تفکریسم | بررسی رمان ها (یک)

Yekta_Jmi Yekta_Jmi Yekta_Jmi · 12 اردیبهشت · خواندن 4 دقیقه

چی میشه که یه کتاب، تبدیل میشه به یه رمان؟!تا حالا بهش فکر کردید؟

 

تا حالا خودتون رو جای نویسنده ها گذاشتین؟ به این فکر کردید که کتاب ها چطور شروع میشن؟ مثلا کتاب هری پاتر می دونید چطوری شروع شد؟  تو یه کافه روی یه میز نصفه نیمه نوشته شد و اینطوری ایده اش شکل گرفت و جی.کی رولینگ با این کتاب معروف شد...گاهی بعضی از کتاب ها یهو بروز میکنند؛ یعنی ایده نوشتنش یه دفعه به ذهنت میاد و اگه اهل نوشتن باشی یا تیزبین به سرعت به قلم میاری و ممکنه تبدیل بشه به خیلی از کتابایی که الان دارید می خونید!

 

بریم سر اصل مطلب، با بررسی رمان ها از لحاظ عاشقانه...

 

اما تا حالا به رمان هایی که میخونید دقت کردید؟ جزئیاتش رو بررسی کردید؟ همیشه سعی کنید موقع خوندن، دیدگاه انتقادی به رمان ها داشته باشید. چون باعث میشه کتاب رو همه جوره درک کنید و به مرور بفهمید کتاب ها چقدر زیبا متولد میشن.

 

از دیدگاه عاشقانه اگر بررسی کنیم، لازم نیست یه کتاب حتما موضوع یا سبکش عاشقانه و رمانتیک باشه، معمولا تو خیلی از کتاب ها چاشنی عاشقی مطرح، این احساسات یک کتاب رو تا حدودی در تعادل قرار میده، کتاب های جنایی-معمایی هم حتی این سوژه عاشقی رو دارن مثل کتاب کارآگاه استرایک،که جی.کی.رولینگ همزمان با داستان معمایی کتاب، ماجرای احساسات درونی، روابط عاشقانه و عشق های میان فردی رو به تصوير میکشه بدون اینکه احساس زیاده روی یا کاستی داخل ماجرای اصلی بشه. این هنر جالبیه، از طرفی سوژه های عاشقانه برای کتاب ها خیلی زیادن، شدتشون میتونه کم یا زیاد باشه یعنی تو یه کتابی ما صرفا بیان احساسات رو داریم و در کتاب دیگری یه رابطه سالم و درمواردی نامشروع و یا حاوی صحنه های ۱۸+، مثل کتاب های جوجو مویز که درباره اش تو پست های قبلی هم صحبت کردم.

 

کتابی همراه با صحنه های کاملا عاشقانه که باعث میشه طرفداران زیادی داشته باشه. خیلی کم پیش میاد کتاب های این سبک عاشقی رو تو داستانشون وارد نکنند، شاید تو بعضی از کتاب های کلاسیک مثل هایدی یا سارا کورو یا سپید دندان و تام سایر و کلبه عمو تام که از کتاب های قدیمی به حساب میان این سبک خیلی خیلی کم به کار برده شده باشه اما میبینیم که حتی در کتاب بینوایان ویکتور هوگو یا آن شرلی با موهای قرمز به سمت این سبک حرکت میشه.

 

شاید مشکل این دست از کتاب های عاشقانه، عمدتا اغراق در برقراری یک رابطه عاشقانه است به طوری که ممکنه برای افرادی که زیاد با این رمان ها ارتباط دارن، ايده آل گرایی خاصی شکل بگیره که پذیرش دنیای واقعی بدون اون ایده آل و فانتزی های عاشقانه رمان ها سخت باشه. نمونه اش خود من، برای من خوندن یک رمان عاشقانه با به زیبایی به تصویر کشیدن صحنه های رمانتیک حدودا سخته چون وقتی به دنیای واقعی نگاه میکنم و اون حالت و زیبایی رو به اون مقدار لذت آمیز نمی‌بینم، همه چی انگار خیلی بی احساس تر از چیزی که هست جلوه میکنه و حتی ممکنه روی بروز احساسات من هم تاثیر بذاره‌. به هر حال، زیبایی این دست از کتاب ها در صورتی که واقع بینی مطرح باشه قابل باوره متاسفانه نام کتابی که میخوام مثال بزنم برای به تصویر کشیدن یک عاشقانه واقعی به ذهنم نمیاد و فراموش کردم ولی به طور کلی، این دست از کتاب ها خیلی جذاب تر از فانتزی های خیالی عاشقانه است البته این یک نظر به نسبت شخصیه.

 

میشه گفت سبک عاشقانه در خیلی از کتاب ها مطرحِ و در حاشیه کتاب ها، حتی رمان های نوجوان هم به خوبی مطرح شده مثل کتاب پنج قدم فاصله، این کتاب با اینکه برای نسل نوجوان نوشته شده اما عشقی رو مطرح میکنه بین دو نوجوان که در نوع خودش عجیبه و احتمال خیلی زیاد با معروفیتی که کسب کرد و فیلمش هم که ساخته شد نوجوانان زیادی رو به خوشی واداشته.البته که دوست دارم نقدی بهش وارد کنم ولی در این پست جاش نیست.

 

از نگاه روانشناسی و زیستی، برای یک انسان، میشه گفت رمان های عاشقانه یا عاشقانه های حاشیه رمان ها، روی بروز احساسات نقش داره البته دقیق نمیتونم بگم روی بروز کلامی اما در بروز لفظی و نوشتاری فکر میکنم تاثیرگذاره،چرا که در مواقعی منبع الهام من برای نوشتن یک متن یا داستان احساسی، خوانده های من از همین عاشقانه های رمان های مختلف بوده و ایجاد تخیل نسبت به بروز یک عشق یا احساس نسبت به چیزی یا کسی بوده، شاید روزی در همین وبلاگ من هم یک متن احساسی منتشر کردم و هنر بروزم رو به چالش کشیدم، هر چند در حال حاضر ته نشین شده ام ولی انجامش میدم،شما هم میتونید امتحانش کنید.

 

به هر حال، بررسی رمان ها از لحاظ احساسی و رمانتیک چیزیه که میشه گفت خیلی جاها کاربرد داره، وقتی بخونی بنویسی یا صحبت کنی این ها حاوی احساساتیه که ممکنه روزی تبدیل به یک داستان مستقل بشن و چه بسا همه ما حتی اگه کتاب هم ننوشته باشیم، داستان یا داستان های عاشقانه مختص خودمونو داریم و این خاطره های عاشقانه گه گداری به ما یادآوری میکنه وجود احساسات برای زندگی موجودات لازمه و بدا به حال اون کسی که کُمیَّتش در ساختن این عاشقانه های زمینی و فرازمینی بلنگه...