هایلایت کتاب | دنیای سوفی

پدرام پدرام پدرام · 16 فروردین · خواندن 2 دقیقه

سوفی شخصیت اصلی این کتاب دختری سرشار از انرژی و خلاق است او ۱۵ ساله است و در ذهنش سوالات فلسفی زیادی دارد. سوالاتی که جوابی برایشان پیدا نمی‌کند. سوفی نماد بسیاری از جوانان دنیا است که ذهنی آشفته و پر از سوال درباره چیستی و کیستی خود دارند.

 

روزی سوفی نامه عجیبی دریافت می کند؛ نامه‌ای که پر از محتوا است اما فقط دو کلمه دارد: «تو کیستی؟» همین تو کلمه کافی است تا ذهن سوفی را چندین برابر سوال‌هایش مشغول کند و به جستجو وا دارد.

 

جملاتی از کتاب دنیای سوفی اینجا و بخشی هم در ادامه مطلب بخوانید :

 

یک چیز را خوب می‌دانم، و آن این است که هیچ نمی‌دانم.

***

اگر ندانیم که می‌میریم طعم زنده بودن را نمی‌توانیم بچشیم. و بدون دریافت شگفتی شگرف زندگی، تصور مرگ نیز ناممکن است.

***

دموکریتوس اعتقاد داشت روح انسان از «اتم‌های روح»، اتم‌های گرد و صاف و خاص درست شده است. وقتی آدم می میرد، اتم های روح به هر سو پرواز می‌کنند، و به احتمال جزئی از تکوین یک روح تازه می‌شوند. مفهوم این سخن آن است که انسان روح جاودان ندارد، اعتقادی که امروزه هم طرفدار فراوان دارد.

***

هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است. بصیرت حقیقی از درون می‌جوشد. هر که بداند درست چیست دست به نادرست نمی‌زند.

***

به محض آن که به زنده بودن فکر می کرد فکر مردن نیز به ذهنش می آمد، و برعکس: زیرا زمانی که غرق فکر مرگ بود، به ارزش زندگی پی می‌برد. مرگ و زندگی دو روی یک سکه بودند که دائم در ذهن می‌چرخاند. و هرچه یک روی سکه بزرگتر و روشنتر می‌شد، روی دیگر هم بزرگ‌تر و روشن‌تر جلوه می نمود. فکر کرد، اگر ندانیم که می‌میریم طعم زنده بودن را نمی‌توانیم بچشیم.

***

دریافت دقیق از چیزهایی که با حواس درک می کنیم ممکن نیست. ولی از چیزهایی که با عقل دریافت می‌شود می توان شناخت حقیقی داشت.

***

افلاطون به این نتیجه رسید که در ورای جهان مادی» باید حقیقتی نهان باشد. این حقیقت را عالم مثال خواند، در این عالم، در پشت هر پدیده طبیعت، «الگو» یی جاودانی و تغییرناپذیر وجود دارد. این پندار شگرف نظریه مثل افلاطون نامیده شده است.

***

آناکساگوراس هم «نظم» را نیروی به وجود آورنده حیوانات، انسان‌ها، گل ها، درخت‌ها می‌شمرد. و این نیرو را ذهن یا شعور خواند.

***

سقراط فکر می کرد کسی که برخلاف تشخیص خود عمل کند نمی‌تواند نیکبخت باشد. و کسی که می‌داند نیک بختی چگونه به دست می‌آید حتماً چنین خواهد کرد. بنابراین، کسی که می‌داند درست چیست، نادرست رفتار نخواهد کرد. زیرا چرا باید کسی به دست خود، خود را بدبخت کند؟

***

امپدوکلس هم، وقتی ثابت کرد که جهان باید از بیش از یک ماده تشکیل شده باشد، خیلی زیرکی به خرج داد. این سخن دگرگونی طبیعت را ممکن ساخت بدون آن که لازم باشد چیزی در واقع تغییر کند.