توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

توییت فیلوسوفیا | دنیای تفکر و کتاب خوانی

کتاب بخون، سوال بپرس و عمیق تر به دنیای اطرافت نگاه کن | نه گذشته رو میتونی تغییر بدی نه آینده | پس در لحظه زندگی کن... |

تفکریسم | رقابت یا رفاقت؟!

حرفم رو با این سوال شروع می‌کنم:

 رفاقت رو ترجیح می‌دید یا رقابت؟!

شاید خیلیاتون در جواب این سوال بگید معلومه که رفاقت! اصلا چرا رقابت؟ 

 

ولی اگه به خودتون و دور و بریاتون نگاه کنید می‌بینید علاوه بر رفاقت، رقابت هم در سراسر زندگی شما جاریه. توی شغلتون، توی تحصیلتون، توی دوستی هاتون حتی توی زندگی مشترکتون... همه چی آغشته به چاشنی رقابت هست، خیلی وقتا رقابت هست اما رفاقت نیست، حتی ممکنه رفاقت نتیجه همین رقابت ها باشه، دیدین تو این مسابقات فوتبال یا رالی، سر اسم و رسم و اول شدن با هم رقابت دارن ولی اگه بیرون از اون مستطیل سبز یا جاده نگاهشون کنی میبینی خیلی هم با هم رفیقن! قطعا فوتبالی ها میتونن واسش مثال بیارن... پس باید بگم رقابت لازمه زندگی ماست، باعث ایجاد انگیزه ای برای پیشرفت و جلو رفتن میشه اما چه زمانی ممکنه همه چیزت رو ازت بگیره؟!  بیا تا بگم

 

تفکریسم | سطحی هستیم؟!

گاها با خودم فکر می‌کنم محتوای افکار خیلی از ماها چقدر سطحی یا عمیقه؟!

 

صحبت های روزمره ما خیلی وقتا بر می‌گرده به اینکه امروز چکار کردی؟ با کی حرف زدی؟ کی بهت پیشنهاد داد؟ کیس های امروز کیا بودن؟ یا غیبت راجب همدیگه اس یا حال و احوال پرسی از هم... یا حتی ممکنه بشینیم راجب سیاست، اجتماع و اقتصاد و چیزایی که تو زندگی پیش میاد حرف بزنیم... 

 

ولی آدما با هم خیلی کم پیش میاد یهو بشینن راجب تاریخ حرف بزنن یا راجب فلسفه، روانشناسی و... نصیحت اگر کنی گوش شنوای کمی داری! سوالات عمیق کنی، حوصله رو سر می بری! بخوای راجب عهد قاجار حرف بزنی، میگن بابا حوصله داریا کی میشینه این چیزا رو بخونه آخه! اما قضیه اینجاست که ....

 

تفکریسم | موجودی حساب کافی نیست!

شاید این کوتاه ترین تفکریسمی است که مینویسم اما مهمترین هم هست.

قبلش میخوام ازتون یه سوال کنم که وقتی بهش فکر کردید ادامه مطلب رو بخونید. سوال اینه :

کدام یک مهم تره عدد موجودی حساب شما یا زندگی در یک رفاه نسبی و تفکر آسوده داشتن؟!

 

هایلایت کتاب | جز از کل (پایانی)

درباره استیو تولتز

استیو تولتز در سال ۱۹۷۲ در استرالیا به دنیا آمد. او به دلیل انتشار کتاب جزء از کل در سال ۲۰۰۸ به یکی از بزرگ‌ترین رمان‌نویسان کشور استرالیا تبدیل شد. کتاب جزء از کل بارها و توسط ناشران مختلف به زبان فارسی ترجمه شده است. استیو تولتز برای نوشتن این اثر نامزد جایزه‌ی من‌بوکر شد. او کمی بعد از انتشار و موفقیت کتاب اولش، ریگ روان را منتشر کرد که آن هم با اسقبال خوبی مواجه شد. او پیش از نویسنده شدن کارهای متفاوت زیادی از جمله عکاسی، فروشندگی تلفنی، نگهبانی، کارآگاهی خصوصی، معلمی زبان و فیلم‌نامه‌نویسی را تجربه کرده بود.

 

یک خط، یک متن | همینم که هستم!

... من همینم که هستم ...
... شاخ نیستم چون گاو نیستم ...
... خاص نیستم چون عقده ندارم ...
... بالا نیستم چون پرچم نیستم ...
... فقط یه انسانم ...
... چیزی که خیلی‌ها نیستند ...
 

واقعا انسان بودن یکی از سخت ترین کار های دنیاست یه سریا فکر میکنند که خیلی مهمه ماشینشون چیه؟ً! یا کدوم منطقه شهر خونه دارند؟! یا جایگاه شغلیشون کجاست؟! اینکه بهشون بگی دکتر یا مهندس رو مهم میدونند؛ در صورتی که وقتی شرف و انسانیت نداشته باشی همه اینا به مویی بند هستش که هر لحظه ممکنه پاره بشه، و با مغز بخوره زمین اونموقع است که دیگه نه مهندسی هست، نه دکتری، نه بلاگری نه... فقط ازشون میمونه گاو بودن، عقده ای بودن، پرچم بودن البته اگه میله رو غیب نکرده باشند. دارم درمورد اونی حرف میزنم که از شاخ بودن به گاو بودن رسیده.