هایلایت کتاب | موضوع مرگ و زندگی (پایانی)
· 24 اردیبهشت · خواندن 4 دقیقه درباره اروین یالوم
اروین یالوم در نیویورک به دنیا آمده است. او در سال ۱۹۵۶در دانشگاه بوستون در رشتهٔ پزشکی و در سال ۱۹۶۰ در رشتهٔ روانشناسی فارغالتحصیل شد و او در سال ۱۹۶۳ مشغول به تدریس در دانشگاه استنفورد شد. او در همین دانشگاه توانست روانشناسی هستیگرا یا اگزیستانسیال را ابداع کند. اروین یالوم با نبوغی که در روانشناسی دارد از بقیه روانشناسان جلوتر است، او تابهحال چندین کتاب نوشته و با داستانهایی ساده از تجربیات زندگی خودش صحبت کرده است. او اولین روانشناسی است که توانسته با دانش زیاد و مطالعه فلسفهٔ فیلسوفانی مانند ارسطو و سقراط به نحوهٔ متفاوت و جدید به روانشناسی نگاه کند و موفق شود در سال ۲۰۰۲ برندهٔ جایزهٔ انجمن روانشناسی آمریکا شود.
اروین یالوم با سبک منحصربهفرد خود توانسته مردم عادی را با خود همراه کند و همچنین از بین دیگر روانشناسان نیز طرفداران زیادی دارد. او عقیده دارد در دنیای فعلی با این همه امکانات اکتفا کردن به آموزههای فقط شخص بهخصوصی اشتباه است و باور دارد روح و روان آدمی آنقدر پیچیده شده است که باید به دنبال راه جدیدی برای حل و روبهرو شدن با مسائل خود پیدا کند. مخاطبان اصلی این نویسندهٔ بزرگ معمولا روانکاوان، روانشناسان حوزهٔ نوجوانان و نوپایان در سراسر دنیا هستند.
از رمان های روانشناسانهٔ او میتوان به «مامان و معنی زندگی»، «دروغگویی روی مبل»، «وقتی نیچه گریست»، «هر روز نزدیکتر از پیش»، «جلاد عشق و دیگر داستانهای روانشناسی»، «درمان شوپنهاور»، «پلیس را خبر میکنم»، «مسئله اسپینوزا» و «خلق شدگان در یک روز و داستانهای روان درمانی دیگر» اشاره کرد. از آثار روانشناسانه غیر داستانی او نیز میتوان «موهبت درمان»، «تئوری و عمل در روان درمانی گروهی» و «روان درمانی اگزیستانسیال» را نام برد.
بخشی از کتاب موضوع مرگ و زندگی
«مریلین و من ملاقات مهمی با دکتر م. ـ متخصص تومورشناسی که مسئول درمان مریلین است ـ داریم. دکتر م. با این مطلب آغاز میکند که قبول دارد عوارض شیمیدرمانی بر روی مریلین بیش از آن شدید است که بتواند تحمل کند و نتیجهٔ آزمایش نشان داده شیمیدرمانی با مقدار کمتر دارو مؤثر نبوده است. بااینحال، راه دیگری را پیشنهاد میکند: رویکرد درمان با ایمونوگلوبولین که شامل یک تزریق هفتگی است که بهطور مستقیم به سلولهای سرطانی حمله میکند.
اطلاعات مهمی را ارائه میدهد: ۴۰ درصد بیماران از این تزریق دچار عوارض جدی ـ تنگی نفس و بثورات پوستی ـ میشوند که با داروهای آنتیهیستامینی قوی میشود به مقابله با آنها رفت. دوسوم بیمارانی که میتوانند عوارض را تحمل کنند، بهبودی فوقالعادهای را تجربه میکنند. و این خبر که اگر مریلین در دستهٔ آن یکسومی قرار بگیرد که این رویکرد بر آنها کارساز نیست، دیگر امیدی برای درمان باقی نمیماند.
مریلین با رویکرد ایمونوگلوبولین موافق است ولی از آنجا که هرگز در صحبت تعارف ندارد، پرسشی جسورانه مطرح میکند: «ولی اگر معلوم شد این رویکرد غیر قابل تحمل یا غیرمؤثره، شما میپذیرید من به بخش طب تسکینی مراجعه کنم و دربارهٔ مرگ با یاری با اونا صحبت کنم؟»
دکتر م. جا خورد و چند ثانیهای مردد ماند، ولی بعد با درخواست مریلین موافقت کرد و ما را به دکتر س. ـ رئیس بخش طب تسکینی ـ ارجاع داد. چند روز بعد، به دیدار دکتر س. میرویم که خانمی بسیار دلگرمکننده، تیزبین و فهمیده است و راههای گوناگونی را که بخش او میتواند در تسکین عوارض جانبی داروی مریلین مؤثر باشد، برایمان توصیف میکند. مریلین با شکیبایی گوش میدهد ولی درنهایت میپرسد: «اگر چنان در رنج باشم که آرزو کنم به زندگیم پایان بدم، طب تسکینی چه نقشی میتونه برام داشته باشه؟»
دکتر س. لحظهای درنگ میکند و سپس پاسخ میدهد اگر دو پزشک به صورت کتبی تأیید کنند، آنها در پایان دادن به زندگی به او کمک خواهند کرد. مریلین با کسب این اطلاعات آرامتر به نظر میرسد و میپذیرد درمان جدید با ایمونوگلوبولین را به مدت یک ماه آغاز کند. من مبهوت و آشفته آنجا نشستهام ولی همزمان صراحت و بیباکی مریلین را تحسین میکنم. گزینهها کم و کمتر میشوند و ما دیگر بهروشنی و تقریباً بیرودربایستی داریم دربارهٔ پایان دادن به زندگی مریلین بحث میکنیم. بهتزده و گیج از آن جلسه بیرون میآیم.
من و مریلین باقی روز را در کنار هم سپری میکنیم: نخستین واکنش من این است که از جلو چشمم دورش نمیکنم، نزدیکش میمانم، دستش را میگیرم و نمیگذارم برود. هفتاد و سه سال پیش عاشقش شدم و تازه شصتوپنجمین سالگرد ازدواجمان را جشن گرفتیم. میدانم دوست داشتن کسی تا این اندازه و اینقدر طولانی غیرمعمول است؛ ولی حتی حالا، هر بار که وارد اتاق میشود، من سر شوق میآیم. من هرآنچه را به او مربوط است تحسین میکنم: وقارش، زیباییاش، مهربانیاش و درایتش را.
با اینکه زمینهٔ فکری و حرفهای ما متفاوت است، در عشق به ادبیات و نمایشنامه باهم اشتراک داریم. جز در حیطهٔ علم، در سایر موارد فرد بسیار مطلعی است. هروقت پرسشی در زمینهٔ علوم انسانی دارم، چیزی برای یاد دادن به من دارد. رابطهٔ ما همیشه هم آرام نبوده است: ما هم تفاوتها، جروبحثها و بیملاحظگیهای خود را داشتهایم ولی همیشه باهم صادق و صریح بودهایم و همیشه و همیشه رابطهمان برایمان در اولویت بوده است.»