون هم ظالمید! کافیه به آدم های مهم زندگیتون فکر کنید، به همونایی که هر وقت کار داشیتد باهاشون تماس میگرفتید و همیشه بودن حتی در سخت ترین شرایط اما وقتی حالتون خوب بود با کسایی بودید که حتی شما رو نگاه هم نمیکردند حالا اینجا میتونید مظلوم نمایی کنید و به این چرخه اهمیت ندادن ها فکر کنید. کسایی که بودند اما حتی شما یادتون رفته بود!
یا نه، بذارید راحت تر بگم چون همیشه بودن نادیده میگرفتیدشون اما اونا یه روزی میرن از همه این بی توجهی ها خسته میشن مهم نیست که چقد دویدن تا به شما برسند شایدم هرگز نرسند ام وقتش میرسه که بروند و به قول اون شخص علی میمونه و حوضش و هزار اما اگر که من که کاری نکردم چرا رفت؟! دقیقا جواب رو خودتون تو سوالتون گفتید "من که کاری نکردم"
این رفتن میتونه مدل های مختلفی داشته باشه که بدترین و دردناک ترینش مرگ... اما رفتن ها خیلی متفاوت و عجیبه و هر آدمی مختص خودشه یکی دیگه فرزند داره اما فرزند خودش رو نداشته فرض میکنه یا فرزندی که دیگه انقد از پدر یا مادرش فاصله میگیره که دیگه نسبتی بینشون باقی نمیمونه حتی اگه خونی باشه این رو گفتم که بگم بدترین حالتش که ایناست و به سختی رخ میده حالا عشق ها و رفاقت ها که جای خودش رو داره البته رفاقت ها بعضی وقتا خیلی با ارزش انقدی که نباید هرگز بزارید از بین بره.
حالا بیاید برگردیم به سر خط این متن و به این سوال جواب بدید:
حالا به نظر شما آدم های مهم زندگی رو به آسونی از دست میدیم؟! هنوزم این دو کلمه در تضادن؟!